<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	 xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" >

<channel>
	<title>بایگانی‌های تقابل های دوگانه در &quot;روشنان&quot; جمال میرصادقی - SAYF.IR</title>
	<atom:link href="https://sayf.ir/tag/%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D9%88%DA%AF%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D9%85%D8%A7%D9%84-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B5%D8%A7%D8%AF/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://sayf.ir/tag/تقابل-های-دوگانه-در-روشنان-جمال-میرصاد/</link>
	<description>سیف دات آی آر (مربی و مشاور فیلم‌نامه‌نویسی و فیلم‌سازی)</description>
	<lastBuildDate>Tue, 16 Dec 2014 12:46:21 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://sayf.ir/wp-content/uploads/2025/06/cropped-Arm-150.150-32x32.png</url>
	<title>بایگانی‌های تقابل های دوگانه در &quot;روشنان&quot; جمال میرصادقی - SAYF.IR</title>
	<link>https://sayf.ir/tag/تقابل-های-دوگانه-در-روشنان-جمال-میرصاد/</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">108950406</site>	<item>
		<title>تقابل های دوگانه در &#8220;روشنان&#8221; جمال میرصادقی</title>
		<link>https://sayf.ir/%d8%aa%d9%82%d8%a7%d8%a8%d9%84-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%af%d9%88%da%af%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d8%b1%d9%88%d8%b4%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%ac%d9%85%d8%a7%d9%84-%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%b5%d8%a7/</link>
					<comments>https://sayf.ir/%d8%aa%d9%82%d8%a7%d8%a8%d9%84-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%af%d9%88%da%af%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d8%b1%d9%88%d8%b4%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%ac%d9%85%d8%a7%d9%84-%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%b5%d8%a7/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[آگاه فیلم]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 16 Dec 2014 12:46:21 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[نقد کتاب و نشریات]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[تقابل های دوگانه در "روشنان" جمال میرصادقی]]></category>
		<category><![CDATA[جمال میرصادقی]]></category>
		<category><![CDATA[جواد اسحاقیان]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[روشنان]]></category>
		<category><![CDATA[نقد ادبی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://arttoos.ir/?p=3104</guid>

					<description><![CDATA[<p>جواد اسحاقیان:<br />
         تقابل های دوگانه در "روشنان" جمال میرصادقی<br />
روشنان نام مجموعه ای از هجده داستان کوتاه نوشته ی” جمال میرصادقی”(متولد سال ۱۳۱۲) از نویسندگان نسل دوم است که در دهه ی ۱۳۷۰ نوشته و در ۱۳۷۸ انتشار داده است. این مجموعه به چند دلیل اهمیت دارد و شایسته ی داوری و خوانش است:</p>
<p>نوشته <a href="https://sayf.ir/%d8%aa%d9%82%d8%a7%d8%a8%d9%84-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%af%d9%88%da%af%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d8%b1%d9%88%d8%b4%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%ac%d9%85%d8%a7%d9%84-%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%b5%d8%a7/">تقابل های دوگانه در &#8220;روشنان&#8221; جمال میرصادقی</a> اولین بار در <a href="https://sayf.ir">SAYF.IR</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<ul>
<li style="text-align: justify;">جواد اسحاقیان:</li>
</ul>
<pre><b>تقابل های دوگانه در "روشنان" جمال میرصادقی</b>
</pre>
<figure id="attachment_2831" aria-describedby="caption-attachment-2831" style="width: 369px" class="wp-caption alignleft"><a href="http://arttoos.ir/wp-content/uploads/2015/05/eshaghyan.jpg"><img fetchpriority="high" decoding="async" class="size-full wp-image-2831" src="http://arttoos.ir/wp-content/uploads/2015/05/eshaghyan.jpg" alt="جواد اسحاقیان" width="369" height="553" /></a><figcaption id="caption-attachment-2831" class="wp-caption-text">جواد اسحاقیان</figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;">روشنان نام مجموعه ای از هجده داستان کوتاه نوشته ی” جمال میرصادقی”(متولد سال ۱۳۱۲) از نویسندگان نسل دوم است که در دهه ی ۱۳۷۰ نوشته و در ۱۳۷۸ انتشار داده است. این مجموعه به چند دلیل اهمیت دارد و شایسته ی داوری و خوانش است:</p>
<ul style="text-align: justify;">
<li>نویسنده نه تنها تجربه ای پنجاه ساله در داستان نویسی دارد (نخستین مجموعه داستان وی مسافرهای شب در ۱۳۴۱ منتشر شده است)، بلکه در زمینه ی تئوری، نقد و تفسیر داستان نیز آثاری نوشته که قصه، داستان کوتاه، رمان (۱۳۶۰)، عناصر داستان (۱۳۶۴)، ادبیات داستانی (۱۳۶۵)، پیش کسوت های داستان کوتاه (۱۳۷۹)، جهان داستان (۱۳۸۱) و داستان نویس های نام آور معاصر ایران (۱۳۸۲) از جمله ی آن هاست و این پژوهنده کوشیده تا به قول خود” اطلاعات خود را در این آثار به روز کند” (آموسا). اِشراف بر نظریه ی داستان و تجربه ی عملی، به داستان های” میرصادقی”، پختگی، استواری و انسجامی بخشیده که در خوانش و بررسی آن ها باید بیش تر تأمل کرد.</li>
<li>روشنان شماری از داستان های کوتاهی است که تنوع و تکثّر و در مقام مقایسه با داستان های کوتاه دیگر نویسنده، نوآوری بیش تری دارند. بعضی چون نویسنده و مار تمثیلی، و برخی مانند روشنان نمادینند. این تنوع و تعدد، شامل زاویه ی دید نیز می شود: برخی چون طوطی شکرشکن با زاویه ی دید دوم شخص روایت می شوند و پاره ای مانند سرخ و سفید چند صدایی هستند که امروزی تر است. داستان های کوتاه این مجموعه، به اعتباری دیگر نیز متنوعند: بعضی چون مرگ اقاقی ها و موج بر&#8221; زمینه” استوارند و برخی چون آلاله ها و طاهری می گفت بر شخصیت. تأثیر شگرد” رئالیسم جادویی” از نوع آثار” گارسیا مارکِز” در برخی داستان ها چون بیداری دریا و تأثیر نوع” مقاله داستان” بورخس بر بعضی از داستان ها مانند طاهری می گفت محسوس و قابل تأمل است ؛ اما به گفته ی نویسنده در پیش گفتار کتاب، آنچه میان همه ی داستان ها مشترک است، فشردگی آن هاست:</li>
</ul>
<p style="text-align: justify;">“داستان ها در کل، نسبت به هشت مجموعه داستان کوتاه دیگرم، فشرده تر و کوتاه تر شده است&#8230;. داستان ها بیش تر توجه به شکار لحظه ی وقوع حوادث دارد و آنات و لحظات مکاشفه را جست و جو می کند” (میرصادقی ۱۵).</p>
<ul style="text-align: justify;">
<li>&#8220;میرصادقی” از معدود نویسندگانی است که کم تر معروض تحولات تاریخی و اجتماعی می شود و در هر</li>
</ul>
<p style="text-align: justify;">حال، پیوندی پویا و استوار با واقعیت اجتماعی زمان خود دارد. روشنان وی نشان می دهد که این پیوند چندان آگاهانه و قلبی است که از نظر ذهنیت اجتماعی، زیر تأثیر مدرنیسم و پسامدرنیسم قرار نمی گیرد و قطع نظر از برخی شگردهای روایی این مکاتب، همچنان به تعهد اجتماعی خود پایبند باقی مانده است و در زمانه ای که بسیاری از نویسندگان به خاطر چیرگی وضعیت اجتماعی نامساعد، در فورمالیسم ادبی یا زبان گرایی فرورفته اند، او همچنان بر پیمان خود با واقعیت اجتماعی و جانبداری از” له شدگان” و آرمانگرایان جامعه اش وفادار باقی مانده است ؛ چنان که خود در گفت و گویی در پاسخ به این پرسش که:” آیا میرصادقی، تعهد اجتماعی نویسنده را مهم تر از تعهد ادبی می داند ؟” تصریح کرده است:</p>
<p style="text-align: justify;">“داستان های من در آن گروه از داستان ها قرار می گیرند که اجتماع و مشکلات آن را مورد توجه قرار داده اند&#8230; این رسالت، از متن اثر برمی خیزد و ناشی از تجربه هایی است که در زندگی داشته ام و تعهدی اختیاری نیست ؛ بلکه به صورت غیر مستقیم در آثار من حضور دارد” (میرصادقی).</p>
<ul style="text-align: justify;">
<li>* *</li>
</ul>
<p style="text-align: justify;">اندیشه ی” تقابل های دوگانه” ۱ در زبان شناسی ساختگرای” فردینان دو سوسور” ۲، زبان شناس سویسی (۱۹۱۳۱۸۵۷)، ریشه دارد. به باور وی،” تقابل های دوگانه” ابزاری هستند که به یاری آن ها، واحدهای زبان ارزش و معنا می یابند و هر واحد در&#8221; تقابل” با واحدی که حضور ندارد، تعریف می شود. ما در تحلیل ساختاری خود، به سویه های زبان شناختی محض نظریه ی” سوسور” کاری نداریم ؛ بلکه آنچه اهمیت بیش تری دارد، جنبه های ارزشی ناظر بر ذهنیت ارزش گذار نویسنده و تقابلی است که شخصیت های رمان با همدیگر دارند. در نظریه ی ساختارگرای” تقابل های دوگانه” ی” سوسور” هم همین ارزش گذاری در” واحدهای زبانی” (مانند” واج” ها) نمود می یابد و مثلا ً اختلاف دو واج (ت، د) در واژه های” تور” و” دور” باعث تفاوت معنایی و” ارزشی” آن دو می شود.</p>
<p style="text-align: justify;">با این همه،” تقابل های دوگانه” از سطح زبان شناسی فراتر می رود و همه ی پهنه های زندگی، طبیعت، فرد و اندیشه را در بر می گیرد. با نگاهی به فهرست بی شمار آنچه در طبیعت هست (آب و آتش، خاک و باد، گرمی و سردی، خشکی و تری) و یا در جامعه و فرهنگ (تمدن و توحش، سرمایه داری و کمونیسم، شرق و غرب، پیشرفته و پس افتاده، مردم گرایی و خودکامگی، شهر و روستا) و یا در عرفان و دین (لاهوت و ناسوت، خدا و شیطان، خیر و شر، دنیا و آخرت) و در حوزه ی فلسفه (عین و ذهن، خدا و انسان، درون و برون، پایدار و ناپایدار، نمود و واقعیت، وجود و ماهیت) متوجه تقابل های بیش از اندازه ای می شویم که در همه ی پهنه های حیات هست. نمودهای این تقابل در گستره ی ادبیات که به پیچیدگی های و تضادهای حیات روانی و اجتماعی انسان می پردازد البته بیش تر و آشکارتر است.</p>
<p style="text-align: justify;">اکنون که دریافتیم جهان درون و بیرون ما تا چه اندازه معروض” تقابل های دوگانه” است، می افزاییم که همه ی آنچه در جهان درون و بیرون هست، به اعتباری، قابل ارزش گذاری اند. این پدیده ها، از نوع مثبت یا منفی، خوب یا بد، الهی یا شیطانی، فضیلت یا رذیلت هستند. نویسنده با خلق این” تقابل” ها، موضع خود را در قبال این پدیده ها، کسان و امور مشخص و تعیین می کند.” گرماس” ۳ باور دارد که:</p>
<p style="text-align: justify;">“آدمی از رهگذر دو گونه از جفت های متقابل، به جهان خود معنی می دهد: A ضد B است ؛ A (که منفی A است) ضد B است ؛ به عبارت دیگر، ما هر چیزی را با دو جنبه ی آن درک می کنیم: یکی نقطه ی مقابل آن (نقطه ی مقابل” عشق”،” نفرت” است) و یکی هم منفی آن (منفی” عشق”،” بی مهری” است).” گرماس” ۳ اعتقاد دارد که ساختار اساسی تقابل های دوگانه، مرکب از چهار جزء است که در قالب دو جفت، طبقه بندی می شود و به زبان، تجربیات و روایات ما شکل می دهد و از طریق این هاست که ما به تجربیات خود سازمان می دهیم” (تیسن ۲۲۵-۲۲۴).</p>
<p style="text-align: justify;">“چارلز برسلر” ۴ در طرح رویکرد” تقابل های دوگانه” به عنوان نظریه ای ساختگرایانه، به شیوه ای نظر دارد که می تواند قانونمندی های حاکم بر ساختار درونی متون ادبی را کشف، سازمان دهی، ارزیابی و سپس از آن برای تفسیر متن استفاده کند:</p>
<p style="text-align: justify;">“یعنی از تقابل میان” روشن / تاریک” خواننده باید به برتری نخستین بر دومی و از تقابل بین” خیر / شر” به ترجیح یکی بر دیگری پی برد. این که خواننده چگونه این تقابل های دوگانه طراحی می کند، سازمان می دهد و میانشان در درون متن پیوندهای درونی برقرار می کند، قبلا ً در ذهن خواننده هست و تفسیر متن را برای او ممکن</p>
<p dir="ltr" style="text-align: justify;">۱٫ binary oppositions 2. F. de Saussure 3. Greimas 4. Charles Bressler</p>
<p style="text-align: justify;">می سازد” (برسلر ۱۱۶- ۱۱۵).</p>
<p style="text-align: justify;">“تاهیرا مانجی” ۱ اعتقاد دارد ما از روزگار کودکی و به گونه ای نیمه آگاهانه با این گونه” تقابل های دوگانه” انس می گیریم و در نتیجه:</p>
<p style="text-align: justify;">“آن ها را قبول می کنیم و حتی در دوران بلوغ هم به خلق چنین تقابل هایی در ذهنمان ادامه می دهیم. علت این امر، این است که مردم میل دارند به یکی از این” جفت” ها ارزش بدهند و نوعی سلسله مراتب پنهان در داخل جامعه ایجاد کنند” (مانجی).</p>
<p style="text-align: justify;">چنین نگاهی به” تقابل های دوگانه”، یعنی برجسته سازی موارد متقابل، مقایسه و ارزیابی میان آن ها که در شخصیت های ادبیات داستانی نمود یافته اند به نظر” جاناتان کالر” ۲” یکی از راهبردهای اساسی خواندن و تأویل متن است” (سلدن ۹۹).</p>
<ul style="text-align: justify;">
<li>* *</li>
</ul>
<p style="text-align: justify;">چنان که گفته شد،” میرصادقی” نویسنده ای متعهد، پیشرو و آرمانگراست و در بیش تر داستان های کوتاه و بلند خود در کشاکش میان نیروهای اهورایی و اهریمنی، جانب قوای اهورایی نگاه می دارد. در آثار داستانی وی پیوسته قهرمان ۲ و ضد قهرمانی ۳ هست و تنش و کشاکش میان همین دارندگان ذهنیت های بالنده و تباه است که به” کشمکش” ۴ میان آن دو به عنوان نیروهای اجتماعی می انجامد و داستان را به پیش می برد. این جهتگیری اجتماعی سیاسی، پای” تقابل های دوگانه” را به میان می آورد که به عنصر غالب ساختاری در مضامین داستان ها تبدیل می شود. گذشته از این، شاید به گونه ای ناخودآگاه، همین تقابل های دوگانه خود به کارکردی زیباشناختی داستان نیز تبدیل می گردد و تار و پود بافتار داستان را می تند. آنچه می آید، کوششی برای بررسی برخی از داستان های میرصادقی از این دیدگاه ساخت گرایانه است.</p>
<p style="text-align: justify;">نخستین داستان با عنوان روشنان که به گونه ای مجازی نام خود را بر کتاب نهاده در حکم مقدمه ای برای معرفی دیگر قهرمانان و مبارزان بیداردلی است که در بسیاری از دیگرداستان ها (آلاله ها، طاهری می گفت، اقاقی ها، تیغزار، در گردِ راه) راه های خطرناک حیات اجتماعی، فرهنگی و سیاسی را درنوردیده اند. داستان با وصفی از سیر و سلوک مسافری آغاز می شود که خسته از زندگی در شهر خفتگان، با توشه ای بر پشت، راه دراز خودسازی را به جایی در آن سوی کوه های برافراشته آغاز کرده است. شهری که این رونده از آن دور شده، استعاره از جایی آلوده است که دیگر نمی توان در آن زیست:</p>
<p style="text-align: justify;">“هوای شهر آلوده بود و زمینش بویناک. هوا و زمینی که گل ها و گیاه ها را پژمرده می کرد و مردمانش را سنگین و خواب زده. مردم جسم سنگین خودرا به این سو و آن سو می کشیدند تا توش و توانشان از دست می رفت. بی آن که ناله ای بکنند، سنگین بر زمین می افتادند و می مردند ؛ سرنوشتی که در انتظار او هم بود” (ص۲۰).</p>
<p style="text-align: justify;">در تقابل با این شهر، به سرزمینی پر از گور اشاره می شود که چون مسافران در آن دراز کشیده می خوابند، دیگر بار زنده می شوند و طبیعت، جاندار، سرسبز و گل آذین می شود:</p>
<p style="text-align: justify;">“ آسمان می بارید و زمین می رویید و از گِل او، ُگل های سرخ و سفید می شکفت&#8230; جذبه ی شیرینی او را گرفته بود. ذهنش از هر خاطره ی رنج آوری پاک شده بود ؛ انگاری که تازه به دنیا آمده بود” (۲۶۲۵). آنان که در شهر می ماندند، از هرگونه فرابینی بی بهره اند و پس از مرگی بی شکوه” سنگ می شدند و تولد دیگری نداشتند” (۲۱).</p>
<p style="text-align: justify;">در مقابل، آنان که برای طی طریق و خودسازی قدم در راه سلوک می نهند، نیروهای درونی نهفته شان، راهبر</p>
<p dir="ltr" style="text-align: justify;">۱٫Tahira Manji 2. protagonist 3. antagonist 4.conflict</p>
<p style="text-align: justify;">آنان به سوی مقصد نهایی است. نیروهای پنهان و راهنما معمولا ً در خواب و رؤیا به سراغ” خفتگان بیدار” می آید:</p>
<p style="text-align: justify;">“شبی از خواب، هراسان بیدار شد. خواب دیده بود که در حال مردن توی تابوتی خوابیده. آن وقت دریافت که سنگینی جسمش او را به حال مرگ انداخته. بعد از آن شب، جسم خود را مثل تابوتی می دید که روحش را با خود به اینجا و آنجا می کشید” (۲۲).</p>
<p style="text-align: justify;">نخستین خواب، هشدار دهنده است و به سالک نشان می دهد که جسم مانند تابوتی بر دوش روح او سنگینی می کند و او باید این جسم سنگین و مزاحم را بر زمین نهد و در گور دفن کند. دومین راهنما، بز کوهی زیباست که پیش از این، در باره ی آن نوشته ایم.</p>
<p style="text-align: justify;">“که با اندام کشیده و چشم های درشت و روشن، کنار حوضچه ایستاده. بز کوهی آب نوشید و به او نگاه کرد. برگشت و از کنار او گذشت و آهسته از صخره ای بالا رفت و در پیچ و خم کوه گم شد” (۲۳۲۲).</p>
<p style="text-align: justify;">تقابل دیگر، در این داستان کوتاه، بازگشت سالک پیر به روزگار کودکی و جوانی است. اصرار برای خوابیدن و خواب دیدن سالک، دعوتی از او برای بازگشت به لایه های پنهان و زیرین ناخودآگاه سالک است که با روزگار کودکی و بی آلایشی، پیوند دارد:</p>
<p style="text-align: justify;">“اغلب دوران کودکی خود را به خواب می دید. در خواب، کودکان به دنبال او می دویدند و دست هایشان را به سوی او تکان می دادند و او را صدا می زدند” (۲۵).</p>
<p style="text-align: justify;">در این خواب ها، گاه سالک خود را در هیئت جوانی خود می یابد و احساس تولد تازه می کند:</p>
<p style="text-align: justify;">“مرد جوان در خواب های بعدی او دوباره ظاهر شد. آن وقت او را شناخت. جوانی خودش بود. بیدار که شد، حس کرد سنگینی آزاردهنده ی جسمش از میان رفته ؛ افکارش آرام گرفته و درونش پاک و پاکیزه شده” (همان).</p>
<p style="text-align: justify;">اینک مسافر سالک داستان” میرصادقی”، پس از خوابیدن در گور و زایش تازه ی خود به عنوان پیری روشن ضمیر، به شهر آلوده ی خود بازمی گردد تا خفتگان را بیدار کند:</p>
<p style="text-align: justify;">“مثل این بود که به او الهام شده بود که باید به دیار خود بازگردد و راز سنگ و گیاه را آشکار کند ؛ سنگ هایی که همیشه سنگ می مانند و گیاه هایی که دانه های خود را می پراکندند و تولد دیگرباره می یافتند” (۲۶).</p>
<p style="text-align: justify;">در این که” میرصادقی” جامعه ی مرده ی کنونی را نمی پسندد و اعتقاد دارد که” عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی” تردیدی نیست، اما در آن سوی داستان او، چه اندیشه ی فلسفی عمیق تری هست ؟ از رؤیایی که سالک پیر می بیند، می شود دریافت که مردم شهر، مدت هاست خواب نمی بینند ؛” بز” ی راهنمای آنان به دنیای سرزنده ی طبیعت و” جان” نیست و انگیزه و کششی برای حرکت به دنیای بهتر و آرمانی تر ندارند.</p>
<p style="text-align: justify;">تقابل میان تولد مجدد با مرگ تدریجی و بی بازگشت مردم سنگ شده ی شهر، گونه ای فراخوانی نویسنده برای باززایی فرهنگی و ضرورت نوسازی اجتماعی است.” یونگ” ۱ باور دارد مردمی که خواب نمی بینند، مردمی هستند که” روان زنانه” ۲ و دینامیسم اجتماعی خود را از دست داده اند. او اعتقاد دارد مردم باید به اشارات” مرد بزرگ درون خود” گوش فرادهند:</p>
<p style="text-align: justify;">“این، بدان می ماند که یک” رادیو” ی درونی با طول موج های معینی که اصوات نامربوط را جدا می کند ولی صدای” مرد بزرگ” را واضح به گوش می رساند میزان شود. با برقراری ارتباط با” رادیو” ی درونی، روان زنانه نقش راهنما را به جهان درون عهده دار می شود” (یونگ ۲۸۴).</p>
<p style="text-align: justify;">به این ترتیب در داستان، به تقابلی دیگر می رسیم و آن، به تعبیر” کارلوس کاستاندا” ۳ عارف معروف مکزیکی، فقدان آتش درون ۴ در مردم شهر مرده و تقابل آنان با سالکانی است که از شهر خود” هجرت” می کنند.</p>
<p dir="ltr" style="text-align: justify;">۱٫Jung 2. Anima 3.Carlos Castaneda 4.The Fire from Within</p>
<p style="text-align: justify;">در داستان کوتاه مرگ اقاقی ها با تقابلی دیگر، در آغاز و پایان داستان مواجهیم: در آغاز داستان، خواننده با تظاهرات انقلابی مردم در خیابان ها روبه رو می شود. شور انقلابی، مردم ِ به جان آمده از آسیب خودکامگی را به خیابان ها کشانده است. آنان به اعلامیه های تهدیدآمیز دولت اهمیتی نمی دهند:</p>
<p style="text-align: justify;">“تظاهرات غیرقانونی است. دولت با اخلالگران به سختی مقابله می کند. مردم از کنار کامیون های ارتشی می گذرند و به سربازها لبخند می زنند و به سوی میدان می روند” (۱۲۹).</p>
<p style="text-align: justify;">در پایان داستان، هنوز زمانی اندک از احساس و استقرار آزادی نگذشته که دیگر بار، هجوم نظامیان به مردم آغاز می شود و دستاوردهای انقلاب اجتماعی و دموکراسی به باد می رود:</p>
<p style="text-align: justify;">“کامیون های پر از سرباز از خیابان می گذرند و سر و صدای فلزی شومی، فضا را برداشته. زمین زیر پایشان می لرزد” (۱۳۳).</p>
<p style="text-align: justify;">در فضاسازی نویسنده در آغاز و پایان داستان هم، تقابلی زیبایی شناختی هست. با پیروزی مردم بر نظام خودکامگی، فضا عطرآگین و هوا صاف و آسمابی آبی است:</p>
<p style="text-align: justify;">“آسمان آبی است ؛ خورشید شعله ور ؛ هوا خوشبو. باد، بوی خاک باران خورده را به مشام می زند. عطر گل درخت های اقاقی خیابان ها، در فضا پیچیده ؛ هوای خوش، همه را سرِ ِ شوق آورده “ (۱۲۹).</p>
<p style="text-align: justify;">اما با پیروزی ارتجاع بر نوسازی و پیشرفت اجتماعی، حتی فضای شهر هم سنگین و غیرقابل تحمل می شود:</p>
<p style="text-align: justify;">“هوا گرفته است و آسمان ابری. خانه ها خاموش است و پنجره ها تاریک. درخت اقاقی از کمر شکسته و روی دیوار افتاده و خوشه های سفیدش پلاسیده شده است. بوی ناخوشایندی، هوا را پر کرده است” (۱۳۳).</p>
<p style="text-align: justify;">نویسنده، نیروهای انقلابی و سرکوبگر را در برابر هم می نهد و از رهگذر توصیف، تقابل ماهوی آن دو را نشان می دهد: مردم آزادیخواه، مهربانند و با لبخند به سربازان نگاه می کنند و نظامیان، خشن و عبوسند:</p>
<p style="text-align: justify;">“مردم از کنار کامیون های ارتشی می گذرند و به سربازها لبخند می زنند و به سوی میدان می روند&#8230; سربازها، تفنگ خود را سرِ دست می گیرند. افسرها، عینک های دودی لبه پهنی زده اند. قیافه های تلخ و عبوسی دارند. سربازها میدان را محاصره می کنند و تفنگ هایشان را به سوی مردم می گیرند. نور آفتاب، روی صورت های سخت و سوخته شان افتاده و تفنگ هایشان را برق انداخته “ (۱۳۰ ۱۲۹).</p>
<p style="text-align: justify;">در کشاکش میان دانشجویان آزادیخواه و نیروهای سرکوبگر نظامی، نویسنده به تقابل دیگری اشاره می کند که میان نسل گذشته و امروز وجود دارد. نسل گذشته و پا به سن نهاده، به ویژه مادران، نگران سلامت فرزندان خویشند و نسل جوان در دادن شعار و تظاهرات، بی پرواست:</p>
<p style="text-align: justify;">“رنگ مادر می پرد: &#8216; می خواهند تیراندازی کنند. &#8216; دختر می گوید:” هیچ غلطی نمی توانند بکنند”. پسر می گوید:” گذشت آن روزگاری که هر کاری می خواستند می کردند” (۱۳۰).</p>
<p style="text-align: justify;">با این همه، مادر بر جان خود نمی هراسد ؛ بر آینده ی انقلاب مردم بیمناک است و حق با اوست:</p>
<p style="text-align: justify;">“نه، هنوز تفنگ دست آن هاست” (همان).</p>
<p style="text-align: justify;">پیشگویی مادر، درست و خوش باوری پسر و دختر خطا از آب درمی آید. در نگاه پدر و پسر و دختر نیز تقابلی هست: پسر و دختر که زمانه را بر وفق مراد خود می بینند، به جنبه های زیبا و موقتی نظر دارند: دختر از هوای تازه ی شهر می گوید و پسر از آسمان پرستاره ؛ اما” پدر به تاریکی آینده خیره شده است:</p>
<p style="text-align: justify;">“اکنون دختر و پسر در حیاط خانه ی خود سرود می خوانند و دور حیاط می گردند و پدر و مادر به خواب رفته اند و در همان حال، مادر” گرفتار کابوس می شود و از خواب می پرد. از خیابان سر و صداهایی به گوش می رسد. مادر، پدر را بیدار می کند”.</p>
<p style="text-align: justify;">دقایقی بعد، همه ی معادلات و خوش بینی انقلابیون به هم می خورد و صدای پای خودکامگی با ورود کامیون ها و تانک های ارتشی به خیابان ها به گوش خوش باوران می رسد:</p>
<p style="text-align: justify;">&#8220;زمین زیر پایشان می لرزد” (۱۳۳).</p>
<ul style="text-align: justify;">
<li>* *</li>
</ul>
<p style="text-align: justify;">در داستان در گردِ راه باز نویسنده، یک نفر انقلابی دستگیر شده را در برابر دوتن مأموران امنیتی قرار می دهد که قرار است او را برای اعدام به جایی برده، تحویل دهند. اوصافی که نویسنده برای هر سه شخصیت از رهگذر گفتار و کردار می آورد، آن اندازه هست که می تواند به آنان خصلت” تیپیک” بدهد ؛ یعنی خصلت های عام و خاص هر یک را به گونه ای معرفی کند که بتوان آنان را معرّف لایه هایی از طبقه یا سنخ فکری اجتماعی خاصی بدانیم. از آنجا که این شخصیت ها، از نظر ذهنیت اجتماعی و ارزش های فردی با هم تقابل دارند، تنش و کشمکش میان آنان اجتناب ناپذیر است.</p>
<p style="text-align: justify;">این تنش، گاه در گفته های زشت و تحقیرآمیز مأموران با انقلابی نمود پیدا می کند که به آن” ثبت کلامی” ۱ می گویند ؛ مثلا ً وقتی” مرد سبزه” می خواهد به انقلابی بگوید از ماشین پیاده شود، می گوید:</p>
<p style="text-align: justify;">“خیله خب ؛ بیا بیرون نفله” (۱۲۸)</p>
<p style="text-align: justify;">یا راننده اسلحه ی کمری اش را کشیده می گوید:</p>
<p style="text-align: justify;">“یه وقت به خیال آرتیست بازی نیفتی بدانقلابی. آبکشت می کنم” (۱۲۸).</p>
<p style="text-align: justify;">نمودی دیگر از تقابل سازی نویسنده، نوع برخورد مأموران امنیتی با همسر کافه دار،” کبری خانم”، و مقایسه ی آن با رفتار” مرد جوان” با همین شخصیت فرعی است. مأموران بی ادب به محض ورود به کافه، با زن سخن به تعریض می گویند. راننده وقتی می فهمد که شوهرِ زن به شهر رفته، می گوید:</p>
<p style="text-align: justify;">“باز سرِ تو کبرا خانم نکوبیده باشه به طاق و رفته باشه دنبال عشق هاش ! بلند بلند خندید و رو به رفیقش گفت: از اون ارقه هاست که لنگه اش، خودشه” (۱۳۹).</p>
<p style="text-align: justify;">در برابر این همه ناتراشیدگی مأموران،” مرد جوان” انقلابی، سخت با ادب و فرهیخته است و راننده در مورد وی و همانندانش به زن می گوید:</p>
<p style="text-align: justify;">“همه شون درس خونده ن ؛ مبادی آدابن. هر شب موقع خواب حموم می کنن” (۱۴۰).</p>
<p style="text-align: justify;">نگاه زن نیز متقابلا ً از همان آغاز به” مرد جوان” است ؛ گویی به گونه ای می خواهد همدلی خود را با او نشان دهد. راننده نیز متوجه نگاه دلسوزانه ی زن می شود و به او هشدار می دهد:</p>
<p style="text-align: justify;">“به این قیافه ی مظلومش نگاه نکن کبرا خانم. سه تا از محلی ها رو ناکار کرده” (۱۴۱).</p>
<p style="text-align: justify;">تقابل دوگانه ی دیگر میان مأموران امنیتی است. این دو که در سفر و حضر باهمند و منافع مشترک دارند بر سر دستبند طلایی که از دست” مرد جوان” درآورده اند، با هم کشمکش دارند و در ضمن مشاجره است که غارت ِ داشته های روشفکران دستگیرشده را برای خواننده فاش می کنند:</p>
<p style="text-align: justify;">اون دفعه یادته که زنجیر طلای گردن زنیکه رو ورداشتی ؟</p>
<p style="text-align: justify;">تو هم ساعت مردیکه رو ورداشتی&#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">کیف چرمی مردیکه رو هم تو کش رفتی&#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">اون دفعه مگه کم بردی ؟” (۱۴۳)</p>
<p style="text-align: justify;">با این همه، راننده از دادن دستبند طلای مادر” مرد جوان” به” مرد سبزه” خودداری می کند و مشاجره به کشمکش در داخل کافه و سپس به بیرون کافه می کشد و سرانجام به هم شلیک می کنند:</p>
<p style="text-align: justify;">“مرد جوان، مرد سبزه را دید که عقب عقب آمد و روی زمین افتاد&#8230; مرد نیم خیز شد و دستش با اسلحه بالا آمد. راننده سرا پا لرزید و تکانی خورد و با همه ی سنگینی هیکلش، روی زمین افتاد” (۱۴۶).</p>
<p dir="ltr" style="text-align: justify;">۱٫ register</p>
<p style="text-align: justify;">وقتی” مرد سبزه” تیر می خورد، از زن کمک می خواهد اما زن از جای نمی جنبد:</p>
<p style="text-align: justify;">“کبرا خانم را صدا زد. کبرا خانم از جلو پنجره تکان نخورد” (۱۴۶).</p>
<p style="text-align: justify;">اما چون مرد جوان از کافه بیرون آمده به سرِ جاده می رود، زن از کافه بیرون آمده با نگاه او را دنبال می کند. رخدادهای بعد نیز نشان دهنده ی ذهنیت تقابل گرای نویسنده است که می کوشد دو نیروی” خیر” و” شر” را در هیئت دو شخصیت” قهرمان” و” ضد قهرمان” در برابر هم نهد و خواننده را به گزینش” خیرگ بر” شر” برانگیزد.” مرد جوان” چون متوجه نگاه زن می شود، برگشته، دستبند طلای مادر خود را که از چنگ راننده درآورده است به زن می بخشد و تنها جمله ای را که از آغاز داستان تاکنون بر زبانش روان شده، به او می گوید:</p>
<p style="text-align: justify;">“مال مادرمه” (۱۴۷).</p>
<p style="text-align: justify;">این اندازه سخاوتمندی در تقابل با آزمندی و آن بخش از گفته های مأموران قرار می گیرد که انتظار دارند به هنگام رفتن از کافه ی” باباعلی”، زن چند شیشه عسل محلّی هم به آنان پیشکش کند:</p>
<p style="text-align: justify;">“بگو کبرا خانم، چه قابلی داره ؟ باباعلی اگه بود، می گفت: پیشکش” (۱۴۱).</p>
<ul style="text-align: justify;">
<li>* *</li>
</ul>
<p style="text-align: justify;">داستان کوتاه دیگر تیغزار نام دارد و برشی از حیات فکری آموزگار یا استادی است که چند تن از کارورزان یا شاگردان خود را در خانه اش مورد تعلیم قرار می دهد و با صدای زنگ ِ در تصور می کند یکی از آنان، چیزی را در خانه جا گذاشته اما با افسر لاغراندامی روبه رو می شود که همراه دو نفر سرباز مسلح برای بازداشت او آمده اند. پس تقابل اصلی میان روشنفکر و خودکامگانی است که آموزه های او را برنتافته به شکنجه و اعدامش اشاره کرده اند.</p>
<p style="text-align: justify;">“جمال میرصادقی” در نوشته های خود از مرزهای شناخته شده ی رئالیسم فراتر نمی رود و با آن که در بسیاری از هجده داستان روشنان از شگردهای تازه ی روایی بهره می برد، از هنجارهای رئالیسم سنتی درنمی گذرد ؛ به بیان دیگر، نوآوری های محدود او در داستان، به این معنی نیست که وی نویسنده ای” مدرن” است، زیرا” مدرنیسم” شگرد نیست ؛ ذهنیت است و ذهنیت” مدرن” به معنی اخص آن، شگردهای روایی دیگری اقتضا می کند که “ میرصادقی” به آن ها باور ندارد. شخصیت های او اغلب خصلت” تیپیک” دارند و در منش آنان که عمدتا ً پیشرو و مبارزند چیزی هست که در برابر نیروهای سرکوبگر و تباه جامعه قرار می گیرند. تقابل میان آزادگی و وابستگی، آینده گرایی شخصیت های مبارز در مقابل محافظه کاری یا ارتجاع نیروهای اهریمنی، محبوبیت اجتماعی آنان در برابر نفرتی که مردم از این نیروهای سیاه اجتماعی دارند، محورهای این تقابل اجتماعی اند.&#8221; لوکاچ” ۱ اعتقاد دارد:</p>
<p style="text-align: justify;">“یک شخصیت، تنها در مقایسه با دیگر شخصیت ها به صورت نمونه نما [تیپ] درمی آید&#8230; ممکن نبود نمونه نمایی” هملت” ۲ بدون تقابل با” لایرتیز” ۳،” هوراشیو” ۴ و” فورتین براس” ۵ آشکار گردد” (لوکاچ ۸۲).</p>
<p style="text-align: justify;">ادب و فرهیختگی، نخستین خصلت” قهرمان” در برابر ناتراشیدگی نیروهای تباه اجتماعی است. وقتی معلم از افسر لاغراندام می پرسد: تو کی هستی؟ افسر پاسخ می دهد:” به تو مربوط نیست. زودباش. وقت تلف نکن”. و پایش را توی خانه می گذارد تا در بسته نشود ؛ از خانه به کوچه اش می کشد؛ به جلو هلش می دهد و به سربازان دستور می دهد:</p>
<p style="text-align: justify;">“اگر خواست سرپیچی کند، جا به جا خلاصش کنید” (۱۱۴۱۱۳).</p>
<p style="text-align: justify;">سربازان او را به بیابان و تیغزاری می برند و معلم از سرباز جلوی می پرسد که او را به کجا می برند، سرباز او را لایق پاسخ گویی نمی داند:” برای معلمی باید حساب پس بدهم ؟” و سرباز عقبی نوک تفنگ را به پشت گردن معلم زده</p>
<p style="text-align: justify;">۱٫ Lucacs 2. Hamlet 3. Laertes 4. Horatio 5.Fortinbras</p>
<p style="text-align: justify;">می گوید:” اگه خفه نشی، خلاصت می کنم” (۱۱۴).</p>
<p style="text-align: justify;">معلم در شکنجه گاه و زندان های تیغزار خارج از شهر، صحنه هایی می بیند که معرّف یک نظام پلیسی است. در این نظام، هیچ یک از مأموران حق ندارند به سؤال معلم یا بازداشتی جواب روشنی بدهند ؛ برعکس باید بر نگرانی او افزود، زیرا آن که به” تیغزار” می آید، برای شکنجه شدن و اعدام آورده می شود. او ساعاتی بعد صحنه های وحشت آوری می بیند که در انتظار اوست:</p>
<p style="text-align: justify;">“دو زن تنومند و چهارشانه از خانه ای بیرون آمدند و دختری را بر دوش می بردند. دختر بی حرکت بود و چشم های درشت و براقش به آسمان خاکستری دوخته شده بود. پشت سرِ آن ها، دو مرد از خانه ای بیرون آمدند. زیر بازوی مرد جوانی را گرفته بودند. صورت مرد، خون آلود بود. موهای سرش قیچی شده بود. بوی گندیدگی، فضا را پر کرده بود” (۱۱۶).</p>
<p style="text-align: justify;">نویسنده سپس به هرج و مرج در نظامی پلیسی می پردازد که خاص ِ دیوان سالاری نظام های غیردموکراتیک است. مأموری که بازداشتی را تحویل می گیرد، می گوید:</p>
<p style="text-align: justify;">“من ترا نخواسته ام. حتما ً همکارم دنبال تو فرستاده. بختت گرفته که به نوبت کشیک من خوردی. همکارم آدم ناباب و بیرحمی است&#8230; من نمی توانم تو را اینجا نگه دارم&#8230; کارها درست صورت نمی گیرد ؛ درست صورت نمی گیرد. کاری نکن که دوباره به یاد تو بیفتند. کم پیش آمده فرصت دوباره ای به کسی بدهند&#8221; (۱۱۸ ۱۱۷).</p>
<h1 style="text-align: justify;"><span id=".D9.85.D9.86.D8.A7.D8.A8.D8.B9:" class="mw-headline">منابع:</span></h1>
<ul>
<li style="text-align: justify;">آموسا، مریم. میرصادقی” راهنمای داستان نویسی” را نوشت،” ایبنا” (خبرگزاری کتاب ایران). ۱۶ مرداد ۱۳۸۷٫</li>
<li style="text-align: justify;">سلدن، رامان. نظریه ی ادبی و نقد عملی. ترجمه ی جلال سخنور ؛ سیما زمانی. تهران: مؤسسه ی فرزانگان پیشرو، ۱۳۷۵٫</li>
<li style="text-align: justify;">لوکاچ، جورج. نویسنده، نقد و فرهنگ. ترجمه ی اکبر معصوم بیگی. تهران: نشر دیگر، ۱۳۷۹٫</li>
<li style="text-align: justify;">میرصادقی، جمال. روشنان: هجده داستان کوتاه. تهران: نشر اشاره، ۱۳۷۹٫</li>
<li style="text-align: justify;">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;. ادبیات داستانی، شورای گسترش زبان و ادبیات فارسی، سوم دی ماه ۱۳۸۲، به نقل از روزنامه ی” شرق”، همان تاریخ.</li>
<li style="text-align: justify;">یونگ، کارل گوستاو. انسان و سمبولهایش. ترجمه ی ابوطالب صارمی. تهران: کتاب پایا امیرکبیر، چاپ دوم، ۱۳۵۹٫</li>
<li style="text-align: justify;">Bressler , Charles E. , Literary Criticism: An Introduction to the Theory and Practice. Pearson Prentice Hall. 2007.</li>
<li style="text-align: justify;">Manji , Tahira. Binary Oppositions: Online Article. The Dr.Z. Network , http://www. Zamaros.net</li>
<li style="text-align: justify;">Tyson , Lois. Critical Theory Today: A User-Friendly Guide. Second Edition , Routledge , 2006.</li>
</ul>
<p>نوشته <a href="https://sayf.ir/%d8%aa%d9%82%d8%a7%d8%a8%d9%84-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%af%d9%88%da%af%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d8%b1%d9%88%d8%b4%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%ac%d9%85%d8%a7%d9%84-%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%b5%d8%a7/">تقابل های دوگانه در &#8220;روشنان&#8221; جمال میرصادقی</a> اولین بار در <a href="https://sayf.ir">SAYF.IR</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://sayf.ir/%d8%aa%d9%82%d8%a7%d8%a8%d9%84-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%af%d9%88%da%af%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d8%b1%d9%88%d8%b4%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%ac%d9%85%d8%a7%d9%84-%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%b5%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">61951</post-id>
		<media:thumbnail url="http://arttoos.ir/wp-content/uploads/2015/05/eshaghyan.jpg" />
		<media:content url="http://arttoos.ir/wp-content/uploads/2015/05/eshaghyan.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">جواد اسحاقیان</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>جواد اسحاقیان</title>
		<link>https://sayf.ir/javad-eshaghian/</link>
					<comments>https://sayf.ir/javad-eshaghian/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[آگاه فیلم]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 21 Mar 2013 09:55:50 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[شرح احوال]]></category>
		<category><![CDATA[آگاه فیلم]]></category>
		<category><![CDATA[ابراهیم گلستان]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات معاصر]]></category>
		<category><![CDATA[از "روح رمان" کوندرا تا "جهانبانان" خسروجردی]]></category>
		<category><![CDATA[تقابل های دوگانه در "روشنان" جمال میرصادقی]]></category>
		<category><![CDATA[جمال میرصادقی]]></category>
		<category><![CDATA[جواد اسحاقیان]]></category>
		<category><![CDATA[حسین آتش پرور]]></category>
		<category><![CDATA[خوانش اسطوره ای داستان کوتاه "ماهی در باد" آتش پرور]]></category>
		<category><![CDATA[دارابنامه]]></category>
		<category><![CDATA[درنگی بر سرگردانی های شهرزاد پسامدرن : سیمین دانشور]]></category>
		<category><![CDATA[سبزوار]]></category>
		<category><![CDATA[سویه های فتوت در ادبیات داستانی معاصر]]></category>
		<category><![CDATA[سویه های مدرنیسم در "جوی و دیوار و تشنه" ابراهیم گلستان]]></category>
		<category><![CDATA[سیمین دانشور]]></category>
		<category><![CDATA[کانون تحلیل گران سینما]]></category>
		<category><![CDATA[کلیدر، رمان حماسه و عشق]]></category>
		<category><![CDATA[گزاره های مدرنیستی در داستان کوتاه به دزدی رفته ها]]></category>
		<category><![CDATA[گفت و شنودی با جواد اسحاقیان درباره تازه ترین اثرش راهی به هزار توی رمان نو]]></category>
		<category><![CDATA[مجید سیف العلمایی]]></category>
		<category><![CDATA[مشهد]]></category>
		<category><![CDATA[مصاحبه رادیو صدای آشنا با آقای جواد اسحاقیان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://arttoos.ir/?p=1179</guid>

					<description><![CDATA[<p>"جواد اسحاقیان" در اول فروردین ماه سال ۱۳۲۷ در "سبزوار" به دنیا آمد؛ اما در شناسنامه اش، تاریخ دهم مهرماه ذکر شده که دقیق نیست. تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در همین شهر و در "رشته ی ادبی" به پایان رساند و در سال ۱۳۴۶ در رشته ی خود در شهرش نفر اول شد. در همین سال در آزمون های کنکور " دانشگاه مشهد " (" دانشگاه فردوسی " کنونی) و " دانشگاه تهران " شرکت کرد و در هر دو دانشگاه قبول شد اما " دانشگاه مشهد " را ـ که به زادگاهش نزدیک تر بود ـ برگزید. پرداخت شهریه ی هشت صد تومانی در نخستین سال تحصیلی در " دانشکده ی ادبیات و علوم انسانی " برایش آسان نبود اما چون معدل نمره ی نهایی دبیرستانی اش از ۱۷/۵ بالاتر بود، موقتاً از پرداخت نقدی پول ثبت نام معاف شد تا بعدها به عنوان "وام شرافتی" بازپرداخت گردد.</p>
<p>نوشته <a href="https://sayf.ir/javad-eshaghian/">جواد اسحاقیان</a> اولین بار در <a href="https://sayf.ir">SAYF.IR</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<div align="center"><img decoding="async" class=" aligncenter" src="http://axgig.com/images/06105139251624537743.jpg" alt="06105139251624537743.jpg" /></div>
<div id="mw-content-text" class="mw-content-rtl" dir="rtl" lang="fa" style="text-align: justify;">
<table class="infobox vcard">
<tbody>
<tr>
<th class="fn" colspan="2"></th>
</tr>
<tr>
<td colspan="2"></td>
</tr>
<tr>
<td width="85px"><b>زمینهٔ کاری</b></td>
<td><b>ادبیات معاصر</b></td>
</tr>
<tr>
<th>زادروز</th>
<td>اول فروردین ماه سال ۱۳۲۷<br />
سبزوار</td>
</tr>
<tr>
<th>ملیت</th>
<td>ایرانی</td>
</tr>
<tr>
<th>محل زندگی</th>
<td><span class="label">مشهد</span></td>
</tr>
<tr>
<th>پیشه</th>
<td>مولف و مدرس</td>
</tr>
<tr>
<th>سال‌های نویسندگی</th>
<td>۱۳۴۶ تا کنون</td>
</tr>
<tr>
<th>دانشگاه</th>
<td>دانشکده ادبیات مشهد</td>
</tr>
<tr>
<th>وب‌گاه رسمی</th>
<td>http://www.eshaghian.ir/</td>
</tr>
</tbody>
</table>
<p>زندگی نامه ی <b>جواد اسحاقیان</b></p>
<p>&#8220;جواد اسحاقیان&#8221; در اول فروردین ماه سال ۱۳۲۷ در &#8220;سبزوار&#8221; به دنیا آمد؛ اما در شناسنامه اش، تاریخ دهم مهرماه ذکر شده که دقیق نیست. تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در همین شهر و در &#8220;رشته ی ادبی&#8221; به پایان رساند و در سال ۱۳۴۶ در رشته ی خود در شهرش نفر اول شد. در همین سال در آزمون های کنکور &#8221; دانشگاه مشهد &#8221; (&#8221; دانشگاه فردوسی &#8221; کنونی) و &#8221; دانشگاه تهران &#8221; شرکت کرد و در هر دو دانشگاه قبول شد اما &#8221; دانشگاه مشهد &#8221; را ـ که به زادگاهش نزدیک تر بود ـ برگزید. پرداخت شهریه ی هشت صد تومانی در نخستین سال تحصیلی در &#8221; دانشکده ی ادبیات و علوم انسانی &#8221; برایش آسان نبود اما چون معدل نمره ی نهایی دبیرستانی اش از ۱۷/۵ بالاتر بود، موقتاً از پرداخت نقدی پول ثبت نام معاف شد تا بعدها به عنوان &#8220;وام شرافتی&#8221; بازپرداخت گردد.</p>
<p>او طبعی بی آرام داشت و تشنه ی دانستن بود. زیاد کتاب می خواند. پیش از آمدن به دانشگاه به گفته ی خودش ۸۵۰ جلد کتاب خوانده بود و با ادبیات داستانی کشورهای ایران، فرانسه، انگلستان و آمریکا اندک آشنایی یافت. خاطرات خود را هم می نوشت. تا آن جا که می توانست ،غیبت مجاز می کرد اما وقتِ به غنیمت یافته را در کتابخانه ی &#8221; دانشکده ی ادبیات &#8221; به خواندن کتاب های فلسفی، تاریخی، سیاسی، روان شناسی و جامعه شناسی گذراند. از همان سال تا سال چهارم، هر سال بی استثنا یک جلد کتاب می نوشت. در نخستین سال تحصیل در &#8221; دانشکده ی ادبیات &#8220;، رمان عاشقانه ای به نام آنجا که لاله های وحشی می رویند نوشت. نزدیک به انتشار این رمان، از خیر انتشار گذشت. این رمان بیش از اندازه رمانتیک بود و نویسنده به ذهنیت اجتماعی خود نزدیک می شد. سال دوم، کتابی با نام تناقض گویی در سیستم فکری سارتر نوشت. او بیش از آنچه به انتشار کتاب فکر کند، به نفس اندیشیدن و نوشتن فکر می کرد. سال سوم کتابی با عنوان ادبیات و روان شناسی نوشت. قرار چاپ آن در یکی از انتشاراتی های مشهد گذاشته شد اما خود، کتاب را از ناشر پس گرفت. هر سال که می گذشت، دیگر اندیشه های سال پیش خود را قبول نداشت و بر آن ها ایراد می گرفت.</p>
<p>در &#8220;دانشکده ی ادبیات&#8221;، استادان بزرگی داشت. دکتر &#8221; غلامحسین یوسفی &#8220;، دکتر &#8220;علی شریعتی&#8221; و دکتر &#8221; احمد علی رجایی &#8221; نه تنها به وی ادبیات فارسی بلکه شیوه ی اندیشیدن و نقد و بررسی آن را هم می آموختند. رمان عاشقانه ی آنجا که لاله های وحشی می رویند را دکتر شریعتی ـ که همشهری اش بود ـ خوانده بود و نپسندیده بود. یک دلیل چاپ نکردن این رمان، همین نظر دکتر شریعتی بود. کتاب تناقض گویی در سیستم فکری سارتر او را یکی از نویسندگان آن زمان در &#8220;دانشکده ادبیات مشهد&#8221;، &#8220;پرویز خرسند&#8221;، خوانده بود و پسندیده بود اما خود نویسنده ـ که پیوسته از نظر اندیشه تحول می یافت ـ تحولات فکری &#8221; سارتر &#8221; را طبیعی دانست و تناقضی در آن نمی یافت. پایان نامه ی تحصیلی او از &#8221; ایام محبس &#8221; تا &#8221; فتنه &#8221; نام داشت که به تحول ذهنی &#8221; علی دشتی &#8220;، نویسنده، نماینده ی &#8221; مجلس شورای ملی &#8221; و سناتور &#8221; مجلس سنا &#8221; می پرداخت. این پایان نامه را قرار بود انتشارات &#8220;توس&#8221; منتشر کند اما ناشر به قول و قرار خود چندان اهمیتی نمی داد. با این همه &#8221; جواد اسحاقیان &#8221; چندان هم متأسف نشد.</p>
<p>نویسنده در سال ۱۳۵۰ از &#8221; دانشکده ی ادبیات &#8221; فارغ التحصیل شد. سال ها، سال های مبارزات دانشجویی در سطح دانشگاه و مبارزات سیاسی در عرصه ی کشور بود. در آخرین سال دانشجویی در دو جا کار می کرد. در روزنامه ی &#8221; خراسان &#8221; نقد فیلم و در &#8221; انتشارات رادیو مشهد &#8221; برنامه ی &#8221; جوانان &#8221; می نوشت و از این راه به اقتصاد خانواده کمک می کرد. در آن سال ها، نویسندگان اجتماعی غیر وابسته، برای خود نام مستعار برمی گزیدند. او هم همه ی مقالات خود را در این یک سال با نام &#8221; رامین آذرمهر &#8221; می نوشت که نشانی از علاقه ی او به تاریخ باستان بود. او که زبان های فارسی باستان، اوستایی و پهلوی را آموخته بود، به تاریخ و فرهنگ گذشته ی خود می بالید و نام مستعارش، یادآور روزگار اشکانیان و ساسانیان بود.</p>
<p>در سال ۱۳۵۰ برای طی دوران سربازی به &#8221; دانشکده ی زرهی شیراز &#8221; فرستاده شد. او دو سال در &#8220;کرمانشاه&#8221;، &#8220;شاه آباد غرب&#8221; (&#8220;اسلام آباد&#8221; کنونی) و &#8221; سومار &#8221; و ماه ها در بخش هایی از مناطق تصرفی در &#8221; عراق &#8221; به عنوان افسر وظیفه و فرمانده دسته خدمت کرد. خدمت سربازی با روحیه ی جدی، منضبط، سخت گیر و سختی کشیده ی او سازگار بود. چهار ماه در پاسگاه های مرزی ایران ـ عراق شب تا صبح بیدار بود و صبح ها می خوابید. او یک نظامی و افسر تمام عیار بود. شب تا صبح کتاب می خواند تا خود و سربازانش را بیدار نگه دارد که غافلگیر نشوند. عراقی ها شبانه حمله می کردند و او یاد گرفته بود که برنامه ی خواب و بیداری خود را عوض کند.</p>
<div><img decoding="async" class=" aligncenter" src="http://axgig.com/images/59671385228637016662.jpg" alt="59671385228637016662.jpg" /></div>
<p>او در سال ۱۳۵۲ از &#8221; مشهد &#8221; به &#8220;طبس گلشن&#8221; رفت تا نخستین سال خدمت سی و چند ساله ی خود را به عنوان دبیر ادبیات آغاز کند. &#8220;طبس&#8221;، شهر کوچک، بد آب و هوا و تبعیدگاه بود. اما آنچه او را در این شهر دورافتاده و عقب افتاده از نظر فرهنگی نگاه می داشت، شور و شوقش به تدریس و خدمت به دانش آموز و فرهنگ بود. آن سال ها، سال های مردمگرایی بود. به هر دبیرستانی که می رفت، نخستین کارش یا ایجاد کتاب خانه بود یا پر کردن آن از کتاب های ادبی و اجتماعی. خود با بودجه ی دبیرستان از &#8221; مشهد &#8221; کتاب می خرید و با خویش به &#8220;طبس&#8221; می برد. برخی کتاب هایی که دانش آموزان او از کتابخانه به امانت می گرفتند، تا دورافتاده ترین روستاهای این شهر می رفت و برمی گشت. او حتی بخشی از کتاب های خواندنی خود را در این کتاب خانه ها می گذاشت که پس از زلزله همگی از میان رفت. دانش آموزان در درس انشا، از این کتاب ها استفاده می کردند و بدون مطالعه نمی توانستند از پس نوشتن انشاهای غیر عادی او برآیند. او در این تبعیدگاه ـ که خود آن را انتخاب کرده بود ـ تا توانست هم خود آموخت و هم به دیگران آموزش داد. زیاد درس نمی داد اما وقت آزاد خود را به مطالعه ی جدی ادبیات مترقی، اقتصاد، علوم اجتماعی و تاریخ می گذراند. یاد گرفت که چگونه در برابر ناسازگاری محیط گرم و خشک و نیز فشار رؤسای وابسته ی آموزش و پرورش ایستادگی کند. زیر فشار آنان نمره نمی داد. به تبعید به &#8221; دستگردان &#8221; تهدیدش کردند. زیر بار نرفت و آزادگی و اعتقاد خود را به جدی بودن تدریس نشان داد. چهار سال در &#8220;طبس&#8221; ماند اما اجازه نمی دادند تا به &#8220;مشهد&#8221; منتقل شود. می گفتند شهر، به وجود دبیر ادبیات نیاز دارد و با انتقالش مخالفت می کردند. در آزمون فوق لیسانس ادبیات فارسی &#8221; دانشگاه تهران &#8221; و &#8221; پژوهشکده ی فرهنگ ایران &#8221; شرکت کرد و با نمره ی عالی در هر دو جا قبول شد. دو سال مرخصی بدون حقوق گرفت تا بتواند در &#8221; پژوهشکده ی فرهنگ ایران &#8221; ـ که امروزه &#8221; دانشگاه علامه طباطبایی &#8221; نام گرفته است ـ به کار تحصیل، تحقیق و ترجمه بپردازد.</p>
<p>اولین کتاب وی با عنوان &#8220;کوششی برای ارزیابی اندیشه های گوگول<i> با نام مستعار &#8221; ج. ا. دانایی &#8221; در &#8221; انتشارات سپیده &#8221; تهران در ۱۳۵۶ منتشر شد و مورد استقبال قرار گرفت. وی جز &#8221; پژوهشکده ی فرهنگ ایران &#8221; در &#8221; دانشگاه تهران &#8221; هم قبول شده بود ؛ اما تحصیل در &#8221; پژوهشکده &#8221; را ترجیح داد. این مؤسسه ی عالی آموزشی، شرایط ویژه ای داشت: تنها، دارندگان معدل &#8221; سه &#8221; را می پذیرفت. تعداد واحدهای مقطع فوق لیسانس (کارشناسی ارشد) هم پنجاه و دو واحد بود، در حالی که در &#8221; دانشگاه تهران &#8221; واحدهای مقطع فوق لیسانس تنها ۳۲ واحد بود.</i></p>
<p>در پژوهشکده هیچ نمره ای کمتر از &#8221; سه &#8221; (ب) مورد قبول واقع نمی شد. او همیشه راه های دشوارتر را برگزیده بود و از تن آسانی نفرت داشت و این گفته ی گهربار حضرت عیسی مسیح را آویزه ی گوش خود داشت که &#8221; از درِ تنگ وارد شوید. در و راه گشاد را به اکثریت واگذارید &#8220;.</p>
<p>در &#8221; پژوهشکده ی فرهنگ ایران &#8221; گذشته از زبان عربی و انگلیسی، زبان فرانسه هم تدریس می شد و او به زبان، علاقه ی فراوانی داشت. او از بهترین استادان کشور بهره مند می شد. شخصیت هایی چون دکتر پرویز ناتل خانلری، دکتر محمد تقی غیاثی، استاد پورنامداریان ـ که در آن روزگار دانشجوی دوره ی دکترا بود ـ و دکتر سیروس شمیسا در این پژوهشکده تدریس می کردند. او در &#8221; بنیاد فرهنگ ایران &#8221; ـ که زیر نظر دکتر خانلری اداره می شد ـ به کار تحقیق در متون کلاسیک فارسی پرداخت و با گرفتن ماهیانه دو هزار تومان در &#8221; تهران &#8221; و در همین &#8221; بنیاد &#8221; روزگار می گذراند.</p>
<div><img decoding="async" class=" aligncenter" src="http://axgig.com/images/46489020052331459070.jpg" alt="46489020052331459070.jpg" /></div>
<p>دکتر خانلری، بنیانگذار مجله ی وزین &#8221; سخن &#8221; در سال ۱۳۲۴ بود. او دانشجویان برجسته را شناسی و مورد مراقبت تحصیلی و مطالعاتی خاص قرار می داد. وقتی فهمید یکی از دانشجویانش، کتابی در نقد آثار &#8221; گوگول &#8221; نوشته است، او را به ترجمه ی آثاری در نقد ادبی برانگیخت. نخستین مقاله ی ترجمه شده ی وی با عنوان نظریه ی مسری بودن هنر تولستوی در این مجله انتشار یافت. پس از این مقاله، مقالات دیگری از وی در این مجله انتشار یافت که همگی ترجمه از زبان انگلیسی بود، اما افسوس که انتشار این مقالات با آغاز انقلاب، تعطیلی مجله و حبس دکتر خانلری در &#8221; زندان قصر &#8221; همزمان شد. در سال ۱۳۵۷ دومین کتاب &#8221; اسحاقیان &#8221; را &#8221; انتشارات فرزانه &#8221; و با عنوان موانع رشد اقتصادی جهان سوم منتشر کرد. روزگار، روزگار ذهنیت سیاسی و اجتماعی بود و او که از سال ها پیش به این ذهنیت رسیده بود، کمتر می توانست به ادبیات محض بپردازد. این کتاب، تألیف و ترجمه بود. همین ذهنیت، او را به انقلاب برمی انگیخت و با جنبش دانشجویی دانشگاه های &#8220;تهران&#8221; همصدا می ساخت.</p>
<p>در ۱۳۵۸ اسحاقیان فوق لیسانس گرفت و او که خواب گرفتن بورس تحصیلی از &#8220;پژوهشکده فرهنگ ایران&#8221; و ادامه ی تحصیل در &#8220;دانشگاه تورنتو&#8221; را می دید، با پیروزی انقلاب، حبس دکتر خانلری و تعطیلی دانشگاه های کشور، به ناچار به &#8221; مشهد &#8221; برگشت و به عنوان دبیر ابتدا در ناحیه ی دو، سپس شش و سه &#8221; آموزش و پرورش مشهد &#8221; به تدریس پرداخت. در ۱۳۵۸ سومین جلد کتاب خود را با عنوان رخساره هایی از سرمایه داری و جهان آزاد در انتشارات &#8221; رازی &#8221; مشهد به چاپ رساند. این کتاب مجموعه ای مقالات اجتماعی در مورد ماهیت سرمایه داری و امپریالیسم و همگی ترجمه از انگلیسی بود. یک سال بعد کتاب دیگری با عنوان نامه هایی از شیلی منتشر کرد که در باره ی مردم و کشور &#8221; شیلی &#8221; پس از کودتای ۱۱ سپتامبر ۱۹۷۳ به رهبری ژنرال &#8221; پینوشه &#8220;، قصاب مردم &#8221; شیلی &#8220;، بود. گردآورنده ی این نامه ها &#8221; خوزه میگل واراس &#8221; شیلیایی بود و &#8221; اسحاقیان &#8221; آن را از زبان انگلیسی ترجمه کرده بود ؛ اما بیش تر نسخه های آن را باد برد. روزگار، روزگار دفاع از دکتر &#8221; آلنده &#8220;، رهبر مردم شیلی، نبود. تا این مقطع همه ی آثار وی با نام مستعار &#8221; ج. ا. دانایی &#8221; منتشر شده بود. او نمی خواست شناخته و انگشت نما شود. به کار اعتقاد داشت، نه به نام و آوازه.</p>
<p>در سال ۱۳۶۶ به عنوان استاد مدعو به &#8220;دانشگاه آزاد اسلامی بیرجند&#8221; رفت و چهار سال از پربارترین سال های تدریس دانشگاهی خود را در دانشگاه آزاد این شهر فرهنگ پرور، گذراند. او خودش از این سال ها به نیکی یاد می کند. اکنون برخی از بهترین دانشجویان وی، دکترا گرفته اند و در همان دانشگاه و دیگر دانشگاه ها تدریس می کنند. او دو بار در آزمون دوره ی دکترا قبول شد اما دریغ از راه دور و رنج بسیار. از این زمان به بعد او هم در دبیرستان های &#8221; مشهد &#8221; و هم در دانشگاه های آزاد اسلامی &#8221; فردوس &#8220;، &#8221; مشهد &#8221; و دانشگاه پیام نور &#8221; فریمان &#8221; به صورت &#8221; حق التدریسی &#8221; درس می داد. در سال ۱۳۷۶ در پنجمین جشنواره ی مطبوعات کشور به خاطر نوشتن مقاله ی از دن آرام تا کوچه های پر آشوب کلیدر &#8221; لوح افتخار &#8221; دریافت کرد و به عنوان جایزه ی بهترین مقاله در نقد ادبی در مطبوعات کشور، به زیارت خانه ی خدا اعزام گردید.</p>
<div><img decoding="async" class=" aligncenter" src="http://axgig.com/images/58210766785492423902.jpg" alt="58210766785492423902.jpg" /></div>
<p>در همین سال ها همکاری وی با نشریات ادبی ـ فرهنگی کشور، شتاب بیش تری یافت و با مجلاتی چون تکاپو، گلچرخ، پاژ، بینالود، گیله وا، شوکران، نافه، زنان، نگاه نو، ادبیات و فلسفه، نگره، نوشتا، شوکران و چند مجله و نشریه ی دیگر همکاری داشت. او این دوره را دومین دوره ی فعالیت های قلمی خود می داند ؛ دورانی که با پختگی فکری او آغاز می شود و نوشته ها را با نام اصلی خود منتشر می کند.</p>
<p>نخستین کتاب وی از مجموعه &#8220;نقد و بازخوانی ادبیات داستانی&#8221; کلیدر، رمان حماسه و عشق نام دارد که در سال ۱۳۸۳ انتشار یافته و به معرفی جنبه های ناشناخته ی رمان عظیم، ده جلدی و سه هزار صفحه ای کلیدر می پردازد که نویسنده اش، محمود دولت آبادی، همشهری اوست. او این کتاب را به نویسنده تقدیم کرده است. این کتاب چهارصد صفحه و یک مقدمه ی پنجاه صفحه ای در معرفی کوتاه همه ی آثار دولت آبادی و یازده فصل دارد و در هر فصل، رمان از دیدگاهی خاص مورد نقادی قرار گرفته است.</p>
<ul>
<li>عناوین فصول کتاب عبارتند از:</li>
</ul>
<ol>
<li>رفتار حماسی در کلیدر</li>
<li>رفتار اسطوره ای در کلیدر</li>
<li>رفتار سرخ عاشورایی در کلیدر</li>
<li>رفتار عرفانی در کلیدر</li>
<li>رفتار تراژیک در کلیدر</li>
<li>رفتار عاشقانه در کلیدر</li>
<li>رفتار خلاق با &#8221; دُن آرام &#8221; در کلیدر</li>
<li>نقد روان شناختی کلیدر</li>
<li>نقد جامعه شناختی کلیدر</li>
<li>رفتار رئالیستی در کلیدر</li>
<li>رفتار فورمالیستی در کلیدر</li>
</ol>
<div><img decoding="async" class=" aligncenter" src="http://axgig.com/images/54263760809865684606.jpg" alt="54263760809865684606.jpg" /></div>
<p>دومین کتاب از این مجموعه، <i>درنگی بر سرگردانی های شهرزاد پسامدرن : سیمین دانشور</i> نام دارد که نقدی بر سه رمان خانم دکتر &#8220;دانشور&#8221; به نام های سووشون، جزیره سرگردانی و ساربان سرگردان اوست.</p>
<p>این کتاب در ۱۳۸۵ انتشار یافته است.</p>
<ul>
<li>عناوین فصول کتاب عبارتند از:</li>
</ul>
<ol>
<li>بینش و کنش طبقات اجتماعی در سووشون</li>
<li>در گستره ی ادبیات فمینیستی</li>
<li>نقد جامعه شناختی جزیره ی سرگردانی</li>
<li>نگرش و هنجارهای نقد پسامدرن</li>
<li>از &#8221; رِگتایم &#8221; دکتروف تا جزیره ی سرگردانی و ساربان سرگردان .</li>
</ol>
<p>سومین کتاب از همین مجموعه سایه های روشن در داستان های جلال آل احمد در همان سال ۱۳۸۵ انتشار یافته است.</p>
<ul>
<li>عناوین فصول کتاب عباتند از:</li>
</ul>
<ol>
<li>واقع گرایی جامعه گرا در از رنجی که می بریم</li>
<li>نقد جامعه شناختی مدیر مدرسه</li>
<li>نقد سبک شناختی مدیر مدرسه</li>
<li>نقد تاریخی نون و القلم</li>
<li>نقد ساختگرای داستان کوتاه شوهر آمریکایی</li>
<li>از نشانه ها تا ناخودآگاه متن در پنج داستان</li>
<li>سویه های ادبیت در خونابه ی انار.</li>
</ol>
<p>چهارمین جلد از مجموعه ی &#8221; نقد و بازخوانی ادبیات داستانی معاصر راهی به هزار توی رمان نو در آثاری از آلن روب گری یه، ناتالی ساروت و میلان کوندرا نام دارد که در ۱۳۸۶ منتشر شده است.</p>
<ul>
<li>عناوین فصول این کتاب عبارتند از:</li>
</ul>
<ol>
<li>راهی به هزارتوی رمان نو در پاک کن ها</li>
<li>پاک کن ها به عنوان رمان معمّا</li>
<li>پاک کن ها: تراژدی کهن یا رمان حماسی</li>
<li>نقد ساخت گرایی تکوینی و پاک کن ها</li>
<li>گزاره های ساخت شکنانه و روان شناختی در صدایشان را می شنوید؟</li>
<li>سایه های روشن ذهن در صدایشان را می شنوید؟</li>
<li>نقد زیبایی شناختی مهمانی خداحافظی .</li>
</ol>
<p>پنجمین جلد کتاب از این مجموعه، از خشم و هیاهو تا سمفونی مردگان نام دارد که انتشارات &#8221; هیلا &#8221; (ققنوس) در سال ۱۳۸۷ منتشر کرده است و به مطالعه ی تأثیرات رمان خشم و هیاهو ی &#8221; فاکنر &#8221; بر رمان مدرن سمفونی مردگان &#8221; عباس معروفی &#8221; می پردازد. این کتاب مورد استقبال قرار گرفت و نسخه های آن را چند ماهه به فروش رفت و گویا یکی از سیزده کتاب پرفروش سال بوده است.</p>
<ul>
<li>عناوین مقالات کتاب، عبارتند از:</li>
</ul>
<ol>
<li>رقص عقربه های زمان در خشم و هیاهو و سمفونی مردگان</li>
<li>&#8220;رقص عقربه های ذهن در خشم و هیاهو و سمفونی مردگان</li>
<li>گزاره های جامعه شناختی در خشم و هیاهو و سمفونی مردگان</li>
<li>قطب های استعاره و َمجاز در خشم و هیاهو و سمفونی مردگان.</li>
</ol>
<div><img decoding="async" class=" alignleft" src="http://axgig.com/images/44753791058449052648.jpg" alt="44753791058449052648.jpg" /></div>
<p>ارزش همه ی این آثار در نگرش نویسنده به ادبیات داستانی و نقد آن بر پایه ی &#8221; نظریه ی ادبی نو &#8221; است ؛ یعنی نویسنده ابتدا، همه ی آثار و مقالات یک نظریه ی ادبی نو را ـ که در بررسی و خوانش ادبیات داستانی در غرب رایج است ـ برگزیده آن را تحلیل می کند. در دومین مرحله قانونمندی های آن را کشف و در سومین وهله، این هنجارها را روی اثر داستانی پیاده و اِعمال می کند و به بررسی اثر می پردازد. به این دلیل نکته ی مهم در این آثار، نگرش و دید جدیدی است که نویسنده با آن به ادبیات داستانی معاصر ایران یا جهان می پردازد. این برداشت ها کاملا ً تازه است. به طور پراکنده به صورت نظریه مطرح شده اما کمتر کسی تا کنون بر پایه ی این نظریه ها به نقد جدی و پیوسته و نظاموار به ادبیات داستانی، نپرداخته است.</p>
<p>بر برخی از این آثار، نقد و نظرهایی هم از موضع اقرار و ارادت و هم، عداوت و انکار نوشته شده است: مانند مقاله ای که &#8221; عباس معروفی &#8221; و &#8221; فتح الله بی نیاز &#8221; به عنوان معرفی کتاب راهی به هزار توی رمان نو. .. نوشته اند یا آنچه &#8221; الهام مهویزانی &#8221; (یکتا) و &#8221; مجتبی حسن پور &#8221; در مورد از خشم و هیاهو. .. گفته اند.</p>
<p>با انتشار این پنج جلد کتاب، دومین دوره ی فعالیت نویسندگی &#8220;جواد اسحاقیان&#8221; به پایان می رسد و او به سومین دوره ی حیات ادبی و نظریه پردازی خود وارد می شود. حاصل این دوره ی پربار ـ که تا کنون ادامه دارد ـ نگارش بیست و چهار عنوان کتاب است. او که پیوسته بر غنای اندیشه و تئوری ادبی نو می افزود، به بازنگری پنج عنوان کتاب های منتشر شده ی پیشین خود پرداخت و سطح نوشته را آن اندازه ارتقا داد که شایسته ی تدریس در محافل آکادمیک کشور باشد. ما سپس به معرفی اجمالی این آثار خواهیم پرداخت.</p>
<ul>
<li><b>جواد اسحاقیان</b></li>
</ul>
<p>تیر ماه ۱۳۹۳</p>
<h1><span id=".D8.AA.D8.A7.D9.84.DB.8C.D9.81.D8.A7.D8.AA:" class="mw-headline">تالیفات:</span></h1>
</div>
<ul style="text-align: justify;">
<li><a title="دارابنامه" href="http://khorasoon.com/index.php?title=%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87">دارابنامه</a></li>
</ul>
<h1 style="text-align: justify;"><span id=".D9.85.D8.B5.D8.A7.D8.AD.D8.A8.D9.87_.D9.87.D8.A7:" class="mw-headline">مصاحبه ها:</span></h1>
<h1 style="text-align: justify;"><span id=".D9.BE.DB.8C.D9.88.D9.86.D8.AF.D9.87.D8.A7" class="mw-headline">پیوندها</span></h1>
<ul>
<li style="text-align: justify;"><a title="تراژدی و مبارزه" href="http://khorasoon.com/index.php?title=%D8%AA%D8%B1%D8%A7%DA%98%D8%AF%DB%8C_%D9%88_%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D9%87">تراژدی و مبارزه</a></li>
<li style="text-align: justify;"><a title="از &quot;روح رمان&quot; کوندرا تا &quot;جهانبانان&quot; خسروجردی" href="http://khorasoon.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B2_%22%D8%B1%D9%88%D8%AD_%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%22_%DA%A9%D9%88%D9%86%D8%AF%D8%B1%D8%A7_%D8%AA%D8%A7_%22%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%D8%A8%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86%22_%D8%AE%D8%B3%D8%B1%D9%88%D8%AC%D8%B1%D8%AF%DB%8C">از &#8220;روح رمان&#8221; کوندرا تا &#8220;جهانبانان&#8221; خسروجردی</a></li>
<li style="text-align: justify;"><a title="سویه های فتوت در ادبیات داستانی معاصر" href="http://khorasoon.com/index.php?title=%D8%B3%D9%88%DB%8C%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D9%81%D8%AA%D9%88%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA_%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%B5%D8%B1">سویه های فتوت در ادبیات داستانی معاصر</a></li>
<li style="text-align: justify;"><a title="مصاحبه رادیو صدای آشنا با آقای جواد اسحاقیان" href="http://khorasoon.com/index.php?title=%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87_%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%88_%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C_%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7_%D8%A8%D8%A7_%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C_%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%AF_%D8%A7%D8%B3%D8%AD%D8%A7%D9%82%DB%8C%D8%A7%D9%86">مصاحبه رادیو صدای آشنا با آقای جواد اسحاقیان</a></li>
<li style="text-align: justify;"><a title="گفت و شنودی با جواد اسحاقیان درباره تازه ترین اثرش راهی به هزار توی رمان نو" href="http://khorasoon.com/index.php?title=%DA%AF%D9%81%D8%AA_%D9%88_%D8%B4%D9%86%D9%88%D8%AF%DB%8C_%D8%A8%D8%A7_%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%AF_%D8%A7%D8%B3%D8%AD%D8%A7%D9%82%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87_%D8%AA%D8%A7%D8%B2%D9%87_%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D8%AB%D8%B1%D8%B4_%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%A8%D9%87_%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1_%D8%AA%D9%88%DB%8C_%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86_%D9%86%D9%88">گفت و شنودی با جواد اسحاقیان درباره تازه ترین اثرش راهی به هزار توی رمان نو</a></li>
<li style="text-align: justify;"><a title="خوانش اسطوره ای داستان کوتاه &quot;ماهی در باد&quot; آتش پرور" href="http://khorasoon.com/index.php?title=%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B4_%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%88%D8%B1%D9%87_%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87_%22%D9%85%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A8%D8%A7%D8%AF%22_%D8%A2%D8%AA%D8%B4_%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%B1">خوانش اسطوره ای داستان کوتاه &#8220;ماهی در باد&#8221; آتش پرور</a></li>
<li style="text-align: justify;"><a title="مدرنیسم و چند صدایی در رمان &quot;کوچه ی اول، خانه ی آخر&quot; ساعتچی" href="http://khorasoon.com/index.php?title=%D9%85%D8%AF%D8%B1%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85_%D9%88_%DA%86%D9%86%D8%AF_%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86_%22%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%87_%DB%8C_%D8%A7%D9%88%D9%84%D8%8C_%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87_%DB%8C_%D8%A2%D8%AE%D8%B1%22_%D8%B3%D8%A7%D8%B9%D8%AA%DA%86%DB%8C">مدرنیسم و چند صدایی در رمان &#8220;کوچه ی اول، خانه ی آخر&#8221; ساعتچی</a></li>
<li style="text-align: justify;"><a title="گزاره های مدرنیستی در داستان کوتاه به دزدی رفته ها" href="http://khorasoon.com/index.php?title=%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D9%85%D8%AF%D8%B1%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87_%D8%A8%D9%87_%D8%AF%D8%B2%D8%AF%DB%8C_%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%87_%D9%87%D8%A7">گزاره های مدرنیستی در داستان کوتاه به دزدی رفته ها</a></li>
<li style="text-align: justify;"><a title="تقابل های دوگانه در &quot;روشنان&quot; جمال میرصادقی" href="http://khorasoon.com/index.php?title=%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%D9%88%DA%AF%D8%A7%D9%86%D9%87_%D8%AF%D8%B1_%22%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%86%22_%D8%AC%D9%85%D8%A7%D9%84_%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B5%D8%A7%D8%AF%D9%82%DB%8C">تقابل های دوگانه در &#8220;روشنان&#8221; جمال میرصادقی</a></li>
<li style="text-align: justify;"><a title="بوطیقای ساختارگرا در معصوم اول" href="http://khorasoon.com/index.php?title=%D8%A8%D9%88%D8%B7%DB%8C%D9%82%D8%A7%DB%8C_%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D8%A7_%D8%AF%D8%B1_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D8%A7%D9%88%D9%84">بوطیقای ساختارگرا در معصوم اول</a></li>
<li style="text-align: justify;"><a title="سویه های مدرنیسم در &quot;جوی و دیوار و تشنه&quot; ابراهیم گلستان" href="http://khorasoon.com/index.php?title=%D8%B3%D9%88%DB%8C%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D9%85%D8%AF%D8%B1%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85_%D8%AF%D8%B1_%22%D8%AC%D9%88%DB%8C_%D9%88_%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D8%B1_%D9%88_%D8%AA%D8%B4%D9%86%D9%87%22_%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85_%DA%AF%D9%84%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86">سویه های مدرنیسم در &#8220;جوی و دیوار و تشنه&#8221; ابراهیم گلستان</a></li>
<li style="text-align: justify;"><a title="جستاری در نوع داستان کوتاه &quot;خواب خون&quot; بهرام صادقی" href="http://khorasoon.com/index.php?title=%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%86%D9%88%D8%B9_%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87_%22%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%A8_%D8%AE%D9%88%D9%86%22_%D8%A8%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%B5%D8%A7%D8%AF%D9%82%DB%8C">جستاری در نوع داستان کوتاه &#8220;خواب خون&#8221; بهرام صادقی</a></li>
<li style="text-align: justify;"><a title="کلیدر، رمان حماسه و عشق" href="http://khorasoon.com/index.php?title=%DA%A9%D9%84%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%8C_%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%AD%D9%85%D8%A7%D8%B3%D9%87_%D9%88_%D8%B9%D8%B4%D9%82">کلیدر، رمان حماسه و عشق</a></li>
<li style="text-align: justify;"><a title="از&quot; دست تاریک و دست روشن&quot; گلشیری تا &quot; زخم شمشیر&quot; بورخس" href="http://khorasoon.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B2%22_%D8%AF%D8%B3%D8%AA_%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%DA%A9_%D9%88_%D8%AF%D8%B3%D8%AA_%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86%22_%DA%AF%D9%84%D8%B4%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%AA%D8%A7_%22_%D8%B2%D8%AE%D9%85_%D8%B4%D9%85%D8%B4%DB%8C%D8%B1%22_%D8%A8%D9%88%D8%B1%D8%AE%D8%B3">از&#8221; دست تاریک و دست روشن&#8221; گلشیری تا &#8221; زخم شمشیر&#8221; بورخس</a></li>
<li style="text-align: justify;"><a title="درنگی بر سرگردانی های شهرزاد پسامدرن : سیمین دانشور" href="http://khorasoon.com/index.php?title=%D8%AF%D8%B1%D9%86%DA%AF%DB%8C_%D8%A8%D8%B1_%D8%B3%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AF_%D9%BE%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%AF%D8%B1%D9%86_:_%D8%B3%DB%8C%D9%85%DB%8C%D9%86_%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%88%D8%B1">درنگی بر سرگردانی های شهرزاد پسامدرن : سیمین دانشور</a></li>
</ul>
<p>نوشته <a href="https://sayf.ir/javad-eshaghian/">جواد اسحاقیان</a> اولین بار در <a href="https://sayf.ir">SAYF.IR</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://sayf.ir/javad-eshaghian/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">61885</post-id>
		<media:thumbnail url="http://axgig.com/images/06105139251624537743.jpg" />
		<media:content url="http://axgig.com/images/06105139251624537743.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">06105139251624537743.jpg</media:title>
		</media:content>
		<media:content url="http://axgig.com/images/59671385228637016662.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">59671385228637016662.jpg</media:title>
		</media:content>
		<media:content url="http://axgig.com/images/46489020052331459070.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">46489020052331459070.jpg</media:title>
		</media:content>
		<media:content url="http://axgig.com/images/58210766785492423902.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">58210766785492423902.jpg</media:title>
		</media:content>
		<media:content url="http://axgig.com/images/54263760809865684606.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">54263760809865684606.jpg</media:title>
		</media:content>
		<media:content url="http://axgig.com/images/44753791058449052648.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">44753791058449052648.jpg</media:title>
		</media:content>
	</item>
	</channel>
</rss>
