<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	 xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" >

<channel>
	<title>بایگانی‌های آتش پرور - SAYF.IR</title>
	<atom:link href="https://sayf.ir/tag/%D8%A2%D8%AA%D8%B4-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%B1/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://sayf.ir/tag/آتش-پرور/</link>
	<description>سیف دات آی آر (مربی و مشاور فیلم‌نامه‌نویسی و فیلم‌سازی)</description>
	<lastBuildDate>Thu, 05 May 2011 10:49:43 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://sayf.ir/wp-content/uploads/2025/06/cropped-Arm-150.150-32x32.png</url>
	<title>بایگانی‌های آتش پرور - SAYF.IR</title>
	<link>https://sayf.ir/tag/آتش-پرور/</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">108950406</site>	<item>
		<title>خوانش اسطوره ای داستان کوتاه &#8220;ماهی در باد&#8221; آتش پرور</title>
		<link>https://sayf.ir/%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4-%d8%a7%d8%b3%d8%b7%d9%88%d8%b1%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%da%a9%d9%88%d8%aa%d8%a7%d9%87-%d9%85%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%a8/</link>
					<comments>https://sayf.ir/%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4-%d8%a7%d8%b3%d8%b7%d9%88%d8%b1%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%da%a9%d9%88%d8%aa%d8%a7%d9%87-%d9%85%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%a8/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[آگاه فیلم]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 05 May 2011 10:49:43 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[نقد کتاب و نشریات]]></category>
		<category><![CDATA[آتش پرور]]></category>
		<category><![CDATA[اساطیر]]></category>
		<category><![CDATA[اسطوره]]></category>
		<category><![CDATA[تورات]]></category>
		<category><![CDATA[جواد اسحاقیان]]></category>
		<category><![CDATA[حسین آتش پرور]]></category>
		<category><![CDATA[خوانش]]></category>
		<category><![CDATA[خوانش اسطوره ای داستان کوتاه "ماهی در باد" آتش پرور]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستان کوتاه]]></category>
		<category><![CDATA[سامی]]></category>
		<category><![CDATA[قرآن مجید]]></category>
		<category><![CDATA[ماهی در باد]]></category>
		<category><![CDATA[یهودی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://arttoos.ir/?p=1223</guid>

					<description><![CDATA[<p>خوانش اسطوره ای داستان کوتاه "ماهی در باد" آتش پرور</p>
<p>نوشته <a href="https://sayf.ir/%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4-%d8%a7%d8%b3%d8%b7%d9%88%d8%b1%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%da%a9%d9%88%d8%aa%d8%a7%d9%87-%d9%85%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%a8/">خوانش اسطوره ای داستان کوتاه &#8220;ماهی در باد&#8221; آتش پرور</a> اولین بار در <a href="https://sayf.ir">SAYF.IR</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<ul>
<li style="text-align: justify;">جواد اسحاقیان:</li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><i>خوانش اسطوره ای داستان کوتاه</i> <b>ماهی در باد</b> حسین آتش پرور ( تهران : نشر گل آذین ، ۱۳۸۹ )</p>
<hr />
<div style="text-align: justify;"><img decoding="async" class=" aligncenter" src="http://axgig.com/images/37289232471760686092.jpg" alt="37289232471760686092.jpg" /></div>
<p style="text-align: justify;">داستان کوتاه ماهی در باد نوشته ی &#8221; حسین آتش پرور &#8221; در تابستان ۱۳۷۳ نوشته و در بهار ۱۳۸۲ در جنگ داستان های کوتاه ایران و جهان منتشر شده است . این داستان به اعتبار بن مایه ها و اشارات اسطوره ای ، ادبیات اقلیمی خراسان و نقش وتأثیری که کم آبی و خشک سالی در شهرها و روستاهای این استان و از جمله زادگاه نویسنده &#8221; دیسفان &#8221; گناباد بر این داستان دارد ، شایسته ی خوانش است . ارزش اسطوره ای داستان ناظر به آن بخش از اسطوره ها و باورهای قومی ، اقلیمی و تاریخی است که به حافظه ی تاریخی و به تعبیر &#8221; یونگ &#8221; به &#8221; ناخودآگاه جمعی &#8221; ما مربوط می شود و ارزش داستانی آن به خاطر بهره جویی از نمادها ، استعاره ها و راز و رمزهایی است که تا کشف ، تفسیر و تأویل نشوند ، خواننده به لایه های عمیق تر داستان ، راه نخواهد برد . پیش از بررسی اسطوره ای ، ضروری است به طرحی کلی داستان اشاره شود .</p>
<p style="text-align: justify;">داستان هنگامی آغاز می شود که خواننده ، شخصیت اصلی را در حال فرو رفتن در گردباد و خاک می بیند : &#8221; شن روان موج خورد و تا ساق پای &#8221; حسینا &#8221; بالا آمد . . . زیر پایش ذره ذره خالی شد و تاریکی او را بلعید . باد با خود گفت : آخرین موجود زنده ی &#8221; شورآب &#8221; هم هیچ شد.&#8221;(۱) نویسنده با بازگشتی به گذشته از آنچه بر شخصیت های نمادین داستان رفته ، با خواننده سخن می گوید . &#8221; حسینا &#8221; روزهایی را به یاد می آورد که با نهصد و نود و نه شتر از میدانگاهی &#8221; شورآب &#8221; به راه می افتاده و با باری از شکر و پسته به جانبی می رفته که &#8221; از لب های شاهزاده خانمش شکر می ریخته . &#8221; او که بر &#8221; ناهید &#8221; مهر افکنده گاه با وی به &#8221; سدوم &#8221; و کنعان می رود و از سنگ شدن همسر &#8221; لوط &#8221; و ساکنان آن آبادی ها می گوید و گاه از اسارت &#8221; ناهید &#8221; به دست دژخیمان شاپور اول ساسانی و سرنوشت تباهی که سازنده ی &#8221; گندی شاپور &#8221; و &#8221; سدّ شادروان &#8221; برای او رقم زده است . ناهید ناگزیر است در &#8221; عمارت کلاه فرنگی &#8221; با جسم خود از سربازان اسیر رومی پذیرایی کند که در جنگ امپراتور خودشان &#8221; والریانوس &#8221; با شاپور اول به اسارت درآمده و اکنون دارند به عنوان کارگر در بنای سد عظیم &#8221; شادروان &#8221; کار می کنند . &#8221; ناهید &#8221; بر تقدیر تباه خود چندان می گرید که &#8221; شاپور &#8221; بر سلامت سدی که به فرمانش می سازنند ، نگران می شود . پس فرمان می دهد تا &#8221; ناهید &#8221; را بر فراز صخره ای به بند کشند تا چشمه ی چشمانش خشک شود . تا هنگامی که از چشمان &#8221; ناهید &#8221; اشک می بارد ، طبیعت بارور و حاصلخیز است و چون &#8221; ناهید &#8221; سنگ می شود ، طبیعت زنده ، خشک و سترون می گردد و کوشش &#8221; حسینا &#8221; برای بازگرداندن حیات به محبوبش &#8221; ناهید &#8221; از طریق زدن ساز و قربان کردن شتر خود ، به جایی نمی رسد و خود در دل خاک و شن دفن می شود .</p>
<p style="text-align: justify;">در کتاب مقدس اَوِستا بخشی به نام یشت ها هست که در آن از &#8221; ناهید &#8221; به عنوان ایزدبانویی یاد می شود که هزار رود و هزار دریاچه دارد که به سوی &#8221; فراخکرد &#8221; ( دریای خزر ) می رود . آب این رود ، به هفت کشور می رود و به خواست اهورامزدا &#8221; آب و نطفه ی مردان و زهدان زنان و شیرِ زنان را پاک می کند . &#8221; (۲) در این داستان ، او هر جا رود ، زمین را می رویاند و بارور می کند : &#8221; حسینا &#8221; در راه ، دژخیمی را می بیند که دست های ناهید را بسته و کشان کشان به سوی کوهستان می برد : &#8221; از مسیری که می رفت ، سبزه می رویید . او را در مرتفع ترین قله به ستونی سنگی بست . بارید ؛ زمین سبز شد . علف ها قد کشید . گل ها رویید . &#8221; (ص۲۱)</p>
<p style="text-align: justify;">مشکل کم آبی در بسیاری از شهرها و روستاهای واقع در حواشی کویر خراسان ، یکی از مایه های اصلی ادبیات داستانی اقلیم خراسان و از جمله دیگر داستان های کوتاه و بلند نویسنده مانند رمان خیابان بهار آبی بود (۱۳۸۴) است . از یک اشاره ی ناصرِ خسرو قبادیانی در سفرنامه ی اش برمی آید که کندن چاه برای دستیابی به آب تا چه اندازه در حیات عادی و کشاورزی &#8221; گناباد &#8221; نقش داشته است : &#8221; هفت صد گز رسن فرورفت تا آن مرد به بن ِ چاه رسید . . . و آن مرد چون بیرون آمد ، گفت که آبی عظیم در این کاریز روان است و آن کاریز ، چهار فرسنگ می رود و آن را گفتند کیخسرو فرموده است کردن . &#8221; (۳) مطابق آمار و ارقام &#8221; سازمان برنامه و بودجه &#8221; معدّل بارندگی سالیانه در گناباد ۱۱۹ میلی متر است که بسیار اندک به نظر می رسد . &#8221; (۴) هم از این روست که راوی پیوسته در پی &#8221; ناهید &#8221; ایزد بانوی آب روان است ؛ برایش شکر و پسته بار می زند تا پیشکش کند و یا شتر قربان می کند تا مهرش را نسبت به خود و کویرنشینان حاشیه ی کویر جلب کند .</p>
<p style="text-align: justify;">نخستین کار برای جلب حمایت و مِهر ایزدبانوی آب و باران ، رسم هدیه کردن است . به راه انداختن نه صد و نود و نه شتر با باری از شکر و پسته از میدانگاهی &#8221; شورآب &#8221; به مقصد آستان محبوب در &#8221; قلعه دختر &#8221; و هدیه ی بار شکر و پسته به او (ص۱۴) از نیاز مردم &#8221; شورآب نشین &#8221; حاشیه نشینان کویر به فروباریدن باران و رفع کم آبی و بی آبی حکایت می کند . از آنجا که در این داستان &#8221; حسینا &#8221; در هیئت عاشق &#8221; ناهید &#8221; پدیدار شده ، آنچه هدیه می کند ، به نوعی با جاذبه های محبوب پیوند دارد . &#8221; پسته &#8221; استعاره ای از دهان &#8221; و &#8221; شکر &#8221; استعاره ای از شیرینی لبان یا گفتار شیرین او ست . در آغاز داستان به کاشتن نهال پسته ای در شوره زار کنار آب انبار اشاره شده که راوی آن را به یاد و نام &#8221; ناهید &#8221; کاشته و اکنون از بی آبی در حال خشکیدگی است (ص۱۵)</p>
<p style="text-align: justify;">اما دومین اقدام راوی برای خشنودی ایزد بانوی آب ، قربان کردن &#8221; لوک &#8221; به عنوان جلــــودار کاروان شترهاست . یکی از زیباترین صحنه های داستان ، توصیف گویا و دلالتگر آراستن قربانی به انواع آرایه ها و پیرایه ها و سپس قربان کردن شتر در پای &#8221; کوه اشتران &#8221; یا آستان &#8221; ناهید &#8221; برای جلب مهر محبوب است : &#8221; چشم هایش را بوسید . مجری را بازکرد . منگوله هایی را که مادرش بافته بود ، بیرون آورد و پیش چشم گرفت : سبز ، آبی ، زرد . آن ها را از گردن و اطراف گوش ها و پوزه ی شتر آویزان کرد . یک رشته مهره ی فیزوزه ای به گردن لوک انداخت . به داخل مجری دست برد و آینه ای را از آن به درآورد و به پیشانی لوک بست . . . سرمه دان را برداشت . لب ها را به سر و صورتش مالید . در تغارچه ای حنا خیس کرد و دست و پای لوک را بست . . . &#8221; دوسازه &#8221; را از جیب بغل درآورد و شروع به زدن کرد . . . گرم شد و نفس گردان می زد . شتر بی تابی کرد و از خود ، بی خود شد و رقصید . . . دست برد و کارد را از بغل پاتاوه به در کشید . با دو دست ، دسته ی آن را محکم گرفت و بر سینه ی لوک زد . خون به روی دست های شاهزاده خانم جهید . &#8221; (صص۱۹ـ ۱۸)</p>
<p style="text-align: justify;">در کتاب مقدس زردشتیان از بسیاری شخصیت های اساطیری یاد شده که با قربان کردن حیوانات و گله های خود به پیشگاه ناهید ( اََرِد ویسور اَناهیتا ) سعی در جلب خشنودی وی دارند . در &#8221; کرده ی پنجم &#8221; کتاب &#8221; یَشت ها &#8221; ـ که در ستایش و نیایش ایزدان و امشاسپندان است ـ از &#8221; هوشنگ &#8221; و قربان کردن او یاد شده : &#8221; هوشنگ پیشدادی بر فراز کوه &#8221; هرا &#8221; ( البرز ) صد اسب و هزار گاو و ده هزار گوسفند پیکش اناهیتا کرد . &#8221; ( &#8221; اوِستا &#8221; / ۱۴۲ ) در دیگر کرده های همین بخش &#8221; اوستا &#8221; از نیایش های جمشید ، فریدون ، گرشاسب ، کی خسرو و دیگران و قربان کردن احشام به پیشگاه اناهیتا یاد شده است . آنچه در قربان کردن احشام از نظر اساطیری اهمیت دارد ، گذشته از جنباندن مِهر ایزد بانوی آب برای فروفرستادن باران بر زمین و کشت ، خونی است که از قربان کردن گاو و گوسفند بر زمین حاصل می شود و آن ، باروری زمین با گل و گیاه و کشت است . خونی که از قربانی می رود ، همه جا را در خود غرق می زند و طبیعت را زنده می کند : &#8221; سیلاب خون از پیش پای شاهزاده خانم ـ که مظهر قنات بود ـ به راه افتاد . آب انبار خشکیده را پر کرد . بالا آمد و در تمام می دانگاهی &#8221; شوراب &#8221; سرریزکرد . &#8221; (ص۱۹) گذشته از این ، قربان کردن حیوان ، آسیب را از زمین و مظاهر حیات بخش دور می کند . یونگ در این مورد به قربان کردن خروس به وسیله ی کشاورزان &#8221; جاوه &#8221; اشاره می کند &#8221; تا کشتزارهای خود را از ارواح ، مصون بدارند . &#8221; (۵) تزیین شتر قربانی و گرداندن آن در گذرگاه های عمومی شهر رسمی بوده که تا همین اواخر برگزار می شده و نمونه ای از آن در خاطرات اعتمادالسطنه میرزا محمد خان صنیع الدوله آمده است .</p>
<p style="text-align: justify;">سومین رفتار اسطوره ای برای باروری زمین و &#8221; شورآب &#8221; دمیدن شخصیت داستان در &#8221; دوسازه &#8221; ی خویش است : &#8221; سبزه ها همراه با نفس گردان او قد کشیدند . . . در همان حال زمین سبز بود . قله ها سبز بود ؛ دوسازه ی &#8221; حسینا &#8221; سبز بود و می بارید و می بارید . . . حسینا گفت : ببار ناهید . &#8221; (صص۲۰ـ۱۹) دمیدن در اساطیر با باد و روح پیوند دارد ؛ آن که با نفس خود در چیزی می دهد ، می خواهد روح خود را به شخص یا شیئ مرده انتقال دهد و آن را زنده سازد ؛ چنان که با دمیدن در خاکستر و آتش در حال خاموشی و سردی ، شعله حیات دوباره می یابد . در کتاب مقدس ما ، خداوند با دمیدن به گل آدم ، روح می دمد ( ۳۸/۷۲) . حضرت عیسی به اذن الهی در گِل می دمد و از آن پرنده ای می سازد (۳/۴۹) و یا در مردگان می دمد و زنده شان می کند (۴۹/۳) . یونگ به رفتار مشابهی در میان قبایل بدوی کوه &#8221; إلگون &#8221; در آفریقا اشاره می کند : &#8221; هر روز صبح در سپیده دم افراد این قبیله کلبه های خود را ترک می کنند و در کف دست خود می دمند یا تف می کنند و بعد آن را به سوی خورشید دراز می کنند ؛ چنان که گویی نفس یا آب دهان خود را به خدای طالع ـ که &#8221; مونگو &#8221; می نامندش ـ تقدیم می کنند . . . نفس و آب دهان در واقع به معنی &#8221; ماده ی روح &#8221; است . دمیدن و تف کردن به چیزی ، به اثر جادویی اشاره دارد ؛ مثلا ً وقتی که مسیح آب دهان خود را برای شفا دادن کوران به کار می برد . &#8221; (۶)</p>
<p style="text-align: justify;">در ساز زدن &#8221; حسینا &#8221; آن هم در حالی که همیشه سر را به جانب آسمان می گیرد ، نکته ی اسطوره ای دیگری هم هست : نام دیگر ناهید &#8221; زهره &#8221; است که به خنیاگر فلک معروف بوده ، نمادی از رامش و عشرت است و با دمیدن در ساز و زخمه زدن ارتباط دارد ؛ چنان که &#8221; بهار &#8221; در یکی از ابیات قصیده ای به نام &#8221; آرمان شاعر &#8221; می گوید : ناهید به زخمه تیزتر گردد چون من سرِ خامه تیزتر گیرم در داستان اشاراتی هست مبنی بر این که &#8221; ناهید &#8221; به هنگام اسارت ، به تلی از سنگ تبدیل شده است : &#8221; ناهید سال ها در آفتاب ایستاد . اول لب ها ، بعد دهان و دست ها و در نهایت ، تمام بدنش سنگ شد . &#8221; (ص۲۱) در برابر ، &#8221; حسینا &#8221; نیز در طول داستان ، سه بار ساز می زند و هر بار ، روی به جانب &#8221; ناهید &#8221; دارد : &#8221; حسینا به قله ی کوه رفت و رو در روی نقش سنگ زن [ ناهید ] دوسازه را رو به هوا سازکرد . &#8221; (ص۱۹) هدف &#8221; حسینا &#8221; از دمیدن در &#8221; دوسازه &#8221; انتقال روح خود به جسم بی جان و سنگ شده ی ایزدـ بانویی است که خود به نمادی از خشکی تبدیل شده است .</p>
<p style="text-align: justify;">&#8220;زهره&#8221; همان &#8221; ونوس &#8221; یونانی الهه ی زیبایی ، عشق و رامش هم هست . در لغت نامه دهخدا به نقل از تفسیر ابوبکر عتیق سورآبادی هروی آمده : &#8221; زهره &#8221; زنی از فرزندان &#8221; نوح &#8221; بوده که از &#8221; عزا &#8221; و &#8221; عزایا &#8221; ( هاروت و ماروت ) پیش از گِرد آمدن با آن دو ، نام مِهین پرسیده : &#8221; ایشان در بیهوشی نام خدای تعالی درآموختند . زهره آن بگفت و به آسمان شد و ایشان را فروگذاشت . &#8221; بر حسب تصادف به زهره &#8221; بیدخت &#8221; نیز اطلاق شده که به معنی &#8221; دختـر خدا &#8221; و نام روستایـــی در &#8221; گناباد &#8221; شهر نویسنده ی داستان است . از سوی دیگر &#8221; زهره &#8221; در ادبیات غنایی فارسی به &#8221; مطربه &#8221; و خنیاگر فلک &#8221; نیز معروف است . زیبایی ، خنیاگری ، آرام بخشی ، قداست آسمانی و تابندگی به &#8221; زهره &#8221; ویژگی هایی می بخشد که عینا ً در &#8221; ناهید &#8221; نیز مصداق دارد .</p>
<p style="text-align: justify;">چنان که گفته شد ، &#8221; ناهید &#8221; در این داستان دو سیمای متفاوت دارد : از یک سو وی ایزدـ بانوی آب ، باروری و آبادانی است و از دیگر سو ، زنی زمینی که به سربازان رومی ـ که به کار ساختمان سد &#8221; شادروان &#8221; مشغولند ـ کام و آرامش می بخشد . در باره ی این سد در شهر &#8221; شوشتر &#8221; خوزستان ، در برخی منابع اشاره ای هست : &#8221; کارهای ساختمانی در عهد شاپور به وسیله ی والریانوس [ قیصر شکست خورده ی روم ] و اسیران رومی عملی شد و به همین جهت این بند به &#8221; بند قیصر &#8221; معروف گردید . &#8221; (۷) ساختمان سد برای جمع کردن آب های روان در روزگار &#8221; شاپور اول &#8221; ساسانی و احداث معبدی جهت ایزد ـ بانوی &#8221; ناهید &#8221; در خوزستان به اشاره ی &#8221; شاپور ، دومین شاهنشاه ساسانی و نهادن نام &#8221; آتور آناهت &#8221; بر دختر و همسرش ، از اهمیت آب در نظر پادشاهان حکایت می کند . در داستان &#8221; ماهی در باد &#8221; رخدادی تاریخی با آمیزه ای از اسطوره ها همراه است . حقیقت این است که سیمای &#8221; ناهید &#8221; با سیمای &#8221; ایشتر &#8221; ایزدبانوی بابلی ، به عنوان نمادی از کامجویی و باروری ، به هم آمیخته است . آن بخش از داستان که از گریه ی های پیوسته &#8221; ناهید &#8221; حکایت می کند ـ آن چنان که &#8221; شاپور &#8221; از سیل چشمان او بر سلامت سد در حال ساختمان بیمناک می شود ـ با شادی برخاسته از کامخواهی &#8221; ایشتر &#8221; تناسبی ندارد . حضور &#8221; ایشتر &#8221; در اسطوره ی &#8221; گیلگمش &#8221; افسون و کوشش او برای فریفتن این قهرمان نیمه انسان ـ نیمه خدا ، سیمای کامخواهانه ی او را بهتر نشان می دهد . گیلگمش آگاه از ترفندهای &#8221; ایشتر &#8221; غدر و بی وفایی وی را نسبت به عاشقان پیشین خودش برمی شمارد :</p>
<p style="text-align: justify;">ـ &#8221; نزد من بیا گیلگمش و معشوق من باش .</p>
<p style="text-align: justify;">موهبت نطفه ی خود را به من ارزانی دار .</p>
<p style="text-align: justify;">تو می توانی شوی من باشی و من زن تو . . .</p>
<p style="text-align: justify;">ـ تو با من عشق خواهی ورزید و سپس با من نیز چون آن ها رفتار خواهی کرد . &#8221; (۸)</p>
<p style="text-align: justify;">قراینی نشان می دهد که تندیس های هر دو ایزد بانو ( آناهیتا ، ایشتر ) در خوزستان و حوزه ی بین النهرین مورد اقبال مردم بوده است و به همین دلیل این دو ایزدبانو با همه ی سیماهای خود به هم آمیخته اند و در این داستان ، یگانه شده اند : &#8221; یکی از مراکز بزرگ تولید و صدور تندیس آناهیتا ، خوزستان و حوزه ی بین النهرین ، خاستگاه &#8221; عشتار &#8221; یا &#8221; نه نی &#8221; ( نانای ) خدای جنگ و حاصلخیزی و عشق بوده است . &#8221; (۹)</p>
<p style="text-align: justify;">اما عنوان داستان ، ماهی در باد نیز دلالتگر است و به نظر می رسد که نویسنده از &#8221; ماهی &#8221; شخصیت تشنه ی خود &#8221; حسینا &#8221; را اراده می کند که بر &#8221; آناهیتا &#8221; شیفته است و با وی به &#8221; سدوم &#8221; و &#8221; عموره &#8221; و خوزستان می رود و &#8221; ناهید &#8221; یک بار &#8221; دور از چشم دزبان ها سر &#8221; حسینا &#8221; بر زانوان خود می نهد و بر کاکل خاکی اش دست می کشد . (ص۲۱) در برخی باورهای اسطوره ای میان ماهی و ناهید پیوندی هست : &#8221; ماهی یکی از نمادهای آناهیتا ، فرشته ی آب و باروری است که وظیفه ی اصلی نوروز را ـ که باروری است ـ برعهده دارد و وجود آن در خوان نوروزی سبب برکت و باروری در سال نو می شود . خوردن غذای ماهی نیز در شب عید ، از این روست . &#8221; (۱۰)</p>
<p style="text-align: justify;">همه چیز در این داستان ، بوی خاک ، شن ، شوره ، نمک ، کویر و کویرنشین می دهد . ماهی باید در آب زندگی کند ؛ اما در میان بادهای گرم و در تشنگی می میرد . &#8221; حسینا &#8221; نیز به هر جا روی می آورد تا عطش خود را فرونشاند ، از آب اثری نمی بیند ؛ آنچه هست ، سراب است : &#8221; جزّ گرما بود . از دور نهری پیدا شد . حاشیه هایش به جای آن که سبز باشد ، شوره بسته بود و سفید می زد . . . در کنار نهر خم شد . آبی به صورتش زد . مشتی را هم خورد . بعد از مدتی پیرمردی شده بود که ریش و سبیل و موهای سرش شوره بسته بود و سفیدِ سفید می زد . زبانش از تلخی از حلق بیرون آمد . دریا موج برداشت . حسینا نزدیک شد . خواست عطش را فرونشاند . خود را در آب انداخت . پنجه هایش در شن تفته فروشد و سوخت . &#8221; (ص۱۷)</p>
<p style="text-align: justify;">در گرما و شوره زاری که قهر طبیعت بر کویرنشین تحمیل کرده است ، هر آنچه حیات داشته ، تباه شده است . نهال پسته ای که &#8221; حسینا &#8221; به نام و یاد &#8221; ناهید &#8221; در زمین کاشته ، از بی آبی خشکیده است و شبح &#8221; ناهید &#8221; به او می گوید که این درخت فقط &#8221; برای الو [ آتش ] خوبه . &#8221; (ص۱۵) تنها قمری &#8221; شوراب &#8221; پر می کشد. (ص۱۶) . تنها سگ یک چشم در کنار آب انبار بی آب و پر از شن روستا ، سنگ می شود . (ص۱۷) برای شتر &#8221; لوک &#8221; حسینا &#8221; آبی نیست تا زنده بماند ؛ پس همان بهتر که در راه ایزدبانو قربان شود . تأملی در بسامد واژگانی که از خشکی ، بی آبی، یا آب و آبادانی حکایت می کند ، نشان می دهد که چرا نویسنده انگشت بر حیاتی ترین معضل زیست محیطی و نقش حیاتی آب در مناطق خشک و کم آب خراسان و کشور پرداخته است. یک مطالعه ی آماری نشان می دهد که واژه ی آب و اسم های مرکب از آن ۵۳ بار و واژه ی باران، اسم ها و فعل های مشتق از باریدن ۲۱ بار تکرار شده است . در همین داستان واژگانی مانند: شن، نمک، خاک، باد، سنگ و غبار و جز آن بیش از ۶۰ بار آمده است ؛ چنان که خواننده در اواخر داستان احساس خاک آلودگی کرده ، خود را در حال فرورفتن در شن و نمک &#8221; شورآب &#8221; می یابد .</p>
<p style="text-align: justify;">تبدیل &#8221; ناهید &#8221; به تندیســـی از نمک ، &#8221; حسینا &#8221; را به یاد اساطیر سامــی ـ یهودی در تورات و بازتاب آن در تفاسیر و کتاب های قصص قرآن مجید می اندازد . نویسنده در مقدمه ی داستان به نقل از تفسیر سورآبادی آورده : &#8221; پس آن گاه بارانی از سنگ ریزه بر آن جا فروبارید . چون صبح بدمید ، شهر &#8221; ســـدوم &#8221; به صورت بیابانـــی درآمده بود و خانه های قـــوم ویران شده بود . &#8221; مطابق آنچه در &#8221; تورات &#8221; آمده ، به خاطر گناهان و تباه کاری هایی که از قوم &#8221; لوط &#8221; سرزده ، قرار است عذاب الهی بر قوم نازل شود و چون قوم از لوط فرمان نمی برند ، فرشتگانی ـ که تحقق عذاب الهی را به لوط خبر داده اند ، به وی می گویند : &#8221; برای نجات جان خود فرار کنید و به پشت سر هم نگاه نکنید . . . آفتاب داشت طلوع می کرد که لوط وارد [روستای کوچک] صوغر شد . آن گاه خداوند از آسمان گوگرد مشتعل بر سدوم و عموره بارانید و آن ها را با همه ی شهر و دهات آن دشت و تمام سکنه و نباتات آن به کلی نابود کرد ؛ اما زن لوط به پشت سر نگاه کرد و به ستونی از نمک مبدل گردید . &#8221; (۱۱) اگر از نافرمانی همسر &#8221; لوط &#8221; و تباه اندیشی قوم او درگذریم ، این اسطوره نشان می دهد که با نیستی همسر لوط به عنوان نمادی از زایندگی و هستی آدمی ، نسل انسان در بخشی از سرزمین &#8220;اردن &#8221; منتقرض می شود ؛ به همین دلیل مطابق آنچه در همین باب از کتاب &#8221; پیدایش &#8221; آمده ، دختران لوط پس از بیهوش کردن پدر ، هر یک شبی با پدر همکنار می شوند تا نسل قوم خود را حفظ کنند . دو قوم &#8221; موآب &#8221; و &#8221; بن عمی &#8221; هرکدام از یکی از دختران لوط هستند و حیات انسانی ادامه می یابد .</p>
<h1 style="text-align: justify;"><span id=".D9.BE.DB.8C_.D9.86.D9.88.D8.B4.D8.AA_.D9.87.D8.A7_:" class="mw-headline">پی نوشت ها :</span></h1>
<p style="text-align: justify;">۱٫ ایوبی ، محمد ـ باقرزاده ، محسن ، داستان های کوتاه ایران و سایر کشورهای جهان ، تهران ، انتشارات توس ، ۱۳۸۲ ، ص ۱۲</p>
<p style="text-align: justify;">۲٫ دوستخواه ، جلیل ( نگارش ) ، اوِستا ، از روی گزارش استاد ابراهیم پورداوود ، تهران ، انتشارات مروارید ، چاپ پنجم ، ۱۳۶۶ ، ص ۱۸</p>
<p style="text-align: justify;">۳٫ قبادیانی مروزی ، ناصر خسرو ، سفرنامه ، به کوشش دکتر محمد دبیر سیاقی ، تهران ، کتاب فروشی زوار ، چاپ ششم ، ۱۳۷۵ ، صص ۱۷۱ـ۱۷۰</p>
<p style="text-align: justify;">۴٫ لباف خانیکی ، رجب علی ، قنات گناباد ، نمود عینی یک اسطوره ، نقل از کتاب پاژ ، شمارۀ ۸ ، بهار ۱۳۷۳ ، ص ۹</p>
<p style="text-align: justify;">۵٫ یونگ ، کارل گوستاو ، انسان و سمبولهایش ، ترجمه ی ابوطالب صارمی ، تهران ، کتاب پایا ـ امیرکبیر ، چاپ دوم ، ۱۳۵۹ ، ص ۶۵</p>
<p style="text-align: justify;">۶٫ همان ، صص ۱۲۲ـ۱۲۱</p>
<p style="text-align: justify;">۷٫ دایره المعارف فارسی ، تهران ، شرکت سهامی کتابهای جیبی ـ فرانکلین ، ج ۲ ، ۱۳۵۶ ، زیر مدخل های &#8221; تاریخ شوشتر &#8221; ، &#8221; شادروان &#8221; و &#8221; بند قیصر &#8220;</p>
<p style="text-align: justify;">۸٫ مک کال ، هنریتا ، اسطوره های بین النهرینی ، ترجمه ی عباس مخبر ، تهران ، نشر مرکز ، ۱۳۷۳ ، صص ۵۸ـ۵۷</p>
<p style="text-align: justify;">۹٫ رجبی ، پرویز ، جشن های ایرانی ، تهران ، نشر آرتامیس ، ۱۳۸۵ ، ص ۱۶۶</p>
<p style="text-align: justify;">۱۰٫ فره وشی ، بهرام ، جهان فروری : بخشی از فرهنگ ایران کهن ، انتشارات دانشگاه تهران ، ۱۳۸۳ ، ص ۶۴</p>
<p style="text-align: justify;">۱۱٫ کتاب مقدس ، ترجمۀ تفسیری ( بی نا. بی تا. ) کتاب پیدایش ، باب ۱۹ ، عبارات ۲۶ـ۱۷ .</p>
<p>نوشته <a href="https://sayf.ir/%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4-%d8%a7%d8%b3%d8%b7%d9%88%d8%b1%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%da%a9%d9%88%d8%aa%d8%a7%d9%87-%d9%85%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%a8/">خوانش اسطوره ای داستان کوتاه &#8220;ماهی در باد&#8221; آتش پرور</a> اولین بار در <a href="https://sayf.ir">SAYF.IR</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://sayf.ir/%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4-%d8%a7%d8%b3%d8%b7%d9%88%d8%b1%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%da%a9%d9%88%d8%aa%d8%a7%d9%87-%d9%85%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%a8/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">61844</post-id>
		<media:thumbnail url="http://axgig.com/images/37289232471760686092.jpg" />
		<media:content url="http://axgig.com/images/37289232471760686092.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">37289232471760686092.jpg</media:title>
		</media:content>
	</item>
	</channel>
</rss>
