<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	 xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" >

<channel>
	<title>بایگانی‌های از &quot;روح رمان&quot; کوندرا تا &quot;جهانبانان&quot; خسروجردی - SAYF.IR</title>
	<atom:link href="https://sayf.ir/tag/%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D9%88%D8%AD-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%88%D9%86%D8%AF%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%D8%A7-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%D8%A8%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D8%B3%D8%B1%D9%88%D8%AC/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://sayf.ir/tag/از-روح-رمان-کوندرا-تا-جهانبانان-خسروج/</link>
	<description>سیف دات آی آر (مربی و مشاور فیلم‌نامه‌نویسی و فیلم‌سازی)</description>
	<lastBuildDate>Thu, 20 Nov 2014 11:45:36 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://sayf.ir/wp-content/uploads/2025/06/cropped-Arm-150.150-32x32.png</url>
	<title>بایگانی‌های از &quot;روح رمان&quot; کوندرا تا &quot;جهانبانان&quot; خسروجردی - SAYF.IR</title>
	<link>https://sayf.ir/tag/از-روح-رمان-کوندرا-تا-جهانبانان-خسروج/</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">108950406</site>	<item>
		<title>از &#8220;روح رمان&#8221; کوندرا تا &#8220;جهانبانان&#8221; خسروجردی</title>
		<link>https://sayf.ir/yamqoc/</link>
					<comments>https://sayf.ir/yamqoc/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[آگاه فیلم]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 20 Nov 2014 11:45:36 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[نقد کتاب و نشریات]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاقی]]></category>
		<category><![CDATA[از "روح رمان" کوندرا تا "جهانبانان" خسروجردی]]></category>
		<category><![CDATA[پهلوانی]]></category>
		<category><![CDATA[جواد اسحاقیان]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[رفتار]]></category>
		<category><![CDATA[روح رمان]]></category>
		<category><![CDATA[مادیان]]></category>
		<category><![CDATA[میلان کوندرا]]></category>
		<category><![CDATA[هنر رمان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://arttoos.ir/?p=2948</guid>

					<description><![CDATA[<p>جواد اسحاقیان: از "روح رمان" کوندرا تا "جهانبانان" خسروجردی</p>
<p>نوشته <a href="https://sayf.ir/yamqoc/">از &#8220;روح رمان&#8221; کوندرا تا &#8220;جهانبانان&#8221; خسروجردی</a> اولین بار در <a href="https://sayf.ir">SAYF.IR</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<figure id="attachment_2831" aria-describedby="caption-attachment-2831" style="width: 369px" class="wp-caption alignleft"><a href="http://arttoos.ir/wp-content/uploads/2015/05/eshaghyan.jpg"><img fetchpriority="high" decoding="async" class="size-full wp-image-2831" src="http://arttoos.ir/wp-content/uploads/2015/05/eshaghyan.jpg" alt="جواد اسحاقیان" width="369" height="553" /></a><figcaption id="caption-attachment-2831" class="wp-caption-text">جواد اسحاقیان</figcaption></figure>
<ul>
<li style="text-align: justify;"><strong>جواد اسحاقیان</strong>:</li>
</ul>
<pre style="text-align: justify;"><b>از "روح رمان" کوندرا تا "جهانبانان" خسروجردی</b></pre>
<div id="toc" class="toc" style="text-align: justify;">
<div id="toctitle">
<ul>
<li><strong>محتویات</strong></li>
</ul>
</div>
<p><span class="tocnumber">۱</span> <span class="toctext">اشاره</span></p>
<p><span class="tocnumber">۲</span> <span class="toctext">الف. رفتار پهلوانی:</span></p>
<p><span class="tocnumber">۳</span> <span class="toctext">ب. رفتار اخلاقی:</span></p>
<p><span class="tocnumber">۴</span> <span class="toctext">پی نوشت:</span></p>
</div>
<ul>
<li style="text-align: justify;"><strong><span id=".D8.A7.D8.B4.D8.A7.D8.B1.D9.87" class="mw-headline">اشاره</span></strong></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;">میلان کوندرا در هنر رمان علت وجودی رمان را در این می بیند که جهان زندگی را “پیوسته روشنایی بخشد و ما را در برابر فراموشی هستی حراست کند.” <sup id="cite_ref-1" class="reference">[۱]</sup> او بر این باور است که امروزه رمان بیش از پیش در دست رسانه های همگانی افتاده است و این رسانه ها می کوشند اندیشه ها را کلیشه ای و مقبول اکثر مردم و همگان سازند. او رسانه های همگانی و دولتی را “موریانه های تقلیل” نام می نهد و معتقد است “روح زمان ما به اخبار و رویدادهای روز معطوف است؛ اخباری که آن چنان پراکنده و چندان زیادند که گذشته را از افق [ ذهن ] ما می رانند و زمان را تنها به لحظه ی حال تقلیل می دهند&#8230; اگر رمان هنوز بخواهد به کشف آنچه کشف نشده ادامه دهد، اگر هنوز بخواهد به عنوان رمان “پیشرفت” کند، چاره ای ندارد مگر آن که راهی خلاف راه پیشرفت جهان در پیش گیرد.” <sup id="cite_ref-2" class="reference">[۲]</sup></p>
<p style="text-align: justify;">رمان جهانبانان حسین خسروجردی، گونه ای تذکار به خواننده ی امروز است که در هیاهوی آوازه گریهای مغرضانه ی همگانی “خویشتن خویش” را گم نکند؛ گذشته را یکسره نامردمی و تباه نداند و از یاد نبرد که شخصیتهای مردمی، پهلوان و جوان مرد که پاسدار، روح جهان و دنباله ی پهلوانان اسطوره ای روزگاران باستانی اند از یادها نرفته اند و نویسنده وظیفه ی خود می داند که در انفاس قهرمانان بومی و ملی شهر خود، سبزوار، نفس بکشد و نام و یادشان زنده و گرامی دارد.</p>
<p style="text-align: justify;">شخصیت اصلی رمان، پهلوان مدد است که در دومین دهه ی سلطنت خودکامگی رضا شاه سنتهای پهلوانی، جوان مردی و مردم داری را پاس می دارد و در چالشی پیوسته با پهلوانان ضعیف چزان و رستم صولت، جانب ستم دیدگان و بی پناهان نگاه می دارد. او به اعتبار منش دنباله رو سنتهای پهلوانی پهلوان عبدالرزاق باشتینی از رهبران نهضت سربداران سبزوار و خراسان در سده ی هشتم است که چون پهنه ی خودکامگی زمان به وی اجازه ی جولان در عرصه ی ملی نمی دهد، تنها به خدمت خلق در محدوده ی شهر خود بسنده می کند. آنچه از رفتار وی در رمان آمده، خود به دو زمینه ی رفتار پهلوانی و رفتار اخلاقی بخش می شود.</p>
<ul>
<li style="text-align: justify;"><span id=".D8.A7.D9.84.D9.81._.D8.B1.D9.81.D8.AA.D8.A7.D8.B1_.D9.BE.D9.87.D9.84.D9.88.D8.A7.D9.86.DB.8C:" class="mw-headline"><strong>الف. رفتار پهلوانی</strong>:</span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;">رفتار پهلوانی در ادبیات حماسی، تقلید از رفتار کسانی است که از سطح انسان متعارف فراتر باشد و به تعبیر ارسطو محاکاتی از &#8220;احوال و اطوار مردمان بزرگ و جدی&#8221;<sup id="cite_ref-3" class="reference">[۳]</sup>. پهلوان مدد همانند رستم و اسفندیار اساطیری هفت خان دارد:</p>
<ol style="text-align: justify;">
<li>نخستین خان پهلوان مدد، درگیری با حاجی خرده فروش است. او در برخورد با”گردن شیر” نامی، وی را ناکار کرده و پهلوان مدد مصمم است که وی را به خاطر این ناجوان مردی گوشمال بواجب دهد. اینک پهلوان مدد در گود زورخانه ی “چهل پایه” با او سرشاخ می شود “سرِ خرده فروش به دوار افتاد. آتش منقل نزدیک بود. خرده فروش را به آن زد و آن را واژگون کرد. مدد درنگ نکرد و فن دم گاو را زد. کمر خرده فروش شکست و دمی بعد روی ذغال آتش افتاد.” <sup id="cite_ref-4" class="reference">[۴]</sup></li>
<li>دومین خان، رویارویی با اکبر پامناری است. او متهم است که دختری بی پناه و تبعیدی را که “گل مهر” نام دارد و دختر تیمورتاش وزیر سابق دربار و زندانی خودکامگی رضا شاه است با زخم بیست ضربه ی زنجیر به بیمارستان روانه کرده. پهلوان این بیداد را بر زن ناتوان برنمی تابد اما به رسم و سنت پهلوانی ابتدا به نرمی از ضعیف آزار می خواهد کتباً عذرخواهی کند و چون حریف نمی پذیرد، از درِ درشتی وارد می شود “مدد با فن او را بلند کرد و محکم بر زمین زد.” (ص۱۱۷)</li>
<li>سومین خان، برخورد با شعبان جعفری معروف است که امیر حسن چهل تن نیز در تهران. شهر بی آسمان به او پرداخته. او آمیزه ای از منش تباه ناجوان مردی. وابستگی به دربار و فساد اخلاقی است و چون در چالش خود با پهلوان مدد ناتوان می شود. از هیچ گونه رذیلت پروا نمی کند. در دومین بخش رویارویی و مچ گیری &#8221; ناگهان مدد با ضرب هر چه تمام تر مچ شعبان را در شیشه های تیز خواباند و با نیروی تمام پشت دستش را خونین کرد و برخاست.” (ص۱۳۱)</li>
<li>چهارمین خان سرشاخ شدن با پهلوان کربلا در نجف اشرف است “یک مرد نهوناک (پر نهیب) و گنده که به غول بیابان می مانست&#8230; وقتی لنگ را از دور شانه برداشت، بدن چرب شده اش هویدا شد&#8230; فنون مدد را چربی خنثی می کرد و او را می لغزاند&#8230; مدد پیچید و با بدل آن فن حریف را تا بالای سرش برد و به شدت بر زمین زد.” (صص۱۴۱۱۴۲)</li>
<li>در پنجمین خان پهلوان مدد از تمنای جسم یک سیه چشم و رقاصه ی افسونگر عرب در شهر نجف پروا می کند (ص۱۴۴) و حرمت شهر مقدس نگاه می دارد و به خان چهارم رستم همانند است که از افسون زن جادو می رهد.</li>
<li>ششمین خان سفر پهلوان با پای پیاده از سبزوار تا نجف اشرف و زیارت آرامگاه حضرت علی (ع) است (ص۱۴۵) که به دومین خان رستم و گذر از بیابان گرم و خشک شباهت دارد.</li>
<li>هفتمین خان، جان بازی بر سرِ عشقی است که به مردم شهر خود و رفع نیازشان به آب دارد. أب شهر در اختیار مالکان أزمند و و کارگزارشان شهردار است. پهلوان می اندیشد اگر قتلی را که هرگر نکرده. به گردن گیرد. می تواند با دریافت هفده هزار تومان از قاتل واقعی. آب را از مالکان گرفته به خانه ی نیازمندان سرازیر کند بی آن که مردم از این ایثار آگاه باشند &#8220;مدد را از دادگاه به زندان شهر منتقل کردند و همان ساعت دو شبانه روز أب قصبه وارد جویهای شهر شد. &#8221; (ص۱۸۸) این عشق مردمی او را به سیمای فرهاد در سرچشمه ی بیستون ناظم حکمت مانند می کند.</li>
</ol>
<ul>
<li style="text-align: justify;"><span id=".D8.A8._.D8.B1.D9.81.D8.AA.D8.A7.D8.B1_.D8.A7.D8.AE.D9.84.D8.A7.D9.82.DB.8C:" class="mw-headline"><strong>ب. رفتار اخلاقی</strong>:</span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;">رفتار اخلاقی پهلوان مدد در فتوت او ریشه دارد. همه ی آنچه ملا حسین واعظ کاشفی سبزواری در فتوت نامه ی خود در شناخت ویژگی های اهل فتوت آورده , در پهلوان مدد جمع آمده “فتوت، جمیع احوال جمیله و صفات حمیده و سلب اعمال قبیحه و اخلاق دیگر از راه تخلیه، تزکیه و تصفیه است.” <sup id="cite_ref-5" class="reference">[۵]</sup> این رسم پهلوان است که چون با رذیلت حریف رو برو شود , بکوشد تا با فضیلت خود او را از رفتار ناشایست خویش شرمنده کند و به مصداق &#8221; آحسِن عَلی مَن أساء اِلیک &#8221; در حق آن که بدی کرده نیکی ورزد. رفتار بزرگ منشانه ی مدد در قبال پهلوان غفار که در گود زورخانه از سرِ دشمن کامی تخته شنا را به سوی پهلوان مدد پرت و وی را زخمی می کند، از این گونه رفتارهاست &#8221; سر و صورت مدد به خون آغشته شده بود. ناگهان غفار جیغ کشید و تخته شنو را به دور انداخت و خود را به پای مدد انداخت. &#8221; (صص۱۸۰۱۸۱)</p>
<p style="text-align: justify;">چون پهلوان مدد درمی یابد که گل مِهر و مادر بیمارش می خواهند از تبعیدگاه خود به نزدیکیهای سبزوار منتقل شوند، به شفاعت نزد رضا شاه می رود &#8221; به هدف جلب شاه او باید اعجاز می کرد و به نیروی جانش شاه را مجذوب می کرد. دیگر معطل نماند و میلهای ده منی را چنان به چرخ آورد که شاه بی اختیار در او نگریست و به دل او را تحسین کرد و خواسته اش را خواست &#8221; من هیچ وقت برای خودم خواسته ای ندارم. نیتم گره گشایی واماندگان است. یک دختر و یک مادر به زمان شما تبعید و آواره ی کوههای &#8221; بنسبورد &#8221; ند. اغماض کنید و آنها را به اطراف این شهر بفرستید. &#8221; (ص۲۳) همو از رضا شاه تقاضا میکند برای دفع یاغی معروف محمد بوژدنی که &#8221; مال و ناموس مردم قرای دور از او در امان نیستند &#8221; و نیز دلجویی از محمد مهدی خان تکابی که &#8221; سر به راه شده &#8221; دستوری دهد (صص۲۶۲۷). مدد همانند دیگر همتایان اهل فتوت به این دلیل به مرکز قدرت نزدیک می شود تا از کار فروبسته ی خلق گرهی بگشاید اما برای خود چیزی نمی طلبد.</p>
<p style="text-align: justify;">پهلوان مدد چون در می یابد که دخترکی یتیم به اشاره ی زنی معتاد برای گذران زندگی خویش، خود را از انظار عمومی عریان می کند، آن دو را مورد حمایت مادی خود قرار می دهد و از این زشت کاری باز می دارد (ص ۱۰۸) چون برای اعدام به پای دار می رود، آنچه از پوشاک دارد، بر پیکر عریان بینوایی خفته بر برف می اندازد (ص۱۹۰) این رفتار علی وار، خواننده را به رقت می اندازد و او را در دل می ستاید و بزرگ می دارد. همه ی افسوس خواننده برای این است که چنین پهلوانانی را خاص گذشته ها می یابد و جایشان را در جامعه ی امروز خالی می بیند. برتراند راسل در اثر خود قدرت و فرد بر این باور بود که تمدن مادی و فنی امروز دیگر جایی برای این گونه رفتارهای بشکوه، فرابینانه و حماسی گذشتگان باقی ننهاده &#8221; انسانها به اجدادشان بالیدند که چنین بودند و چنان کردند؛ بی آن که بتوانند خود را همتای آنان سازند.&#8221; <sup id="cite_ref-6" class="reference">[۶]</sup></p>
<p style="text-align: center;">-*-*-*-</p>
<p style="text-align: justify;">کوندرا می نویسد “روح رمان، روح تداوم است؛ هر اثر پاسخ به آثار پیشین است؛ هر اثر، سراسر تجربه ی پیشین رمان را در بر دارد.” <sup id="cite_ref-7" class="reference">[۷]</sup> نویسنده در این رمان دست کم در دو زمینه از میراث زبان در رمان معاصر از محمود دولت آبادی متآثر است. در کلیدر، دولت آبادی رفتار خلاق با گویش و زبان معیار دارد. به کار گیری واژگان محلی سبزواری به عنوان یکی از ابزارهای محلی گرایی در ادبیات (Local Color ) قانونمند و بر شالوده ای زیباشناختی استوار است. نویسندگان بزرگ نیک می دانند که در کاربرد واژگان محلی باید حد نگاه داشت و به افراط نگرایید و تنها هنگامی به آن آهنگ کرد که شخصیتی، چیزی را با شیوه ای خاص در تلفظ و واژگانی دیگر به کار می برد. خواننده چنین کاربردی را طبیعی دانسته روا می دارد و می پسندد اما چون در بهره جویی از این واژگان اصراری خاص ببیند، از آن روی برمی تابد و گرفتار ملال می شود. با مراجعه به واژگان محلی در زیر نویس صفحات آمده می توان از ۹۵ واژه ی گویشی یاد کرد که اگر واژگان محلی متن را که گاه در زیر نویس معنی نشده به آن بیفزاییم از ۱۳۰ واژه درمی گذرد. حجم ۲۰۰ صفحه ای رمان این اندازه واژگان محلی را برنمی تابد.</p>
<p style="text-align: justify;">بورخِس نیز در روزگار جوانی می کوشید با سرریز واژگان بومی آرژانتینی به داستانهای خود رنگ بومی بدهد و به اعتراف خودش “آن چنان از واژه های بومی استفاده می کردم که بسیاری از هموطنانم به زحمت از آن سر درمی آوردند.” <sup id="cite_ref-8" class="reference">[۸]</sup> او بعدها دریافت که خواننده را با سیلان واژگان و اعلام و فرهنگ بومی نباید به زحمت انداخت. او وقتی از بوئنوس آیرس، پایتخت کشورش، سخن می گوید “از شهر امروزی حرف می زند. بوئنوس آیرس می توانست نمونه ی یک شهر قرن بیستم باشد؛ بدون تاریخ یا خصلتی خاص&#8230; همانند لوس آنجلس، کلکته و&#8230;” <sup id="cite_ref-9" class="reference">[۹]</sup></p>
<p style="text-align: justify;">این اصرار در دادن رنگ محلی به اثر در آنجا که به تاریخ باستانی و اساطیری روستاهای سبزوار مربوط می شود، تشدید می شود؛ مثلاً کافی است که گذر “گل مهر” به روستای “مِهر” سبزوار بیتد تا بدون این که وی نسبت به آیین مهر پرستی و تاریخ اساطیر این روستا ذهنیتی داشته باشد، در باره ی آن داد سخن دهد “نگاه بی تابش هنوز هم پِیکاو [ جستجوگر ] چکاد مهر بود؛ مهر پایدار، سایه گستر، نگهبان بی دریغ برزیگران، آتش اهورایی برزین مهر بسا که سالهای دور، کوه “ریوند” را منور داشته بود. رودخانه ی “اندوقان” هنوز هم گذارش از پایین تپه ی گشتاسب است.” (ص۹۶) در حالی که وقتی دولت آبادی می خواهد گوشش را به دیوار تاریخ روستاهای بیهق کهن بگذارد به ذهنیت روستایی ای سالیان برآمده رخنه می کند و از حرکت ذهن او سخن می گوید. کوشش نویسنده برای مستند سازی و ذکر شصیتهای برجسته تر شهر (مانند شیخ محمد داورزنی، میرزا آق بابا، شفاء الملک، نجاروف) البته سبزواریان را خوش می آید. نسل گذشته اینان را درک کرده و نسل حاضر نام و یادشان را گرامی می دارد؛ با این همه نباید از یاد برد که واقعی بودن شخصیتهای داستان برای رمان ارزشی ایجاد نمی کند؛ زیرا خواننده از رمان چنین توقعی ندارد. رمان أ داستان و قصه است و قصه، تخیل و ابداع و دقیق تر بگوییم Fiction؛ اما تحقق این رهنمود بورخِس که چگونه محلی بنویسیم که ملی و جهانی هم باشد، به ذهنیتی خلاق نیاز دارد.</p>
<p style="text-align: justify;">دومین تآثیر از کلیدر نثر مقطع و بی فعل زبان داستان است. به این نمونه دقت کنیم “شب و گردنه های مِه بیز و اسب. شب کویر و ابر و میغ بارنده. نم گرفتِ خاک، گِل های چسبناک، مآمن دیو و دد، اشتران و حدی، شب و شبنم و گلواره های در خواب روی مثلث چوب سقف، لانه های لرزان چنار بلند.” (ص۱۶۶) و آن را با این عبارت کوتاه در کلیدر مقایسه کنیم “فوجافوج پای و سم و نعل؛ خیزاخیز سینه و گرده و یال؛ جرنگاجرنگ زنجیر و موزه و مهمیز؛ هزاهز بال بینی هزار هزار مادیان کبود در پهن دشت هزار میدان بیابان&#8230;” <sup id="cite_ref-10" class="reference">[۱۰]</sup></p>
<p style="text-align: justify;">با این همه رمان در بسیاری از موارد از میراث ادبیات داستانی معاصر بی بهره افتاده. شخصیتها چنان که باید نمی توانند توجه و عاطفه ی خواننده را برانگیزند و با خود همدل و همداستان کنند. خواننده برای ادامه ی خواندن چندان کشش و رغبتی ندارد. کسان داستان چنان نمی پندارند و نمی نمی گویند و نمی کنند که در ذهن و قلب خواننده جایی برای خود بیابند و خواننده نگران کار و فرجامشان باشد. گزینش نقل به جای کنش و گفت و گو و حضور مزاحم راوی یکی از علل اصلی جدایی خواننده از متن است. به عنوان نمونه شخصیتی به نام “سدید” نانواست اما در پی توطئه ی رئیس شهربانی، متهم می شود که گِرده نانی درآورده که نشان داس و کش بر آن نهاده شده. جمعیت جلو نانوایی به بی پایگی این اتهام معترفند اما دو مآمور شهربانی که باید سدید را توقیف کنند به نظر آنها اهمیت نمی دهند. گل مهر در میان جمعیت است و به جای آن که نویسنده او را کانونی کند و برای نخستین بار بکوشد سیمایی محبوب و تآثیرگذار از وی برای خواننده ترسیم کند می نویسد “گل مهر همراه جمعیت پر شور سخن می گفت؛ سخنش چنان تآثیرگذار بود که همه روی به مآمور شهربانی نمودند و این کار را تقبیح کردند.” (صص۵۱۵۲) چنین زبانی نه زبان داستان که زبان روزنامه نگاری است.</p>
<p style="text-align: justify;">شخصیتها قطبی اند؛ یا تبلور فضیلتند یا تجسم رذیلت و در هر دو صورت غیر واقعی. آن که نماد فضیلت محض است، پهلوان مدد نام دارد. او به یک اعتبار “معصوم” است. هیچ گناه و ترک اولایی دامن عفتش را نیالوده. وقتی یکی از زنان ایلیاتی “شبنم” نام تهمینه وار نزدش می آید و می خواهد از او باردار شود و سپس پهلوان سرِ خود گیرد، مدد تمنایش را رد می کند و این در حالی است که پهلوان مجرد است و هیچ موقعیتی محدودش نمی کند “مال من باش. بچه ات را بزرگ می کنم. فقط تو همین یک بار مال من باش.” (ص ۹۰) خواننده البته این اندازه خویشتنداری را در پهلوان می ستاید اما او را از خود بسی دور می یابد: تکه ی سنگ! شعبان جعفری تجسم رذیلت است اما آدمی زاد حیوان هم نیست و از جنس وجدان، عاطفه و جوان مردی اندکی هم بهره دارد و بهترین سایه روشن منش چنین لایه ی اجتماعی را چهلتن در تهران، شهر بی آسمان تصویر کرده است. شعبان وقتی مطمئن می شود که پهلوان مدد می تواند پنج دقیقه چرخ بزند برای کارشکنی و نباختن به وی بطری آب را شکسته، خرده شیشه ها را زیر پای پهلوان مدد می ریزد (۱۳۰) و در این میان هیچ یک از حاضران گود زورخانه هم صدایشان به مخالفت و اعتراض بلند نمی شود: مشتی گوشت و پی و استخوان!</p>
<p style="text-align: justify;">نویسنده به خواننده و توقعاتی که از رمان دارد، سخت بی اعتناست. در رمان چیزی نیست که به کوشش ذهنی خواننده پاسخ بدهد. نه گرهی در کار کسان هست و نه معمایی در فهم داستان. خواننده اگر به فرجام کار کسان علاقمند باشد، به سهولت می تواند خود را از رنج خواندن بخشهایی از رمان واره اند. امروزه رمان نویس حق ندارد بنویسد مگر آن که بر میراث داستان نویسی دهه های اخیر چیره باشد. نوشتن به سبک و سیاق جمال زاده امروزه دیگر جاذبه ای ندارد. توصیه ی کوندرا به نویسندگان جوان همواره این است: باید امروزی نوشت.</p>
<ul>
<li style="text-align: justify;"><span id=".D9.BE.DB.8C_.D9.86.D9.88.D8.B4.D8.AA:" class="mw-headline"><strong>پی نوشت</strong>:</span></li>
</ul>
<ol class="references">
<li id="cite_note-1" style="text-align: justify;"><span class="mw-cite-backlink">↑</span> <span class="reference-text">هنر رمان، میلان کوندرا، ترجمه ی دکتر پرویز همایون پور (تهران، نشر گفتار، ۱۳۸۰) ص ۶۲</span></li>
<li id="cite_note-2" style="text-align: justify;"><span class="mw-cite-backlink">↑</span> <span class="reference-text">همان، ص ۶۳ ۶۴</span></li>
<li id="cite_note-3" style="text-align: justify;"><span class="mw-cite-backlink">↑</span> <span class="reference-text">ارسطو و فن شعر، ترجمه ی دکتر عبدالحسین زرین کوب (تهران، انتشارات امیر کبیر، ۱۳۵۷) ص ۱۲۱</span></li>
<li id="cite_note-4" style="text-align: justify;"><span class="mw-cite-backlink">↑</span> <span class="reference-text">جهانبانان حسین خسروجردی (مشهد، نشر گنبد طلایی، ۱۳۸۳) ص ۷۰</span></li>
<li id="cite_note-5" style="text-align: justify;"><span class="mw-cite-backlink">↑</span> <span class="reference-text">آیات حسن و عشق، دکتر حشمت الله ریاضی (تهران، کتاب خانه ی صالح، ۱۳۶۹) ص ۱۲۵</span></li>
<li id="cite_note-6" style="text-align: justify;"><span class="mw-cite-backlink">↑</span> <span class="reference-text">قدرت و فرد، برتراند راسل، ترجمه ی مهدی افشار (تهران، بی نا، بی تا) ص ۴۴</span></li>
<li id="cite_note-7" style="text-align: justify;"><span class="mw-cite-backlink">↑</span> <span class="reference-text">هنر رمان، ص ۶۳</span></li>
<li id="cite_note-8" style="text-align: justify;"><span class="mw-cite-backlink">↑</span> <span class="reference-text">گفت و شنودی با بورخس، نورمن توماس دی جووانی و&#8230;، ترجمه ی علی درویش (مشهد، نشر نیما، ۱۳۶۹) ص ۹</span></li>
<li id="cite_note-9" style="text-align: justify;"><span class="mw-cite-backlink">↑</span> <span class="reference-text">همان</span></li>
<li id="cite_note-10" style="text-align: justify;"><span class="mw-cite-backlink">↑</span> <span class="reference-text">کلیدر، محمود دولت آبادی (تهران، نشر فرهنگ معاصر، ۱۳۶۸) ص ۱۸۱۵</span></li>
</ol>
<p>نوشته <a href="https://sayf.ir/yamqoc/">از &#8220;روح رمان&#8221; کوندرا تا &#8220;جهانبانان&#8221; خسروجردی</a> اولین بار در <a href="https://sayf.ir">SAYF.IR</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://sayf.ir/yamqoc/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">23384</post-id>
		<media:thumbnail url="http://arttoos.ir/wp-content/uploads/2015/05/eshaghyan.jpg" />
		<media:content url="http://arttoos.ir/wp-content/uploads/2015/05/eshaghyan.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">جواد اسحاقیان</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>جواد اسحاقیان</title>
		<link>https://sayf.ir/javad-eshaghian/</link>
					<comments>https://sayf.ir/javad-eshaghian/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[آگاه فیلم]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 21 Mar 2013 09:55:50 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[شرح احوال]]></category>
		<category><![CDATA[آگاه فیلم]]></category>
		<category><![CDATA[ابراهیم گلستان]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات معاصر]]></category>
		<category><![CDATA[از "روح رمان" کوندرا تا "جهانبانان" خسروجردی]]></category>
		<category><![CDATA[تقابل های دوگانه در "روشنان" جمال میرصادقی]]></category>
		<category><![CDATA[جمال میرصادقی]]></category>
		<category><![CDATA[جواد اسحاقیان]]></category>
		<category><![CDATA[حسین آتش پرور]]></category>
		<category><![CDATA[خوانش اسطوره ای داستان کوتاه "ماهی در باد" آتش پرور]]></category>
		<category><![CDATA[دارابنامه]]></category>
		<category><![CDATA[درنگی بر سرگردانی های شهرزاد پسامدرن : سیمین دانشور]]></category>
		<category><![CDATA[سبزوار]]></category>
		<category><![CDATA[سویه های فتوت در ادبیات داستانی معاصر]]></category>
		<category><![CDATA[سویه های مدرنیسم در "جوی و دیوار و تشنه" ابراهیم گلستان]]></category>
		<category><![CDATA[سیمین دانشور]]></category>
		<category><![CDATA[کانون تحلیل گران سینما]]></category>
		<category><![CDATA[کلیدر، رمان حماسه و عشق]]></category>
		<category><![CDATA[گزاره های مدرنیستی در داستان کوتاه به دزدی رفته ها]]></category>
		<category><![CDATA[گفت و شنودی با جواد اسحاقیان درباره تازه ترین اثرش راهی به هزار توی رمان نو]]></category>
		<category><![CDATA[مجید سیف العلمایی]]></category>
		<category><![CDATA[مشهد]]></category>
		<category><![CDATA[مصاحبه رادیو صدای آشنا با آقای جواد اسحاقیان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://arttoos.ir/?p=1179</guid>

					<description><![CDATA[<p>"جواد اسحاقیان" در اول فروردین ماه سال ۱۳۲۷ در "سبزوار" به دنیا آمد؛ اما در شناسنامه اش، تاریخ دهم مهرماه ذکر شده که دقیق نیست. تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در همین شهر و در "رشته ی ادبی" به پایان رساند و در سال ۱۳۴۶ در رشته ی خود در شهرش نفر اول شد. در همین سال در آزمون های کنکور " دانشگاه مشهد " (" دانشگاه فردوسی " کنونی) و " دانشگاه تهران " شرکت کرد و در هر دو دانشگاه قبول شد اما " دانشگاه مشهد " را ـ که به زادگاهش نزدیک تر بود ـ برگزید. پرداخت شهریه ی هشت صد تومانی در نخستین سال تحصیلی در " دانشکده ی ادبیات و علوم انسانی " برایش آسان نبود اما چون معدل نمره ی نهایی دبیرستانی اش از ۱۷/۵ بالاتر بود، موقتاً از پرداخت نقدی پول ثبت نام معاف شد تا بعدها به عنوان "وام شرافتی" بازپرداخت گردد.</p>
<p>نوشته <a href="https://sayf.ir/javad-eshaghian/">جواد اسحاقیان</a> اولین بار در <a href="https://sayf.ir">SAYF.IR</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<div align="center"><img decoding="async" class=" aligncenter" src="http://axgig.com/images/06105139251624537743.jpg" alt="06105139251624537743.jpg" /></div>
<div id="mw-content-text" class="mw-content-rtl" dir="rtl" lang="fa" style="text-align: justify;">
<table class="infobox vcard">
<tbody>
<tr>
<th class="fn" colspan="2"></th>
</tr>
<tr>
<td colspan="2"></td>
</tr>
<tr>
<td width="85px"><b>زمینهٔ کاری</b></td>
<td><b>ادبیات معاصر</b></td>
</tr>
<tr>
<th>زادروز</th>
<td>اول فروردین ماه سال ۱۳۲۷<br />
سبزوار</td>
</tr>
<tr>
<th>ملیت</th>
<td>ایرانی</td>
</tr>
<tr>
<th>محل زندگی</th>
<td><span class="label">مشهد</span></td>
</tr>
<tr>
<th>پیشه</th>
<td>مولف و مدرس</td>
</tr>
<tr>
<th>سال‌های نویسندگی</th>
<td>۱۳۴۶ تا کنون</td>
</tr>
<tr>
<th>دانشگاه</th>
<td>دانشکده ادبیات مشهد</td>
</tr>
<tr>
<th>وب‌گاه رسمی</th>
<td>http://www.eshaghian.ir/</td>
</tr>
</tbody>
</table>
<p>زندگی نامه ی <b>جواد اسحاقیان</b></p>
<p>&#8220;جواد اسحاقیان&#8221; در اول فروردین ماه سال ۱۳۲۷ در &#8220;سبزوار&#8221; به دنیا آمد؛ اما در شناسنامه اش، تاریخ دهم مهرماه ذکر شده که دقیق نیست. تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در همین شهر و در &#8220;رشته ی ادبی&#8221; به پایان رساند و در سال ۱۳۴۶ در رشته ی خود در شهرش نفر اول شد. در همین سال در آزمون های کنکور &#8221; دانشگاه مشهد &#8221; (&#8221; دانشگاه فردوسی &#8221; کنونی) و &#8221; دانشگاه تهران &#8221; شرکت کرد و در هر دو دانشگاه قبول شد اما &#8221; دانشگاه مشهد &#8221; را ـ که به زادگاهش نزدیک تر بود ـ برگزید. پرداخت شهریه ی هشت صد تومانی در نخستین سال تحصیلی در &#8221; دانشکده ی ادبیات و علوم انسانی &#8221; برایش آسان نبود اما چون معدل نمره ی نهایی دبیرستانی اش از ۱۷/۵ بالاتر بود، موقتاً از پرداخت نقدی پول ثبت نام معاف شد تا بعدها به عنوان &#8220;وام شرافتی&#8221; بازپرداخت گردد.</p>
<p>او طبعی بی آرام داشت و تشنه ی دانستن بود. زیاد کتاب می خواند. پیش از آمدن به دانشگاه به گفته ی خودش ۸۵۰ جلد کتاب خوانده بود و با ادبیات داستانی کشورهای ایران، فرانسه، انگلستان و آمریکا اندک آشنایی یافت. خاطرات خود را هم می نوشت. تا آن جا که می توانست ،غیبت مجاز می کرد اما وقتِ به غنیمت یافته را در کتابخانه ی &#8221; دانشکده ی ادبیات &#8221; به خواندن کتاب های فلسفی، تاریخی، سیاسی، روان شناسی و جامعه شناسی گذراند. از همان سال تا سال چهارم، هر سال بی استثنا یک جلد کتاب می نوشت. در نخستین سال تحصیل در &#8221; دانشکده ی ادبیات &#8220;، رمان عاشقانه ای به نام آنجا که لاله های وحشی می رویند نوشت. نزدیک به انتشار این رمان، از خیر انتشار گذشت. این رمان بیش از اندازه رمانتیک بود و نویسنده به ذهنیت اجتماعی خود نزدیک می شد. سال دوم، کتابی با نام تناقض گویی در سیستم فکری سارتر نوشت. او بیش از آنچه به انتشار کتاب فکر کند، به نفس اندیشیدن و نوشتن فکر می کرد. سال سوم کتابی با عنوان ادبیات و روان شناسی نوشت. قرار چاپ آن در یکی از انتشاراتی های مشهد گذاشته شد اما خود، کتاب را از ناشر پس گرفت. هر سال که می گذشت، دیگر اندیشه های سال پیش خود را قبول نداشت و بر آن ها ایراد می گرفت.</p>
<p>در &#8220;دانشکده ی ادبیات&#8221;، استادان بزرگی داشت. دکتر &#8221; غلامحسین یوسفی &#8220;، دکتر &#8220;علی شریعتی&#8221; و دکتر &#8221; احمد علی رجایی &#8221; نه تنها به وی ادبیات فارسی بلکه شیوه ی اندیشیدن و نقد و بررسی آن را هم می آموختند. رمان عاشقانه ی آنجا که لاله های وحشی می رویند را دکتر شریعتی ـ که همشهری اش بود ـ خوانده بود و نپسندیده بود. یک دلیل چاپ نکردن این رمان، همین نظر دکتر شریعتی بود. کتاب تناقض گویی در سیستم فکری سارتر او را یکی از نویسندگان آن زمان در &#8220;دانشکده ادبیات مشهد&#8221;، &#8220;پرویز خرسند&#8221;، خوانده بود و پسندیده بود اما خود نویسنده ـ که پیوسته از نظر اندیشه تحول می یافت ـ تحولات فکری &#8221; سارتر &#8221; را طبیعی دانست و تناقضی در آن نمی یافت. پایان نامه ی تحصیلی او از &#8221; ایام محبس &#8221; تا &#8221; فتنه &#8221; نام داشت که به تحول ذهنی &#8221; علی دشتی &#8220;، نویسنده، نماینده ی &#8221; مجلس شورای ملی &#8221; و سناتور &#8221; مجلس سنا &#8221; می پرداخت. این پایان نامه را قرار بود انتشارات &#8220;توس&#8221; منتشر کند اما ناشر به قول و قرار خود چندان اهمیتی نمی داد. با این همه &#8221; جواد اسحاقیان &#8221; چندان هم متأسف نشد.</p>
<p>نویسنده در سال ۱۳۵۰ از &#8221; دانشکده ی ادبیات &#8221; فارغ التحصیل شد. سال ها، سال های مبارزات دانشجویی در سطح دانشگاه و مبارزات سیاسی در عرصه ی کشور بود. در آخرین سال دانشجویی در دو جا کار می کرد. در روزنامه ی &#8221; خراسان &#8221; نقد فیلم و در &#8221; انتشارات رادیو مشهد &#8221; برنامه ی &#8221; جوانان &#8221; می نوشت و از این راه به اقتصاد خانواده کمک می کرد. در آن سال ها، نویسندگان اجتماعی غیر وابسته، برای خود نام مستعار برمی گزیدند. او هم همه ی مقالات خود را در این یک سال با نام &#8221; رامین آذرمهر &#8221; می نوشت که نشانی از علاقه ی او به تاریخ باستان بود. او که زبان های فارسی باستان، اوستایی و پهلوی را آموخته بود، به تاریخ و فرهنگ گذشته ی خود می بالید و نام مستعارش، یادآور روزگار اشکانیان و ساسانیان بود.</p>
<p>در سال ۱۳۵۰ برای طی دوران سربازی به &#8221; دانشکده ی زرهی شیراز &#8221; فرستاده شد. او دو سال در &#8220;کرمانشاه&#8221;، &#8220;شاه آباد غرب&#8221; (&#8220;اسلام آباد&#8221; کنونی) و &#8221; سومار &#8221; و ماه ها در بخش هایی از مناطق تصرفی در &#8221; عراق &#8221; به عنوان افسر وظیفه و فرمانده دسته خدمت کرد. خدمت سربازی با روحیه ی جدی، منضبط، سخت گیر و سختی کشیده ی او سازگار بود. چهار ماه در پاسگاه های مرزی ایران ـ عراق شب تا صبح بیدار بود و صبح ها می خوابید. او یک نظامی و افسر تمام عیار بود. شب تا صبح کتاب می خواند تا خود و سربازانش را بیدار نگه دارد که غافلگیر نشوند. عراقی ها شبانه حمله می کردند و او یاد گرفته بود که برنامه ی خواب و بیداری خود را عوض کند.</p>
<div><img decoding="async" class=" aligncenter" src="http://axgig.com/images/59671385228637016662.jpg" alt="59671385228637016662.jpg" /></div>
<p>او در سال ۱۳۵۲ از &#8221; مشهد &#8221; به &#8220;طبس گلشن&#8221; رفت تا نخستین سال خدمت سی و چند ساله ی خود را به عنوان دبیر ادبیات آغاز کند. &#8220;طبس&#8221;، شهر کوچک، بد آب و هوا و تبعیدگاه بود. اما آنچه او را در این شهر دورافتاده و عقب افتاده از نظر فرهنگی نگاه می داشت، شور و شوقش به تدریس و خدمت به دانش آموز و فرهنگ بود. آن سال ها، سال های مردمگرایی بود. به هر دبیرستانی که می رفت، نخستین کارش یا ایجاد کتاب خانه بود یا پر کردن آن از کتاب های ادبی و اجتماعی. خود با بودجه ی دبیرستان از &#8221; مشهد &#8221; کتاب می خرید و با خویش به &#8220;طبس&#8221; می برد. برخی کتاب هایی که دانش آموزان او از کتابخانه به امانت می گرفتند، تا دورافتاده ترین روستاهای این شهر می رفت و برمی گشت. او حتی بخشی از کتاب های خواندنی خود را در این کتاب خانه ها می گذاشت که پس از زلزله همگی از میان رفت. دانش آموزان در درس انشا، از این کتاب ها استفاده می کردند و بدون مطالعه نمی توانستند از پس نوشتن انشاهای غیر عادی او برآیند. او در این تبعیدگاه ـ که خود آن را انتخاب کرده بود ـ تا توانست هم خود آموخت و هم به دیگران آموزش داد. زیاد درس نمی داد اما وقت آزاد خود را به مطالعه ی جدی ادبیات مترقی، اقتصاد، علوم اجتماعی و تاریخ می گذراند. یاد گرفت که چگونه در برابر ناسازگاری محیط گرم و خشک و نیز فشار رؤسای وابسته ی آموزش و پرورش ایستادگی کند. زیر فشار آنان نمره نمی داد. به تبعید به &#8221; دستگردان &#8221; تهدیدش کردند. زیر بار نرفت و آزادگی و اعتقاد خود را به جدی بودن تدریس نشان داد. چهار سال در &#8220;طبس&#8221; ماند اما اجازه نمی دادند تا به &#8220;مشهد&#8221; منتقل شود. می گفتند شهر، به وجود دبیر ادبیات نیاز دارد و با انتقالش مخالفت می کردند. در آزمون فوق لیسانس ادبیات فارسی &#8221; دانشگاه تهران &#8221; و &#8221; پژوهشکده ی فرهنگ ایران &#8221; شرکت کرد و با نمره ی عالی در هر دو جا قبول شد. دو سال مرخصی بدون حقوق گرفت تا بتواند در &#8221; پژوهشکده ی فرهنگ ایران &#8221; ـ که امروزه &#8221; دانشگاه علامه طباطبایی &#8221; نام گرفته است ـ به کار تحصیل، تحقیق و ترجمه بپردازد.</p>
<p>اولین کتاب وی با عنوان &#8220;کوششی برای ارزیابی اندیشه های گوگول<i> با نام مستعار &#8221; ج. ا. دانایی &#8221; در &#8221; انتشارات سپیده &#8221; تهران در ۱۳۵۶ منتشر شد و مورد استقبال قرار گرفت. وی جز &#8221; پژوهشکده ی فرهنگ ایران &#8221; در &#8221; دانشگاه تهران &#8221; هم قبول شده بود ؛ اما تحصیل در &#8221; پژوهشکده &#8221; را ترجیح داد. این مؤسسه ی عالی آموزشی، شرایط ویژه ای داشت: تنها، دارندگان معدل &#8221; سه &#8221; را می پذیرفت. تعداد واحدهای مقطع فوق لیسانس (کارشناسی ارشد) هم پنجاه و دو واحد بود، در حالی که در &#8221; دانشگاه تهران &#8221; واحدهای مقطع فوق لیسانس تنها ۳۲ واحد بود.</i></p>
<p>در پژوهشکده هیچ نمره ای کمتر از &#8221; سه &#8221; (ب) مورد قبول واقع نمی شد. او همیشه راه های دشوارتر را برگزیده بود و از تن آسانی نفرت داشت و این گفته ی گهربار حضرت عیسی مسیح را آویزه ی گوش خود داشت که &#8221; از درِ تنگ وارد شوید. در و راه گشاد را به اکثریت واگذارید &#8220;.</p>
<p>در &#8221; پژوهشکده ی فرهنگ ایران &#8221; گذشته از زبان عربی و انگلیسی، زبان فرانسه هم تدریس می شد و او به زبان، علاقه ی فراوانی داشت. او از بهترین استادان کشور بهره مند می شد. شخصیت هایی چون دکتر پرویز ناتل خانلری، دکتر محمد تقی غیاثی، استاد پورنامداریان ـ که در آن روزگار دانشجوی دوره ی دکترا بود ـ و دکتر سیروس شمیسا در این پژوهشکده تدریس می کردند. او در &#8221; بنیاد فرهنگ ایران &#8221; ـ که زیر نظر دکتر خانلری اداره می شد ـ به کار تحقیق در متون کلاسیک فارسی پرداخت و با گرفتن ماهیانه دو هزار تومان در &#8221; تهران &#8221; و در همین &#8221; بنیاد &#8221; روزگار می گذراند.</p>
<div><img decoding="async" class=" aligncenter" src="http://axgig.com/images/46489020052331459070.jpg" alt="46489020052331459070.jpg" /></div>
<p>دکتر خانلری، بنیانگذار مجله ی وزین &#8221; سخن &#8221; در سال ۱۳۲۴ بود. او دانشجویان برجسته را شناسی و مورد مراقبت تحصیلی و مطالعاتی خاص قرار می داد. وقتی فهمید یکی از دانشجویانش، کتابی در نقد آثار &#8221; گوگول &#8221; نوشته است، او را به ترجمه ی آثاری در نقد ادبی برانگیخت. نخستین مقاله ی ترجمه شده ی وی با عنوان نظریه ی مسری بودن هنر تولستوی در این مجله انتشار یافت. پس از این مقاله، مقالات دیگری از وی در این مجله انتشار یافت که همگی ترجمه از زبان انگلیسی بود، اما افسوس که انتشار این مقالات با آغاز انقلاب، تعطیلی مجله و حبس دکتر خانلری در &#8221; زندان قصر &#8221; همزمان شد. در سال ۱۳۵۷ دومین کتاب &#8221; اسحاقیان &#8221; را &#8221; انتشارات فرزانه &#8221; و با عنوان موانع رشد اقتصادی جهان سوم منتشر کرد. روزگار، روزگار ذهنیت سیاسی و اجتماعی بود و او که از سال ها پیش به این ذهنیت رسیده بود، کمتر می توانست به ادبیات محض بپردازد. این کتاب، تألیف و ترجمه بود. همین ذهنیت، او را به انقلاب برمی انگیخت و با جنبش دانشجویی دانشگاه های &#8220;تهران&#8221; همصدا می ساخت.</p>
<p>در ۱۳۵۸ اسحاقیان فوق لیسانس گرفت و او که خواب گرفتن بورس تحصیلی از &#8220;پژوهشکده فرهنگ ایران&#8221; و ادامه ی تحصیل در &#8220;دانشگاه تورنتو&#8221; را می دید، با پیروزی انقلاب، حبس دکتر خانلری و تعطیلی دانشگاه های کشور، به ناچار به &#8221; مشهد &#8221; برگشت و به عنوان دبیر ابتدا در ناحیه ی دو، سپس شش و سه &#8221; آموزش و پرورش مشهد &#8221; به تدریس پرداخت. در ۱۳۵۸ سومین جلد کتاب خود را با عنوان رخساره هایی از سرمایه داری و جهان آزاد در انتشارات &#8221; رازی &#8221; مشهد به چاپ رساند. این کتاب مجموعه ای مقالات اجتماعی در مورد ماهیت سرمایه داری و امپریالیسم و همگی ترجمه از انگلیسی بود. یک سال بعد کتاب دیگری با عنوان نامه هایی از شیلی منتشر کرد که در باره ی مردم و کشور &#8221; شیلی &#8221; پس از کودتای ۱۱ سپتامبر ۱۹۷۳ به رهبری ژنرال &#8221; پینوشه &#8220;، قصاب مردم &#8221; شیلی &#8220;، بود. گردآورنده ی این نامه ها &#8221; خوزه میگل واراس &#8221; شیلیایی بود و &#8221; اسحاقیان &#8221; آن را از زبان انگلیسی ترجمه کرده بود ؛ اما بیش تر نسخه های آن را باد برد. روزگار، روزگار دفاع از دکتر &#8221; آلنده &#8220;، رهبر مردم شیلی، نبود. تا این مقطع همه ی آثار وی با نام مستعار &#8221; ج. ا. دانایی &#8221; منتشر شده بود. او نمی خواست شناخته و انگشت نما شود. به کار اعتقاد داشت، نه به نام و آوازه.</p>
<p>در سال ۱۳۶۶ به عنوان استاد مدعو به &#8220;دانشگاه آزاد اسلامی بیرجند&#8221; رفت و چهار سال از پربارترین سال های تدریس دانشگاهی خود را در دانشگاه آزاد این شهر فرهنگ پرور، گذراند. او خودش از این سال ها به نیکی یاد می کند. اکنون برخی از بهترین دانشجویان وی، دکترا گرفته اند و در همان دانشگاه و دیگر دانشگاه ها تدریس می کنند. او دو بار در آزمون دوره ی دکترا قبول شد اما دریغ از راه دور و رنج بسیار. از این زمان به بعد او هم در دبیرستان های &#8221; مشهد &#8221; و هم در دانشگاه های آزاد اسلامی &#8221; فردوس &#8220;، &#8221; مشهد &#8221; و دانشگاه پیام نور &#8221; فریمان &#8221; به صورت &#8221; حق التدریسی &#8221; درس می داد. در سال ۱۳۷۶ در پنجمین جشنواره ی مطبوعات کشور به خاطر نوشتن مقاله ی از دن آرام تا کوچه های پر آشوب کلیدر &#8221; لوح افتخار &#8221; دریافت کرد و به عنوان جایزه ی بهترین مقاله در نقد ادبی در مطبوعات کشور، به زیارت خانه ی خدا اعزام گردید.</p>
<div><img decoding="async" class=" aligncenter" src="http://axgig.com/images/58210766785492423902.jpg" alt="58210766785492423902.jpg" /></div>
<p>در همین سال ها همکاری وی با نشریات ادبی ـ فرهنگی کشور، شتاب بیش تری یافت و با مجلاتی چون تکاپو، گلچرخ، پاژ، بینالود، گیله وا، شوکران، نافه، زنان، نگاه نو، ادبیات و فلسفه، نگره، نوشتا، شوکران و چند مجله و نشریه ی دیگر همکاری داشت. او این دوره را دومین دوره ی فعالیت های قلمی خود می داند ؛ دورانی که با پختگی فکری او آغاز می شود و نوشته ها را با نام اصلی خود منتشر می کند.</p>
<p>نخستین کتاب وی از مجموعه &#8220;نقد و بازخوانی ادبیات داستانی&#8221; کلیدر، رمان حماسه و عشق نام دارد که در سال ۱۳۸۳ انتشار یافته و به معرفی جنبه های ناشناخته ی رمان عظیم، ده جلدی و سه هزار صفحه ای کلیدر می پردازد که نویسنده اش، محمود دولت آبادی، همشهری اوست. او این کتاب را به نویسنده تقدیم کرده است. این کتاب چهارصد صفحه و یک مقدمه ی پنجاه صفحه ای در معرفی کوتاه همه ی آثار دولت آبادی و یازده فصل دارد و در هر فصل، رمان از دیدگاهی خاص مورد نقادی قرار گرفته است.</p>
<ul>
<li>عناوین فصول کتاب عبارتند از:</li>
</ul>
<ol>
<li>رفتار حماسی در کلیدر</li>
<li>رفتار اسطوره ای در کلیدر</li>
<li>رفتار سرخ عاشورایی در کلیدر</li>
<li>رفتار عرفانی در کلیدر</li>
<li>رفتار تراژیک در کلیدر</li>
<li>رفتار عاشقانه در کلیدر</li>
<li>رفتار خلاق با &#8221; دُن آرام &#8221; در کلیدر</li>
<li>نقد روان شناختی کلیدر</li>
<li>نقد جامعه شناختی کلیدر</li>
<li>رفتار رئالیستی در کلیدر</li>
<li>رفتار فورمالیستی در کلیدر</li>
</ol>
<div><img decoding="async" class=" aligncenter" src="http://axgig.com/images/54263760809865684606.jpg" alt="54263760809865684606.jpg" /></div>
<p>دومین کتاب از این مجموعه، <i>درنگی بر سرگردانی های شهرزاد پسامدرن : سیمین دانشور</i> نام دارد که نقدی بر سه رمان خانم دکتر &#8220;دانشور&#8221; به نام های سووشون، جزیره سرگردانی و ساربان سرگردان اوست.</p>
<p>این کتاب در ۱۳۸۵ انتشار یافته است.</p>
<ul>
<li>عناوین فصول کتاب عبارتند از:</li>
</ul>
<ol>
<li>بینش و کنش طبقات اجتماعی در سووشون</li>
<li>در گستره ی ادبیات فمینیستی</li>
<li>نقد جامعه شناختی جزیره ی سرگردانی</li>
<li>نگرش و هنجارهای نقد پسامدرن</li>
<li>از &#8221; رِگتایم &#8221; دکتروف تا جزیره ی سرگردانی و ساربان سرگردان .</li>
</ol>
<p>سومین کتاب از همین مجموعه سایه های روشن در داستان های جلال آل احمد در همان سال ۱۳۸۵ انتشار یافته است.</p>
<ul>
<li>عناوین فصول کتاب عباتند از:</li>
</ul>
<ol>
<li>واقع گرایی جامعه گرا در از رنجی که می بریم</li>
<li>نقد جامعه شناختی مدیر مدرسه</li>
<li>نقد سبک شناختی مدیر مدرسه</li>
<li>نقد تاریخی نون و القلم</li>
<li>نقد ساختگرای داستان کوتاه شوهر آمریکایی</li>
<li>از نشانه ها تا ناخودآگاه متن در پنج داستان</li>
<li>سویه های ادبیت در خونابه ی انار.</li>
</ol>
<p>چهارمین جلد از مجموعه ی &#8221; نقد و بازخوانی ادبیات داستانی معاصر راهی به هزار توی رمان نو در آثاری از آلن روب گری یه، ناتالی ساروت و میلان کوندرا نام دارد که در ۱۳۸۶ منتشر شده است.</p>
<ul>
<li>عناوین فصول این کتاب عبارتند از:</li>
</ul>
<ol>
<li>راهی به هزارتوی رمان نو در پاک کن ها</li>
<li>پاک کن ها به عنوان رمان معمّا</li>
<li>پاک کن ها: تراژدی کهن یا رمان حماسی</li>
<li>نقد ساخت گرایی تکوینی و پاک کن ها</li>
<li>گزاره های ساخت شکنانه و روان شناختی در صدایشان را می شنوید؟</li>
<li>سایه های روشن ذهن در صدایشان را می شنوید؟</li>
<li>نقد زیبایی شناختی مهمانی خداحافظی .</li>
</ol>
<p>پنجمین جلد کتاب از این مجموعه، از خشم و هیاهو تا سمفونی مردگان نام دارد که انتشارات &#8221; هیلا &#8221; (ققنوس) در سال ۱۳۸۷ منتشر کرده است و به مطالعه ی تأثیرات رمان خشم و هیاهو ی &#8221; فاکنر &#8221; بر رمان مدرن سمفونی مردگان &#8221; عباس معروفی &#8221; می پردازد. این کتاب مورد استقبال قرار گرفت و نسخه های آن را چند ماهه به فروش رفت و گویا یکی از سیزده کتاب پرفروش سال بوده است.</p>
<ul>
<li>عناوین مقالات کتاب، عبارتند از:</li>
</ul>
<ol>
<li>رقص عقربه های زمان در خشم و هیاهو و سمفونی مردگان</li>
<li>&#8220;رقص عقربه های ذهن در خشم و هیاهو و سمفونی مردگان</li>
<li>گزاره های جامعه شناختی در خشم و هیاهو و سمفونی مردگان</li>
<li>قطب های استعاره و َمجاز در خشم و هیاهو و سمفونی مردگان.</li>
</ol>
<div><img decoding="async" class=" alignleft" src="http://axgig.com/images/44753791058449052648.jpg" alt="44753791058449052648.jpg" /></div>
<p>ارزش همه ی این آثار در نگرش نویسنده به ادبیات داستانی و نقد آن بر پایه ی &#8221; نظریه ی ادبی نو &#8221; است ؛ یعنی نویسنده ابتدا، همه ی آثار و مقالات یک نظریه ی ادبی نو را ـ که در بررسی و خوانش ادبیات داستانی در غرب رایج است ـ برگزیده آن را تحلیل می کند. در دومین مرحله قانونمندی های آن را کشف و در سومین وهله، این هنجارها را روی اثر داستانی پیاده و اِعمال می کند و به بررسی اثر می پردازد. به این دلیل نکته ی مهم در این آثار، نگرش و دید جدیدی است که نویسنده با آن به ادبیات داستانی معاصر ایران یا جهان می پردازد. این برداشت ها کاملا ً تازه است. به طور پراکنده به صورت نظریه مطرح شده اما کمتر کسی تا کنون بر پایه ی این نظریه ها به نقد جدی و پیوسته و نظاموار به ادبیات داستانی، نپرداخته است.</p>
<p>بر برخی از این آثار، نقد و نظرهایی هم از موضع اقرار و ارادت و هم، عداوت و انکار نوشته شده است: مانند مقاله ای که &#8221; عباس معروفی &#8221; و &#8221; فتح الله بی نیاز &#8221; به عنوان معرفی کتاب راهی به هزار توی رمان نو. .. نوشته اند یا آنچه &#8221; الهام مهویزانی &#8221; (یکتا) و &#8221; مجتبی حسن پور &#8221; در مورد از خشم و هیاهو. .. گفته اند.</p>
<p>با انتشار این پنج جلد کتاب، دومین دوره ی فعالیت نویسندگی &#8220;جواد اسحاقیان&#8221; به پایان می رسد و او به سومین دوره ی حیات ادبی و نظریه پردازی خود وارد می شود. حاصل این دوره ی پربار ـ که تا کنون ادامه دارد ـ نگارش بیست و چهار عنوان کتاب است. او که پیوسته بر غنای اندیشه و تئوری ادبی نو می افزود، به بازنگری پنج عنوان کتاب های منتشر شده ی پیشین خود پرداخت و سطح نوشته را آن اندازه ارتقا داد که شایسته ی تدریس در محافل آکادمیک کشور باشد. ما سپس به معرفی اجمالی این آثار خواهیم پرداخت.</p>
<ul>
<li><b>جواد اسحاقیان</b></li>
</ul>
<p>تیر ماه ۱۳۹۳</p>
<h1><span id=".D8.AA.D8.A7.D9.84.DB.8C.D9.81.D8.A7.D8.AA:" class="mw-headline">تالیفات:</span></h1>
</div>
<ul style="text-align: justify;">
<li><a title="دارابنامه" href="http://khorasoon.com/index.php?title=%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87">دارابنامه</a></li>
</ul>
<h1 style="text-align: justify;"><span id=".D9.85.D8.B5.D8.A7.D8.AD.D8.A8.D9.87_.D9.87.D8.A7:" class="mw-headline">مصاحبه ها:</span></h1>
<h1 style="text-align: justify;"><span id=".D9.BE.DB.8C.D9.88.D9.86.D8.AF.D9.87.D8.A7" class="mw-headline">پیوندها</span></h1>
<ul>
<li style="text-align: justify;"><a title="تراژدی و مبارزه" href="http://khorasoon.com/index.php?title=%D8%AA%D8%B1%D8%A7%DA%98%D8%AF%DB%8C_%D9%88_%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D9%87">تراژدی و مبارزه</a></li>
<li style="text-align: justify;"><a title="از &quot;روح رمان&quot; کوندرا تا &quot;جهانبانان&quot; خسروجردی" href="http://khorasoon.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B2_%22%D8%B1%D9%88%D8%AD_%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%22_%DA%A9%D9%88%D9%86%D8%AF%D8%B1%D8%A7_%D8%AA%D8%A7_%22%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%D8%A8%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86%22_%D8%AE%D8%B3%D8%B1%D9%88%D8%AC%D8%B1%D8%AF%DB%8C">از &#8220;روح رمان&#8221; کوندرا تا &#8220;جهانبانان&#8221; خسروجردی</a></li>
<li style="text-align: justify;"><a title="سویه های فتوت در ادبیات داستانی معاصر" href="http://khorasoon.com/index.php?title=%D8%B3%D9%88%DB%8C%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D9%81%D8%AA%D9%88%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA_%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%B5%D8%B1">سویه های فتوت در ادبیات داستانی معاصر</a></li>
<li style="text-align: justify;"><a title="مصاحبه رادیو صدای آشنا با آقای جواد اسحاقیان" href="http://khorasoon.com/index.php?title=%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87_%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%88_%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C_%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7_%D8%A8%D8%A7_%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C_%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%AF_%D8%A7%D8%B3%D8%AD%D8%A7%D9%82%DB%8C%D8%A7%D9%86">مصاحبه رادیو صدای آشنا با آقای جواد اسحاقیان</a></li>
<li style="text-align: justify;"><a title="گفت و شنودی با جواد اسحاقیان درباره تازه ترین اثرش راهی به هزار توی رمان نو" href="http://khorasoon.com/index.php?title=%DA%AF%D9%81%D8%AA_%D9%88_%D8%B4%D9%86%D9%88%D8%AF%DB%8C_%D8%A8%D8%A7_%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%AF_%D8%A7%D8%B3%D8%AD%D8%A7%D9%82%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87_%D8%AA%D8%A7%D8%B2%D9%87_%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D8%AB%D8%B1%D8%B4_%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%A8%D9%87_%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1_%D8%AA%D9%88%DB%8C_%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86_%D9%86%D9%88">گفت و شنودی با جواد اسحاقیان درباره تازه ترین اثرش راهی به هزار توی رمان نو</a></li>
<li style="text-align: justify;"><a title="خوانش اسطوره ای داستان کوتاه &quot;ماهی در باد&quot; آتش پرور" href="http://khorasoon.com/index.php?title=%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B4_%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%88%D8%B1%D9%87_%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87_%22%D9%85%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A8%D8%A7%D8%AF%22_%D8%A2%D8%AA%D8%B4_%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%B1">خوانش اسطوره ای داستان کوتاه &#8220;ماهی در باد&#8221; آتش پرور</a></li>
<li style="text-align: justify;"><a title="مدرنیسم و چند صدایی در رمان &quot;کوچه ی اول، خانه ی آخر&quot; ساعتچی" href="http://khorasoon.com/index.php?title=%D9%85%D8%AF%D8%B1%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85_%D9%88_%DA%86%D9%86%D8%AF_%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86_%22%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%87_%DB%8C_%D8%A7%D9%88%D9%84%D8%8C_%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87_%DB%8C_%D8%A2%D8%AE%D8%B1%22_%D8%B3%D8%A7%D8%B9%D8%AA%DA%86%DB%8C">مدرنیسم و چند صدایی در رمان &#8220;کوچه ی اول، خانه ی آخر&#8221; ساعتچی</a></li>
<li style="text-align: justify;"><a title="گزاره های مدرنیستی در داستان کوتاه به دزدی رفته ها" href="http://khorasoon.com/index.php?title=%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D9%85%D8%AF%D8%B1%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87_%D8%A8%D9%87_%D8%AF%D8%B2%D8%AF%DB%8C_%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%87_%D9%87%D8%A7">گزاره های مدرنیستی در داستان کوتاه به دزدی رفته ها</a></li>
<li style="text-align: justify;"><a title="تقابل های دوگانه در &quot;روشنان&quot; جمال میرصادقی" href="http://khorasoon.com/index.php?title=%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%D9%88%DA%AF%D8%A7%D9%86%D9%87_%D8%AF%D8%B1_%22%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%86%22_%D8%AC%D9%85%D8%A7%D9%84_%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B5%D8%A7%D8%AF%D9%82%DB%8C">تقابل های دوگانه در &#8220;روشنان&#8221; جمال میرصادقی</a></li>
<li style="text-align: justify;"><a title="بوطیقای ساختارگرا در معصوم اول" href="http://khorasoon.com/index.php?title=%D8%A8%D9%88%D8%B7%DB%8C%D9%82%D8%A7%DB%8C_%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D8%A7_%D8%AF%D8%B1_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D8%A7%D9%88%D9%84">بوطیقای ساختارگرا در معصوم اول</a></li>
<li style="text-align: justify;"><a title="سویه های مدرنیسم در &quot;جوی و دیوار و تشنه&quot; ابراهیم گلستان" href="http://khorasoon.com/index.php?title=%D8%B3%D9%88%DB%8C%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D9%85%D8%AF%D8%B1%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85_%D8%AF%D8%B1_%22%D8%AC%D9%88%DB%8C_%D9%88_%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D8%B1_%D9%88_%D8%AA%D8%B4%D9%86%D9%87%22_%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85_%DA%AF%D9%84%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86">سویه های مدرنیسم در &#8220;جوی و دیوار و تشنه&#8221; ابراهیم گلستان</a></li>
<li style="text-align: justify;"><a title="جستاری در نوع داستان کوتاه &quot;خواب خون&quot; بهرام صادقی" href="http://khorasoon.com/index.php?title=%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%86%D9%88%D8%B9_%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87_%22%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%A8_%D8%AE%D9%88%D9%86%22_%D8%A8%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%B5%D8%A7%D8%AF%D9%82%DB%8C">جستاری در نوع داستان کوتاه &#8220;خواب خون&#8221; بهرام صادقی</a></li>
<li style="text-align: justify;"><a title="کلیدر، رمان حماسه و عشق" href="http://khorasoon.com/index.php?title=%DA%A9%D9%84%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%8C_%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%AD%D9%85%D8%A7%D8%B3%D9%87_%D9%88_%D8%B9%D8%B4%D9%82">کلیدر، رمان حماسه و عشق</a></li>
<li style="text-align: justify;"><a title="از&quot; دست تاریک و دست روشن&quot; گلشیری تا &quot; زخم شمشیر&quot; بورخس" href="http://khorasoon.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B2%22_%D8%AF%D8%B3%D8%AA_%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%DA%A9_%D9%88_%D8%AF%D8%B3%D8%AA_%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86%22_%DA%AF%D9%84%D8%B4%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%AA%D8%A7_%22_%D8%B2%D8%AE%D9%85_%D8%B4%D9%85%D8%B4%DB%8C%D8%B1%22_%D8%A8%D9%88%D8%B1%D8%AE%D8%B3">از&#8221; دست تاریک و دست روشن&#8221; گلشیری تا &#8221; زخم شمشیر&#8221; بورخس</a></li>
<li style="text-align: justify;"><a title="درنگی بر سرگردانی های شهرزاد پسامدرن : سیمین دانشور" href="http://khorasoon.com/index.php?title=%D8%AF%D8%B1%D9%86%DA%AF%DB%8C_%D8%A8%D8%B1_%D8%B3%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AF_%D9%BE%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%AF%D8%B1%D9%86_:_%D8%B3%DB%8C%D9%85%DB%8C%D9%86_%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%88%D8%B1">درنگی بر سرگردانی های شهرزاد پسامدرن : سیمین دانشور</a></li>
</ul>
<p>نوشته <a href="https://sayf.ir/javad-eshaghian/">جواد اسحاقیان</a> اولین بار در <a href="https://sayf.ir">SAYF.IR</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://sayf.ir/javad-eshaghian/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">61885</post-id>
		<media:thumbnail url="http://axgig.com/images/06105139251624537743.jpg" />
		<media:content url="http://axgig.com/images/06105139251624537743.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">06105139251624537743.jpg</media:title>
		</media:content>
		<media:content url="http://axgig.com/images/59671385228637016662.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">59671385228637016662.jpg</media:title>
		</media:content>
		<media:content url="http://axgig.com/images/46489020052331459070.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">46489020052331459070.jpg</media:title>
		</media:content>
		<media:content url="http://axgig.com/images/58210766785492423902.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">58210766785492423902.jpg</media:title>
		</media:content>
		<media:content url="http://axgig.com/images/54263760809865684606.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">54263760809865684606.jpg</media:title>
		</media:content>
		<media:content url="http://axgig.com/images/44753791058449052648.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">44753791058449052648.jpg</media:title>
		</media:content>
	</item>
	</channel>
</rss>
