<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	 xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" >

<channel>
	<title>بایگانی‌های خوانش اسطوره ای داستان کوتاه &quot;ماهی در باد&quot; آتش پرور - SAYF.IR</title>
	<atom:link href="https://sayf.ir/tag/%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B4-%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D9%85%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://sayf.ir/tag/خوانش-اسطوره-ای-داستان-کوتاه-ماهی-در-با/</link>
	<description>سیف دات آی آر (مربی و مشاور فیلم‌نامه‌نویسی و فیلم‌سازی)</description>
	<lastBuildDate>Thu, 21 Mar 2013 09:55:50 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://sayf.ir/wp-content/uploads/2025/06/cropped-Arm-150.150-32x32.png</url>
	<title>بایگانی‌های خوانش اسطوره ای داستان کوتاه &quot;ماهی در باد&quot; آتش پرور - SAYF.IR</title>
	<link>https://sayf.ir/tag/خوانش-اسطوره-ای-داستان-کوتاه-ماهی-در-با/</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">108950406</site>	<item>
		<title>جواد اسحاقیان</title>
		<link>https://sayf.ir/javad-eshaghian/</link>
					<comments>https://sayf.ir/javad-eshaghian/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[آگاه فیلم]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 21 Mar 2013 09:55:50 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[شرح احوال]]></category>
		<category><![CDATA[آگاه فیلم]]></category>
		<category><![CDATA[ابراهیم گلستان]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات معاصر]]></category>
		<category><![CDATA[از "روح رمان" کوندرا تا "جهانبانان" خسروجردی]]></category>
		<category><![CDATA[تقابل های دوگانه در "روشنان" جمال میرصادقی]]></category>
		<category><![CDATA[جمال میرصادقی]]></category>
		<category><![CDATA[جواد اسحاقیان]]></category>
		<category><![CDATA[حسین آتش پرور]]></category>
		<category><![CDATA[خوانش اسطوره ای داستان کوتاه "ماهی در باد" آتش پرور]]></category>
		<category><![CDATA[دارابنامه]]></category>
		<category><![CDATA[درنگی بر سرگردانی های شهرزاد پسامدرن : سیمین دانشور]]></category>
		<category><![CDATA[سبزوار]]></category>
		<category><![CDATA[سویه های فتوت در ادبیات داستانی معاصر]]></category>
		<category><![CDATA[سویه های مدرنیسم در "جوی و دیوار و تشنه" ابراهیم گلستان]]></category>
		<category><![CDATA[سیمین دانشور]]></category>
		<category><![CDATA[کانون تحلیل گران سینما]]></category>
		<category><![CDATA[کلیدر، رمان حماسه و عشق]]></category>
		<category><![CDATA[گزاره های مدرنیستی در داستان کوتاه به دزدی رفته ها]]></category>
		<category><![CDATA[گفت و شنودی با جواد اسحاقیان درباره تازه ترین اثرش راهی به هزار توی رمان نو]]></category>
		<category><![CDATA[مجید سیف العلمایی]]></category>
		<category><![CDATA[مشهد]]></category>
		<category><![CDATA[مصاحبه رادیو صدای آشنا با آقای جواد اسحاقیان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://arttoos.ir/?p=1179</guid>

					<description><![CDATA[<p>"جواد اسحاقیان" در اول فروردین ماه سال ۱۳۲۷ در "سبزوار" به دنیا آمد؛ اما در شناسنامه اش، تاریخ دهم مهرماه ذکر شده که دقیق نیست. تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در همین شهر و در "رشته ی ادبی" به پایان رساند و در سال ۱۳۴۶ در رشته ی خود در شهرش نفر اول شد. در همین سال در آزمون های کنکور " دانشگاه مشهد " (" دانشگاه فردوسی " کنونی) و " دانشگاه تهران " شرکت کرد و در هر دو دانشگاه قبول شد اما " دانشگاه مشهد " را ـ که به زادگاهش نزدیک تر بود ـ برگزید. پرداخت شهریه ی هشت صد تومانی در نخستین سال تحصیلی در " دانشکده ی ادبیات و علوم انسانی " برایش آسان نبود اما چون معدل نمره ی نهایی دبیرستانی اش از ۱۷/۵ بالاتر بود، موقتاً از پرداخت نقدی پول ثبت نام معاف شد تا بعدها به عنوان "وام شرافتی" بازپرداخت گردد.</p>
<p>نوشته <a href="https://sayf.ir/javad-eshaghian/">جواد اسحاقیان</a> اولین بار در <a href="https://sayf.ir">SAYF.IR</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<div align="center"><img decoding="async" class=" aligncenter" src="http://axgig.com/images/06105139251624537743.jpg" alt="06105139251624537743.jpg" /></div>
<div id="mw-content-text" class="mw-content-rtl" dir="rtl" lang="fa" style="text-align: justify;">
<table class="infobox vcard">
<tbody>
<tr>
<th class="fn" colspan="2"></th>
</tr>
<tr>
<td colspan="2"></td>
</tr>
<tr>
<td width="85px"><b>زمینهٔ کاری</b></td>
<td><b>ادبیات معاصر</b></td>
</tr>
<tr>
<th>زادروز</th>
<td>اول فروردین ماه سال ۱۳۲۷<br />
سبزوار</td>
</tr>
<tr>
<th>ملیت</th>
<td>ایرانی</td>
</tr>
<tr>
<th>محل زندگی</th>
<td><span class="label">مشهد</span></td>
</tr>
<tr>
<th>پیشه</th>
<td>مولف و مدرس</td>
</tr>
<tr>
<th>سال‌های نویسندگی</th>
<td>۱۳۴۶ تا کنون</td>
</tr>
<tr>
<th>دانشگاه</th>
<td>دانشکده ادبیات مشهد</td>
</tr>
<tr>
<th>وب‌گاه رسمی</th>
<td>http://www.eshaghian.ir/</td>
</tr>
</tbody>
</table>
<p>زندگی نامه ی <b>جواد اسحاقیان</b></p>
<p>&#8220;جواد اسحاقیان&#8221; در اول فروردین ماه سال ۱۳۲۷ در &#8220;سبزوار&#8221; به دنیا آمد؛ اما در شناسنامه اش، تاریخ دهم مهرماه ذکر شده که دقیق نیست. تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در همین شهر و در &#8220;رشته ی ادبی&#8221; به پایان رساند و در سال ۱۳۴۶ در رشته ی خود در شهرش نفر اول شد. در همین سال در آزمون های کنکور &#8221; دانشگاه مشهد &#8221; (&#8221; دانشگاه فردوسی &#8221; کنونی) و &#8221; دانشگاه تهران &#8221; شرکت کرد و در هر دو دانشگاه قبول شد اما &#8221; دانشگاه مشهد &#8221; را ـ که به زادگاهش نزدیک تر بود ـ برگزید. پرداخت شهریه ی هشت صد تومانی در نخستین سال تحصیلی در &#8221; دانشکده ی ادبیات و علوم انسانی &#8221; برایش آسان نبود اما چون معدل نمره ی نهایی دبیرستانی اش از ۱۷/۵ بالاتر بود، موقتاً از پرداخت نقدی پول ثبت نام معاف شد تا بعدها به عنوان &#8220;وام شرافتی&#8221; بازپرداخت گردد.</p>
<p>او طبعی بی آرام داشت و تشنه ی دانستن بود. زیاد کتاب می خواند. پیش از آمدن به دانشگاه به گفته ی خودش ۸۵۰ جلد کتاب خوانده بود و با ادبیات داستانی کشورهای ایران، فرانسه، انگلستان و آمریکا اندک آشنایی یافت. خاطرات خود را هم می نوشت. تا آن جا که می توانست ،غیبت مجاز می کرد اما وقتِ به غنیمت یافته را در کتابخانه ی &#8221; دانشکده ی ادبیات &#8221; به خواندن کتاب های فلسفی، تاریخی، سیاسی، روان شناسی و جامعه شناسی گذراند. از همان سال تا سال چهارم، هر سال بی استثنا یک جلد کتاب می نوشت. در نخستین سال تحصیل در &#8221; دانشکده ی ادبیات &#8220;، رمان عاشقانه ای به نام آنجا که لاله های وحشی می رویند نوشت. نزدیک به انتشار این رمان، از خیر انتشار گذشت. این رمان بیش از اندازه رمانتیک بود و نویسنده به ذهنیت اجتماعی خود نزدیک می شد. سال دوم، کتابی با نام تناقض گویی در سیستم فکری سارتر نوشت. او بیش از آنچه به انتشار کتاب فکر کند، به نفس اندیشیدن و نوشتن فکر می کرد. سال سوم کتابی با عنوان ادبیات و روان شناسی نوشت. قرار چاپ آن در یکی از انتشاراتی های مشهد گذاشته شد اما خود، کتاب را از ناشر پس گرفت. هر سال که می گذشت، دیگر اندیشه های سال پیش خود را قبول نداشت و بر آن ها ایراد می گرفت.</p>
<p>در &#8220;دانشکده ی ادبیات&#8221;، استادان بزرگی داشت. دکتر &#8221; غلامحسین یوسفی &#8220;، دکتر &#8220;علی شریعتی&#8221; و دکتر &#8221; احمد علی رجایی &#8221; نه تنها به وی ادبیات فارسی بلکه شیوه ی اندیشیدن و نقد و بررسی آن را هم می آموختند. رمان عاشقانه ی آنجا که لاله های وحشی می رویند را دکتر شریعتی ـ که همشهری اش بود ـ خوانده بود و نپسندیده بود. یک دلیل چاپ نکردن این رمان، همین نظر دکتر شریعتی بود. کتاب تناقض گویی در سیستم فکری سارتر او را یکی از نویسندگان آن زمان در &#8220;دانشکده ادبیات مشهد&#8221;، &#8220;پرویز خرسند&#8221;، خوانده بود و پسندیده بود اما خود نویسنده ـ که پیوسته از نظر اندیشه تحول می یافت ـ تحولات فکری &#8221; سارتر &#8221; را طبیعی دانست و تناقضی در آن نمی یافت. پایان نامه ی تحصیلی او از &#8221; ایام محبس &#8221; تا &#8221; فتنه &#8221; نام داشت که به تحول ذهنی &#8221; علی دشتی &#8220;، نویسنده، نماینده ی &#8221; مجلس شورای ملی &#8221; و سناتور &#8221; مجلس سنا &#8221; می پرداخت. این پایان نامه را قرار بود انتشارات &#8220;توس&#8221; منتشر کند اما ناشر به قول و قرار خود چندان اهمیتی نمی داد. با این همه &#8221; جواد اسحاقیان &#8221; چندان هم متأسف نشد.</p>
<p>نویسنده در سال ۱۳۵۰ از &#8221; دانشکده ی ادبیات &#8221; فارغ التحصیل شد. سال ها، سال های مبارزات دانشجویی در سطح دانشگاه و مبارزات سیاسی در عرصه ی کشور بود. در آخرین سال دانشجویی در دو جا کار می کرد. در روزنامه ی &#8221; خراسان &#8221; نقد فیلم و در &#8221; انتشارات رادیو مشهد &#8221; برنامه ی &#8221; جوانان &#8221; می نوشت و از این راه به اقتصاد خانواده کمک می کرد. در آن سال ها، نویسندگان اجتماعی غیر وابسته، برای خود نام مستعار برمی گزیدند. او هم همه ی مقالات خود را در این یک سال با نام &#8221; رامین آذرمهر &#8221; می نوشت که نشانی از علاقه ی او به تاریخ باستان بود. او که زبان های فارسی باستان، اوستایی و پهلوی را آموخته بود، به تاریخ و فرهنگ گذشته ی خود می بالید و نام مستعارش، یادآور روزگار اشکانیان و ساسانیان بود.</p>
<p>در سال ۱۳۵۰ برای طی دوران سربازی به &#8221; دانشکده ی زرهی شیراز &#8221; فرستاده شد. او دو سال در &#8220;کرمانشاه&#8221;، &#8220;شاه آباد غرب&#8221; (&#8220;اسلام آباد&#8221; کنونی) و &#8221; سومار &#8221; و ماه ها در بخش هایی از مناطق تصرفی در &#8221; عراق &#8221; به عنوان افسر وظیفه و فرمانده دسته خدمت کرد. خدمت سربازی با روحیه ی جدی، منضبط، سخت گیر و سختی کشیده ی او سازگار بود. چهار ماه در پاسگاه های مرزی ایران ـ عراق شب تا صبح بیدار بود و صبح ها می خوابید. او یک نظامی و افسر تمام عیار بود. شب تا صبح کتاب می خواند تا خود و سربازانش را بیدار نگه دارد که غافلگیر نشوند. عراقی ها شبانه حمله می کردند و او یاد گرفته بود که برنامه ی خواب و بیداری خود را عوض کند.</p>
<div><img decoding="async" class=" aligncenter" src="http://axgig.com/images/59671385228637016662.jpg" alt="59671385228637016662.jpg" /></div>
<p>او در سال ۱۳۵۲ از &#8221; مشهد &#8221; به &#8220;طبس گلشن&#8221; رفت تا نخستین سال خدمت سی و چند ساله ی خود را به عنوان دبیر ادبیات آغاز کند. &#8220;طبس&#8221;، شهر کوچک، بد آب و هوا و تبعیدگاه بود. اما آنچه او را در این شهر دورافتاده و عقب افتاده از نظر فرهنگی نگاه می داشت، شور و شوقش به تدریس و خدمت به دانش آموز و فرهنگ بود. آن سال ها، سال های مردمگرایی بود. به هر دبیرستانی که می رفت، نخستین کارش یا ایجاد کتاب خانه بود یا پر کردن آن از کتاب های ادبی و اجتماعی. خود با بودجه ی دبیرستان از &#8221; مشهد &#8221; کتاب می خرید و با خویش به &#8220;طبس&#8221; می برد. برخی کتاب هایی که دانش آموزان او از کتابخانه به امانت می گرفتند، تا دورافتاده ترین روستاهای این شهر می رفت و برمی گشت. او حتی بخشی از کتاب های خواندنی خود را در این کتاب خانه ها می گذاشت که پس از زلزله همگی از میان رفت. دانش آموزان در درس انشا، از این کتاب ها استفاده می کردند و بدون مطالعه نمی توانستند از پس نوشتن انشاهای غیر عادی او برآیند. او در این تبعیدگاه ـ که خود آن را انتخاب کرده بود ـ تا توانست هم خود آموخت و هم به دیگران آموزش داد. زیاد درس نمی داد اما وقت آزاد خود را به مطالعه ی جدی ادبیات مترقی، اقتصاد، علوم اجتماعی و تاریخ می گذراند. یاد گرفت که چگونه در برابر ناسازگاری محیط گرم و خشک و نیز فشار رؤسای وابسته ی آموزش و پرورش ایستادگی کند. زیر فشار آنان نمره نمی داد. به تبعید به &#8221; دستگردان &#8221; تهدیدش کردند. زیر بار نرفت و آزادگی و اعتقاد خود را به جدی بودن تدریس نشان داد. چهار سال در &#8220;طبس&#8221; ماند اما اجازه نمی دادند تا به &#8220;مشهد&#8221; منتقل شود. می گفتند شهر، به وجود دبیر ادبیات نیاز دارد و با انتقالش مخالفت می کردند. در آزمون فوق لیسانس ادبیات فارسی &#8221; دانشگاه تهران &#8221; و &#8221; پژوهشکده ی فرهنگ ایران &#8221; شرکت کرد و با نمره ی عالی در هر دو جا قبول شد. دو سال مرخصی بدون حقوق گرفت تا بتواند در &#8221; پژوهشکده ی فرهنگ ایران &#8221; ـ که امروزه &#8221; دانشگاه علامه طباطبایی &#8221; نام گرفته است ـ به کار تحصیل، تحقیق و ترجمه بپردازد.</p>
<p>اولین کتاب وی با عنوان &#8220;کوششی برای ارزیابی اندیشه های گوگول<i> با نام مستعار &#8221; ج. ا. دانایی &#8221; در &#8221; انتشارات سپیده &#8221; تهران در ۱۳۵۶ منتشر شد و مورد استقبال قرار گرفت. وی جز &#8221; پژوهشکده ی فرهنگ ایران &#8221; در &#8221; دانشگاه تهران &#8221; هم قبول شده بود ؛ اما تحصیل در &#8221; پژوهشکده &#8221; را ترجیح داد. این مؤسسه ی عالی آموزشی، شرایط ویژه ای داشت: تنها، دارندگان معدل &#8221; سه &#8221; را می پذیرفت. تعداد واحدهای مقطع فوق لیسانس (کارشناسی ارشد) هم پنجاه و دو واحد بود، در حالی که در &#8221; دانشگاه تهران &#8221; واحدهای مقطع فوق لیسانس تنها ۳۲ واحد بود.</i></p>
<p>در پژوهشکده هیچ نمره ای کمتر از &#8221; سه &#8221; (ب) مورد قبول واقع نمی شد. او همیشه راه های دشوارتر را برگزیده بود و از تن آسانی نفرت داشت و این گفته ی گهربار حضرت عیسی مسیح را آویزه ی گوش خود داشت که &#8221; از درِ تنگ وارد شوید. در و راه گشاد را به اکثریت واگذارید &#8220;.</p>
<p>در &#8221; پژوهشکده ی فرهنگ ایران &#8221; گذشته از زبان عربی و انگلیسی، زبان فرانسه هم تدریس می شد و او به زبان، علاقه ی فراوانی داشت. او از بهترین استادان کشور بهره مند می شد. شخصیت هایی چون دکتر پرویز ناتل خانلری، دکتر محمد تقی غیاثی، استاد پورنامداریان ـ که در آن روزگار دانشجوی دوره ی دکترا بود ـ و دکتر سیروس شمیسا در این پژوهشکده تدریس می کردند. او در &#8221; بنیاد فرهنگ ایران &#8221; ـ که زیر نظر دکتر خانلری اداره می شد ـ به کار تحقیق در متون کلاسیک فارسی پرداخت و با گرفتن ماهیانه دو هزار تومان در &#8221; تهران &#8221; و در همین &#8221; بنیاد &#8221; روزگار می گذراند.</p>
<div><img decoding="async" class=" aligncenter" src="http://axgig.com/images/46489020052331459070.jpg" alt="46489020052331459070.jpg" /></div>
<p>دکتر خانلری، بنیانگذار مجله ی وزین &#8221; سخن &#8221; در سال ۱۳۲۴ بود. او دانشجویان برجسته را شناسی و مورد مراقبت تحصیلی و مطالعاتی خاص قرار می داد. وقتی فهمید یکی از دانشجویانش، کتابی در نقد آثار &#8221; گوگول &#8221; نوشته است، او را به ترجمه ی آثاری در نقد ادبی برانگیخت. نخستین مقاله ی ترجمه شده ی وی با عنوان نظریه ی مسری بودن هنر تولستوی در این مجله انتشار یافت. پس از این مقاله، مقالات دیگری از وی در این مجله انتشار یافت که همگی ترجمه از زبان انگلیسی بود، اما افسوس که انتشار این مقالات با آغاز انقلاب، تعطیلی مجله و حبس دکتر خانلری در &#8221; زندان قصر &#8221; همزمان شد. در سال ۱۳۵۷ دومین کتاب &#8221; اسحاقیان &#8221; را &#8221; انتشارات فرزانه &#8221; و با عنوان موانع رشد اقتصادی جهان سوم منتشر کرد. روزگار، روزگار ذهنیت سیاسی و اجتماعی بود و او که از سال ها پیش به این ذهنیت رسیده بود، کمتر می توانست به ادبیات محض بپردازد. این کتاب، تألیف و ترجمه بود. همین ذهنیت، او را به انقلاب برمی انگیخت و با جنبش دانشجویی دانشگاه های &#8220;تهران&#8221; همصدا می ساخت.</p>
<p>در ۱۳۵۸ اسحاقیان فوق لیسانس گرفت و او که خواب گرفتن بورس تحصیلی از &#8220;پژوهشکده فرهنگ ایران&#8221; و ادامه ی تحصیل در &#8220;دانشگاه تورنتو&#8221; را می دید، با پیروزی انقلاب، حبس دکتر خانلری و تعطیلی دانشگاه های کشور، به ناچار به &#8221; مشهد &#8221; برگشت و به عنوان دبیر ابتدا در ناحیه ی دو، سپس شش و سه &#8221; آموزش و پرورش مشهد &#8221; به تدریس پرداخت. در ۱۳۵۸ سومین جلد کتاب خود را با عنوان رخساره هایی از سرمایه داری و جهان آزاد در انتشارات &#8221; رازی &#8221; مشهد به چاپ رساند. این کتاب مجموعه ای مقالات اجتماعی در مورد ماهیت سرمایه داری و امپریالیسم و همگی ترجمه از انگلیسی بود. یک سال بعد کتاب دیگری با عنوان نامه هایی از شیلی منتشر کرد که در باره ی مردم و کشور &#8221; شیلی &#8221; پس از کودتای ۱۱ سپتامبر ۱۹۷۳ به رهبری ژنرال &#8221; پینوشه &#8220;، قصاب مردم &#8221; شیلی &#8220;، بود. گردآورنده ی این نامه ها &#8221; خوزه میگل واراس &#8221; شیلیایی بود و &#8221; اسحاقیان &#8221; آن را از زبان انگلیسی ترجمه کرده بود ؛ اما بیش تر نسخه های آن را باد برد. روزگار، روزگار دفاع از دکتر &#8221; آلنده &#8220;، رهبر مردم شیلی، نبود. تا این مقطع همه ی آثار وی با نام مستعار &#8221; ج. ا. دانایی &#8221; منتشر شده بود. او نمی خواست شناخته و انگشت نما شود. به کار اعتقاد داشت، نه به نام و آوازه.</p>
<p>در سال ۱۳۶۶ به عنوان استاد مدعو به &#8220;دانشگاه آزاد اسلامی بیرجند&#8221; رفت و چهار سال از پربارترین سال های تدریس دانشگاهی خود را در دانشگاه آزاد این شهر فرهنگ پرور، گذراند. او خودش از این سال ها به نیکی یاد می کند. اکنون برخی از بهترین دانشجویان وی، دکترا گرفته اند و در همان دانشگاه و دیگر دانشگاه ها تدریس می کنند. او دو بار در آزمون دوره ی دکترا قبول شد اما دریغ از راه دور و رنج بسیار. از این زمان به بعد او هم در دبیرستان های &#8221; مشهد &#8221; و هم در دانشگاه های آزاد اسلامی &#8221; فردوس &#8220;، &#8221; مشهد &#8221; و دانشگاه پیام نور &#8221; فریمان &#8221; به صورت &#8221; حق التدریسی &#8221; درس می داد. در سال ۱۳۷۶ در پنجمین جشنواره ی مطبوعات کشور به خاطر نوشتن مقاله ی از دن آرام تا کوچه های پر آشوب کلیدر &#8221; لوح افتخار &#8221; دریافت کرد و به عنوان جایزه ی بهترین مقاله در نقد ادبی در مطبوعات کشور، به زیارت خانه ی خدا اعزام گردید.</p>
<div><img decoding="async" class=" aligncenter" src="http://axgig.com/images/58210766785492423902.jpg" alt="58210766785492423902.jpg" /></div>
<p>در همین سال ها همکاری وی با نشریات ادبی ـ فرهنگی کشور، شتاب بیش تری یافت و با مجلاتی چون تکاپو، گلچرخ، پاژ، بینالود، گیله وا، شوکران، نافه، زنان، نگاه نو، ادبیات و فلسفه، نگره، نوشتا، شوکران و چند مجله و نشریه ی دیگر همکاری داشت. او این دوره را دومین دوره ی فعالیت های قلمی خود می داند ؛ دورانی که با پختگی فکری او آغاز می شود و نوشته ها را با نام اصلی خود منتشر می کند.</p>
<p>نخستین کتاب وی از مجموعه &#8220;نقد و بازخوانی ادبیات داستانی&#8221; کلیدر، رمان حماسه و عشق نام دارد که در سال ۱۳۸۳ انتشار یافته و به معرفی جنبه های ناشناخته ی رمان عظیم، ده جلدی و سه هزار صفحه ای کلیدر می پردازد که نویسنده اش، محمود دولت آبادی، همشهری اوست. او این کتاب را به نویسنده تقدیم کرده است. این کتاب چهارصد صفحه و یک مقدمه ی پنجاه صفحه ای در معرفی کوتاه همه ی آثار دولت آبادی و یازده فصل دارد و در هر فصل، رمان از دیدگاهی خاص مورد نقادی قرار گرفته است.</p>
<ul>
<li>عناوین فصول کتاب عبارتند از:</li>
</ul>
<ol>
<li>رفتار حماسی در کلیدر</li>
<li>رفتار اسطوره ای در کلیدر</li>
<li>رفتار سرخ عاشورایی در کلیدر</li>
<li>رفتار عرفانی در کلیدر</li>
<li>رفتار تراژیک در کلیدر</li>
<li>رفتار عاشقانه در کلیدر</li>
<li>رفتار خلاق با &#8221; دُن آرام &#8221; در کلیدر</li>
<li>نقد روان شناختی کلیدر</li>
<li>نقد جامعه شناختی کلیدر</li>
<li>رفتار رئالیستی در کلیدر</li>
<li>رفتار فورمالیستی در کلیدر</li>
</ol>
<div><img decoding="async" class=" aligncenter" src="http://axgig.com/images/54263760809865684606.jpg" alt="54263760809865684606.jpg" /></div>
<p>دومین کتاب از این مجموعه، <i>درنگی بر سرگردانی های شهرزاد پسامدرن : سیمین دانشور</i> نام دارد که نقدی بر سه رمان خانم دکتر &#8220;دانشور&#8221; به نام های سووشون، جزیره سرگردانی و ساربان سرگردان اوست.</p>
<p>این کتاب در ۱۳۸۵ انتشار یافته است.</p>
<ul>
<li>عناوین فصول کتاب عبارتند از:</li>
</ul>
<ol>
<li>بینش و کنش طبقات اجتماعی در سووشون</li>
<li>در گستره ی ادبیات فمینیستی</li>
<li>نقد جامعه شناختی جزیره ی سرگردانی</li>
<li>نگرش و هنجارهای نقد پسامدرن</li>
<li>از &#8221; رِگتایم &#8221; دکتروف تا جزیره ی سرگردانی و ساربان سرگردان .</li>
</ol>
<p>سومین کتاب از همین مجموعه سایه های روشن در داستان های جلال آل احمد در همان سال ۱۳۸۵ انتشار یافته است.</p>
<ul>
<li>عناوین فصول کتاب عباتند از:</li>
</ul>
<ol>
<li>واقع گرایی جامعه گرا در از رنجی که می بریم</li>
<li>نقد جامعه شناختی مدیر مدرسه</li>
<li>نقد سبک شناختی مدیر مدرسه</li>
<li>نقد تاریخی نون و القلم</li>
<li>نقد ساختگرای داستان کوتاه شوهر آمریکایی</li>
<li>از نشانه ها تا ناخودآگاه متن در پنج داستان</li>
<li>سویه های ادبیت در خونابه ی انار.</li>
</ol>
<p>چهارمین جلد از مجموعه ی &#8221; نقد و بازخوانی ادبیات داستانی معاصر راهی به هزار توی رمان نو در آثاری از آلن روب گری یه، ناتالی ساروت و میلان کوندرا نام دارد که در ۱۳۸۶ منتشر شده است.</p>
<ul>
<li>عناوین فصول این کتاب عبارتند از:</li>
</ul>
<ol>
<li>راهی به هزارتوی رمان نو در پاک کن ها</li>
<li>پاک کن ها به عنوان رمان معمّا</li>
<li>پاک کن ها: تراژدی کهن یا رمان حماسی</li>
<li>نقد ساخت گرایی تکوینی و پاک کن ها</li>
<li>گزاره های ساخت شکنانه و روان شناختی در صدایشان را می شنوید؟</li>
<li>سایه های روشن ذهن در صدایشان را می شنوید؟</li>
<li>نقد زیبایی شناختی مهمانی خداحافظی .</li>
</ol>
<p>پنجمین جلد کتاب از این مجموعه، از خشم و هیاهو تا سمفونی مردگان نام دارد که انتشارات &#8221; هیلا &#8221; (ققنوس) در سال ۱۳۸۷ منتشر کرده است و به مطالعه ی تأثیرات رمان خشم و هیاهو ی &#8221; فاکنر &#8221; بر رمان مدرن سمفونی مردگان &#8221; عباس معروفی &#8221; می پردازد. این کتاب مورد استقبال قرار گرفت و نسخه های آن را چند ماهه به فروش رفت و گویا یکی از سیزده کتاب پرفروش سال بوده است.</p>
<ul>
<li>عناوین مقالات کتاب، عبارتند از:</li>
</ul>
<ol>
<li>رقص عقربه های زمان در خشم و هیاهو و سمفونی مردگان</li>
<li>&#8220;رقص عقربه های ذهن در خشم و هیاهو و سمفونی مردگان</li>
<li>گزاره های جامعه شناختی در خشم و هیاهو و سمفونی مردگان</li>
<li>قطب های استعاره و َمجاز در خشم و هیاهو و سمفونی مردگان.</li>
</ol>
<div><img decoding="async" class=" alignleft" src="http://axgig.com/images/44753791058449052648.jpg" alt="44753791058449052648.jpg" /></div>
<p>ارزش همه ی این آثار در نگرش نویسنده به ادبیات داستانی و نقد آن بر پایه ی &#8221; نظریه ی ادبی نو &#8221; است ؛ یعنی نویسنده ابتدا، همه ی آثار و مقالات یک نظریه ی ادبی نو را ـ که در بررسی و خوانش ادبیات داستانی در غرب رایج است ـ برگزیده آن را تحلیل می کند. در دومین مرحله قانونمندی های آن را کشف و در سومین وهله، این هنجارها را روی اثر داستانی پیاده و اِعمال می کند و به بررسی اثر می پردازد. به این دلیل نکته ی مهم در این آثار، نگرش و دید جدیدی است که نویسنده با آن به ادبیات داستانی معاصر ایران یا جهان می پردازد. این برداشت ها کاملا ً تازه است. به طور پراکنده به صورت نظریه مطرح شده اما کمتر کسی تا کنون بر پایه ی این نظریه ها به نقد جدی و پیوسته و نظاموار به ادبیات داستانی، نپرداخته است.</p>
<p>بر برخی از این آثار، نقد و نظرهایی هم از موضع اقرار و ارادت و هم، عداوت و انکار نوشته شده است: مانند مقاله ای که &#8221; عباس معروفی &#8221; و &#8221; فتح الله بی نیاز &#8221; به عنوان معرفی کتاب راهی به هزار توی رمان نو. .. نوشته اند یا آنچه &#8221; الهام مهویزانی &#8221; (یکتا) و &#8221; مجتبی حسن پور &#8221; در مورد از خشم و هیاهو. .. گفته اند.</p>
<p>با انتشار این پنج جلد کتاب، دومین دوره ی فعالیت نویسندگی &#8220;جواد اسحاقیان&#8221; به پایان می رسد و او به سومین دوره ی حیات ادبی و نظریه پردازی خود وارد می شود. حاصل این دوره ی پربار ـ که تا کنون ادامه دارد ـ نگارش بیست و چهار عنوان کتاب است. او که پیوسته بر غنای اندیشه و تئوری ادبی نو می افزود، به بازنگری پنج عنوان کتاب های منتشر شده ی پیشین خود پرداخت و سطح نوشته را آن اندازه ارتقا داد که شایسته ی تدریس در محافل آکادمیک کشور باشد. ما سپس به معرفی اجمالی این آثار خواهیم پرداخت.</p>
<ul>
<li><b>جواد اسحاقیان</b></li>
</ul>
<p>تیر ماه ۱۳۹۳</p>
<h1><span id=".D8.AA.D8.A7.D9.84.DB.8C.D9.81.D8.A7.D8.AA:" class="mw-headline">تالیفات:</span></h1>
</div>
<ul style="text-align: justify;">
<li><a title="دارابنامه" href="http://khorasoon.com/index.php?title=%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87">دارابنامه</a></li>
</ul>
<h1 style="text-align: justify;"><span id=".D9.85.D8.B5.D8.A7.D8.AD.D8.A8.D9.87_.D9.87.D8.A7:" class="mw-headline">مصاحبه ها:</span></h1>
<h1 style="text-align: justify;"><span id=".D9.BE.DB.8C.D9.88.D9.86.D8.AF.D9.87.D8.A7" class="mw-headline">پیوندها</span></h1>
<ul>
<li style="text-align: justify;"><a title="تراژدی و مبارزه" href="http://khorasoon.com/index.php?title=%D8%AA%D8%B1%D8%A7%DA%98%D8%AF%DB%8C_%D9%88_%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D9%87">تراژدی و مبارزه</a></li>
<li style="text-align: justify;"><a title="از &quot;روح رمان&quot; کوندرا تا &quot;جهانبانان&quot; خسروجردی" href="http://khorasoon.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B2_%22%D8%B1%D9%88%D8%AD_%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%22_%DA%A9%D9%88%D9%86%D8%AF%D8%B1%D8%A7_%D8%AA%D8%A7_%22%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%D8%A8%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86%22_%D8%AE%D8%B3%D8%B1%D9%88%D8%AC%D8%B1%D8%AF%DB%8C">از &#8220;روح رمان&#8221; کوندرا تا &#8220;جهانبانان&#8221; خسروجردی</a></li>
<li style="text-align: justify;"><a title="سویه های فتوت در ادبیات داستانی معاصر" href="http://khorasoon.com/index.php?title=%D8%B3%D9%88%DB%8C%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D9%81%D8%AA%D9%88%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA_%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%B5%D8%B1">سویه های فتوت در ادبیات داستانی معاصر</a></li>
<li style="text-align: justify;"><a title="مصاحبه رادیو صدای آشنا با آقای جواد اسحاقیان" href="http://khorasoon.com/index.php?title=%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87_%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%88_%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C_%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7_%D8%A8%D8%A7_%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C_%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%AF_%D8%A7%D8%B3%D8%AD%D8%A7%D9%82%DB%8C%D8%A7%D9%86">مصاحبه رادیو صدای آشنا با آقای جواد اسحاقیان</a></li>
<li style="text-align: justify;"><a title="گفت و شنودی با جواد اسحاقیان درباره تازه ترین اثرش راهی به هزار توی رمان نو" href="http://khorasoon.com/index.php?title=%DA%AF%D9%81%D8%AA_%D9%88_%D8%B4%D9%86%D9%88%D8%AF%DB%8C_%D8%A8%D8%A7_%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%AF_%D8%A7%D8%B3%D8%AD%D8%A7%D9%82%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87_%D8%AA%D8%A7%D8%B2%D9%87_%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D8%AB%D8%B1%D8%B4_%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%A8%D9%87_%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1_%D8%AA%D9%88%DB%8C_%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86_%D9%86%D9%88">گفت و شنودی با جواد اسحاقیان درباره تازه ترین اثرش راهی به هزار توی رمان نو</a></li>
<li style="text-align: justify;"><a title="خوانش اسطوره ای داستان کوتاه &quot;ماهی در باد&quot; آتش پرور" href="http://khorasoon.com/index.php?title=%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B4_%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%88%D8%B1%D9%87_%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87_%22%D9%85%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A8%D8%A7%D8%AF%22_%D8%A2%D8%AA%D8%B4_%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%B1">خوانش اسطوره ای داستان کوتاه &#8220;ماهی در باد&#8221; آتش پرور</a></li>
<li style="text-align: justify;"><a title="مدرنیسم و چند صدایی در رمان &quot;کوچه ی اول، خانه ی آخر&quot; ساعتچی" href="http://khorasoon.com/index.php?title=%D9%85%D8%AF%D8%B1%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85_%D9%88_%DA%86%D9%86%D8%AF_%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86_%22%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%87_%DB%8C_%D8%A7%D9%88%D9%84%D8%8C_%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87_%DB%8C_%D8%A2%D8%AE%D8%B1%22_%D8%B3%D8%A7%D8%B9%D8%AA%DA%86%DB%8C">مدرنیسم و چند صدایی در رمان &#8220;کوچه ی اول، خانه ی آخر&#8221; ساعتچی</a></li>
<li style="text-align: justify;"><a title="گزاره های مدرنیستی در داستان کوتاه به دزدی رفته ها" href="http://khorasoon.com/index.php?title=%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D9%85%D8%AF%D8%B1%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87_%D8%A8%D9%87_%D8%AF%D8%B2%D8%AF%DB%8C_%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%87_%D9%87%D8%A7">گزاره های مدرنیستی در داستان کوتاه به دزدی رفته ها</a></li>
<li style="text-align: justify;"><a title="تقابل های دوگانه در &quot;روشنان&quot; جمال میرصادقی" href="http://khorasoon.com/index.php?title=%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%D9%88%DA%AF%D8%A7%D9%86%D9%87_%D8%AF%D8%B1_%22%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%86%22_%D8%AC%D9%85%D8%A7%D9%84_%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B5%D8%A7%D8%AF%D9%82%DB%8C">تقابل های دوگانه در &#8220;روشنان&#8221; جمال میرصادقی</a></li>
<li style="text-align: justify;"><a title="بوطیقای ساختارگرا در معصوم اول" href="http://khorasoon.com/index.php?title=%D8%A8%D9%88%D8%B7%DB%8C%D9%82%D8%A7%DB%8C_%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D8%A7_%D8%AF%D8%B1_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D8%A7%D9%88%D9%84">بوطیقای ساختارگرا در معصوم اول</a></li>
<li style="text-align: justify;"><a title="سویه های مدرنیسم در &quot;جوی و دیوار و تشنه&quot; ابراهیم گلستان" href="http://khorasoon.com/index.php?title=%D8%B3%D9%88%DB%8C%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D9%85%D8%AF%D8%B1%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85_%D8%AF%D8%B1_%22%D8%AC%D9%88%DB%8C_%D9%88_%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D8%B1_%D9%88_%D8%AA%D8%B4%D9%86%D9%87%22_%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85_%DA%AF%D9%84%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86">سویه های مدرنیسم در &#8220;جوی و دیوار و تشنه&#8221; ابراهیم گلستان</a></li>
<li style="text-align: justify;"><a title="جستاری در نوع داستان کوتاه &quot;خواب خون&quot; بهرام صادقی" href="http://khorasoon.com/index.php?title=%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%86%D9%88%D8%B9_%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87_%22%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%A8_%D8%AE%D9%88%D9%86%22_%D8%A8%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%B5%D8%A7%D8%AF%D9%82%DB%8C">جستاری در نوع داستان کوتاه &#8220;خواب خون&#8221; بهرام صادقی</a></li>
<li style="text-align: justify;"><a title="کلیدر، رمان حماسه و عشق" href="http://khorasoon.com/index.php?title=%DA%A9%D9%84%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%8C_%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%AD%D9%85%D8%A7%D8%B3%D9%87_%D9%88_%D8%B9%D8%B4%D9%82">کلیدر، رمان حماسه و عشق</a></li>
<li style="text-align: justify;"><a title="از&quot; دست تاریک و دست روشن&quot; گلشیری تا &quot; زخم شمشیر&quot; بورخس" href="http://khorasoon.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B2%22_%D8%AF%D8%B3%D8%AA_%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%DA%A9_%D9%88_%D8%AF%D8%B3%D8%AA_%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86%22_%DA%AF%D9%84%D8%B4%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%AA%D8%A7_%22_%D8%B2%D8%AE%D9%85_%D8%B4%D9%85%D8%B4%DB%8C%D8%B1%22_%D8%A8%D9%88%D8%B1%D8%AE%D8%B3">از&#8221; دست تاریک و دست روشن&#8221; گلشیری تا &#8221; زخم شمشیر&#8221; بورخس</a></li>
<li style="text-align: justify;"><a title="درنگی بر سرگردانی های شهرزاد پسامدرن : سیمین دانشور" href="http://khorasoon.com/index.php?title=%D8%AF%D8%B1%D9%86%DA%AF%DB%8C_%D8%A8%D8%B1_%D8%B3%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AF_%D9%BE%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%AF%D8%B1%D9%86_:_%D8%B3%DB%8C%D9%85%DB%8C%D9%86_%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%88%D8%B1">درنگی بر سرگردانی های شهرزاد پسامدرن : سیمین دانشور</a></li>
</ul>
<p>نوشته <a href="https://sayf.ir/javad-eshaghian/">جواد اسحاقیان</a> اولین بار در <a href="https://sayf.ir">SAYF.IR</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://sayf.ir/javad-eshaghian/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">61885</post-id>
		<media:thumbnail url="http://axgig.com/images/06105139251624537743.jpg" />
		<media:content url="http://axgig.com/images/06105139251624537743.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">06105139251624537743.jpg</media:title>
		</media:content>
		<media:content url="http://axgig.com/images/59671385228637016662.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">59671385228637016662.jpg</media:title>
		</media:content>
		<media:content url="http://axgig.com/images/46489020052331459070.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">46489020052331459070.jpg</media:title>
		</media:content>
		<media:content url="http://axgig.com/images/58210766785492423902.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">58210766785492423902.jpg</media:title>
		</media:content>
		<media:content url="http://axgig.com/images/54263760809865684606.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">54263760809865684606.jpg</media:title>
		</media:content>
		<media:content url="http://axgig.com/images/44753791058449052648.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">44753791058449052648.jpg</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>خوانش اسطوره ای داستان کوتاه &#8220;ماهی در باد&#8221; آتش پرور</title>
		<link>https://sayf.ir/%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4-%d8%a7%d8%b3%d8%b7%d9%88%d8%b1%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%da%a9%d9%88%d8%aa%d8%a7%d9%87-%d9%85%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%a8/</link>
					<comments>https://sayf.ir/%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4-%d8%a7%d8%b3%d8%b7%d9%88%d8%b1%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%da%a9%d9%88%d8%aa%d8%a7%d9%87-%d9%85%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%a8/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[آگاه فیلم]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 05 May 2011 10:49:43 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[نقد کتاب و نشریات]]></category>
		<category><![CDATA[آتش پرور]]></category>
		<category><![CDATA[اساطیر]]></category>
		<category><![CDATA[اسطوره]]></category>
		<category><![CDATA[تورات]]></category>
		<category><![CDATA[جواد اسحاقیان]]></category>
		<category><![CDATA[حسین آتش پرور]]></category>
		<category><![CDATA[خوانش]]></category>
		<category><![CDATA[خوانش اسطوره ای داستان کوتاه "ماهی در باد" آتش پرور]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستان کوتاه]]></category>
		<category><![CDATA[سامی]]></category>
		<category><![CDATA[قرآن مجید]]></category>
		<category><![CDATA[ماهی در باد]]></category>
		<category><![CDATA[یهودی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://arttoos.ir/?p=1223</guid>

					<description><![CDATA[<p>خوانش اسطوره ای داستان کوتاه "ماهی در باد" آتش پرور</p>
<p>نوشته <a href="https://sayf.ir/%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4-%d8%a7%d8%b3%d8%b7%d9%88%d8%b1%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%da%a9%d9%88%d8%aa%d8%a7%d9%87-%d9%85%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%a8/">خوانش اسطوره ای داستان کوتاه &#8220;ماهی در باد&#8221; آتش پرور</a> اولین بار در <a href="https://sayf.ir">SAYF.IR</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<ul>
<li style="text-align: justify;">جواد اسحاقیان:</li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><i>خوانش اسطوره ای داستان کوتاه</i> <b>ماهی در باد</b> حسین آتش پرور ( تهران : نشر گل آذین ، ۱۳۸۹ )</p>
<hr />
<div style="text-align: justify;"><img decoding="async" class=" aligncenter" src="http://axgig.com/images/37289232471760686092.jpg" alt="37289232471760686092.jpg" /></div>
<p style="text-align: justify;">داستان کوتاه ماهی در باد نوشته ی &#8221; حسین آتش پرور &#8221; در تابستان ۱۳۷۳ نوشته و در بهار ۱۳۸۲ در جنگ داستان های کوتاه ایران و جهان منتشر شده است . این داستان به اعتبار بن مایه ها و اشارات اسطوره ای ، ادبیات اقلیمی خراسان و نقش وتأثیری که کم آبی و خشک سالی در شهرها و روستاهای این استان و از جمله زادگاه نویسنده &#8221; دیسفان &#8221; گناباد بر این داستان دارد ، شایسته ی خوانش است . ارزش اسطوره ای داستان ناظر به آن بخش از اسطوره ها و باورهای قومی ، اقلیمی و تاریخی است که به حافظه ی تاریخی و به تعبیر &#8221; یونگ &#8221; به &#8221; ناخودآگاه جمعی &#8221; ما مربوط می شود و ارزش داستانی آن به خاطر بهره جویی از نمادها ، استعاره ها و راز و رمزهایی است که تا کشف ، تفسیر و تأویل نشوند ، خواننده به لایه های عمیق تر داستان ، راه نخواهد برد . پیش از بررسی اسطوره ای ، ضروری است به طرحی کلی داستان اشاره شود .</p>
<p style="text-align: justify;">داستان هنگامی آغاز می شود که خواننده ، شخصیت اصلی را در حال فرو رفتن در گردباد و خاک می بیند : &#8221; شن روان موج خورد و تا ساق پای &#8221; حسینا &#8221; بالا آمد . . . زیر پایش ذره ذره خالی شد و تاریکی او را بلعید . باد با خود گفت : آخرین موجود زنده ی &#8221; شورآب &#8221; هم هیچ شد.&#8221;(۱) نویسنده با بازگشتی به گذشته از آنچه بر شخصیت های نمادین داستان رفته ، با خواننده سخن می گوید . &#8221; حسینا &#8221; روزهایی را به یاد می آورد که با نهصد و نود و نه شتر از میدانگاهی &#8221; شورآب &#8221; به راه می افتاده و با باری از شکر و پسته به جانبی می رفته که &#8221; از لب های شاهزاده خانمش شکر می ریخته . &#8221; او که بر &#8221; ناهید &#8221; مهر افکنده گاه با وی به &#8221; سدوم &#8221; و کنعان می رود و از سنگ شدن همسر &#8221; لوط &#8221; و ساکنان آن آبادی ها می گوید و گاه از اسارت &#8221; ناهید &#8221; به دست دژخیمان شاپور اول ساسانی و سرنوشت تباهی که سازنده ی &#8221; گندی شاپور &#8221; و &#8221; سدّ شادروان &#8221; برای او رقم زده است . ناهید ناگزیر است در &#8221; عمارت کلاه فرنگی &#8221; با جسم خود از سربازان اسیر رومی پذیرایی کند که در جنگ امپراتور خودشان &#8221; والریانوس &#8221; با شاپور اول به اسارت درآمده و اکنون دارند به عنوان کارگر در بنای سد عظیم &#8221; شادروان &#8221; کار می کنند . &#8221; ناهید &#8221; بر تقدیر تباه خود چندان می گرید که &#8221; شاپور &#8221; بر سلامت سدی که به فرمانش می سازنند ، نگران می شود . پس فرمان می دهد تا &#8221; ناهید &#8221; را بر فراز صخره ای به بند کشند تا چشمه ی چشمانش خشک شود . تا هنگامی که از چشمان &#8221; ناهید &#8221; اشک می بارد ، طبیعت بارور و حاصلخیز است و چون &#8221; ناهید &#8221; سنگ می شود ، طبیعت زنده ، خشک و سترون می گردد و کوشش &#8221; حسینا &#8221; برای بازگرداندن حیات به محبوبش &#8221; ناهید &#8221; از طریق زدن ساز و قربان کردن شتر خود ، به جایی نمی رسد و خود در دل خاک و شن دفن می شود .</p>
<p style="text-align: justify;">در کتاب مقدس اَوِستا بخشی به نام یشت ها هست که در آن از &#8221; ناهید &#8221; به عنوان ایزدبانویی یاد می شود که هزار رود و هزار دریاچه دارد که به سوی &#8221; فراخکرد &#8221; ( دریای خزر ) می رود . آب این رود ، به هفت کشور می رود و به خواست اهورامزدا &#8221; آب و نطفه ی مردان و زهدان زنان و شیرِ زنان را پاک می کند . &#8221; (۲) در این داستان ، او هر جا رود ، زمین را می رویاند و بارور می کند : &#8221; حسینا &#8221; در راه ، دژخیمی را می بیند که دست های ناهید را بسته و کشان کشان به سوی کوهستان می برد : &#8221; از مسیری که می رفت ، سبزه می رویید . او را در مرتفع ترین قله به ستونی سنگی بست . بارید ؛ زمین سبز شد . علف ها قد کشید . گل ها رویید . &#8221; (ص۲۱)</p>
<p style="text-align: justify;">مشکل کم آبی در بسیاری از شهرها و روستاهای واقع در حواشی کویر خراسان ، یکی از مایه های اصلی ادبیات داستانی اقلیم خراسان و از جمله دیگر داستان های کوتاه و بلند نویسنده مانند رمان خیابان بهار آبی بود (۱۳۸۴) است . از یک اشاره ی ناصرِ خسرو قبادیانی در سفرنامه ی اش برمی آید که کندن چاه برای دستیابی به آب تا چه اندازه در حیات عادی و کشاورزی &#8221; گناباد &#8221; نقش داشته است : &#8221; هفت صد گز رسن فرورفت تا آن مرد به بن ِ چاه رسید . . . و آن مرد چون بیرون آمد ، گفت که آبی عظیم در این کاریز روان است و آن کاریز ، چهار فرسنگ می رود و آن را گفتند کیخسرو فرموده است کردن . &#8221; (۳) مطابق آمار و ارقام &#8221; سازمان برنامه و بودجه &#8221; معدّل بارندگی سالیانه در گناباد ۱۱۹ میلی متر است که بسیار اندک به نظر می رسد . &#8221; (۴) هم از این روست که راوی پیوسته در پی &#8221; ناهید &#8221; ایزد بانوی آب روان است ؛ برایش شکر و پسته بار می زند تا پیشکش کند و یا شتر قربان می کند تا مهرش را نسبت به خود و کویرنشینان حاشیه ی کویر جلب کند .</p>
<p style="text-align: justify;">نخستین کار برای جلب حمایت و مِهر ایزدبانوی آب و باران ، رسم هدیه کردن است . به راه انداختن نه صد و نود و نه شتر با باری از شکر و پسته از میدانگاهی &#8221; شورآب &#8221; به مقصد آستان محبوب در &#8221; قلعه دختر &#8221; و هدیه ی بار شکر و پسته به او (ص۱۴) از نیاز مردم &#8221; شورآب نشین &#8221; حاشیه نشینان کویر به فروباریدن باران و رفع کم آبی و بی آبی حکایت می کند . از آنجا که در این داستان &#8221; حسینا &#8221; در هیئت عاشق &#8221; ناهید &#8221; پدیدار شده ، آنچه هدیه می کند ، به نوعی با جاذبه های محبوب پیوند دارد . &#8221; پسته &#8221; استعاره ای از دهان &#8221; و &#8221; شکر &#8221; استعاره ای از شیرینی لبان یا گفتار شیرین او ست . در آغاز داستان به کاشتن نهال پسته ای در شوره زار کنار آب انبار اشاره شده که راوی آن را به یاد و نام &#8221; ناهید &#8221; کاشته و اکنون از بی آبی در حال خشکیدگی است (ص۱۵)</p>
<p style="text-align: justify;">اما دومین اقدام راوی برای خشنودی ایزد بانوی آب ، قربان کردن &#8221; لوک &#8221; به عنوان جلــــودار کاروان شترهاست . یکی از زیباترین صحنه های داستان ، توصیف گویا و دلالتگر آراستن قربانی به انواع آرایه ها و پیرایه ها و سپس قربان کردن شتر در پای &#8221; کوه اشتران &#8221; یا آستان &#8221; ناهید &#8221; برای جلب مهر محبوب است : &#8221; چشم هایش را بوسید . مجری را بازکرد . منگوله هایی را که مادرش بافته بود ، بیرون آورد و پیش چشم گرفت : سبز ، آبی ، زرد . آن ها را از گردن و اطراف گوش ها و پوزه ی شتر آویزان کرد . یک رشته مهره ی فیزوزه ای به گردن لوک انداخت . به داخل مجری دست برد و آینه ای را از آن به درآورد و به پیشانی لوک بست . . . سرمه دان را برداشت . لب ها را به سر و صورتش مالید . در تغارچه ای حنا خیس کرد و دست و پای لوک را بست . . . &#8221; دوسازه &#8221; را از جیب بغل درآورد و شروع به زدن کرد . . . گرم شد و نفس گردان می زد . شتر بی تابی کرد و از خود ، بی خود شد و رقصید . . . دست برد و کارد را از بغل پاتاوه به در کشید . با دو دست ، دسته ی آن را محکم گرفت و بر سینه ی لوک زد . خون به روی دست های شاهزاده خانم جهید . &#8221; (صص۱۹ـ ۱۸)</p>
<p style="text-align: justify;">در کتاب مقدس زردشتیان از بسیاری شخصیت های اساطیری یاد شده که با قربان کردن حیوانات و گله های خود به پیشگاه ناهید ( اََرِد ویسور اَناهیتا ) سعی در جلب خشنودی وی دارند . در &#8221; کرده ی پنجم &#8221; کتاب &#8221; یَشت ها &#8221; ـ که در ستایش و نیایش ایزدان و امشاسپندان است ـ از &#8221; هوشنگ &#8221; و قربان کردن او یاد شده : &#8221; هوشنگ پیشدادی بر فراز کوه &#8221; هرا &#8221; ( البرز ) صد اسب و هزار گاو و ده هزار گوسفند پیکش اناهیتا کرد . &#8221; ( &#8221; اوِستا &#8221; / ۱۴۲ ) در دیگر کرده های همین بخش &#8221; اوستا &#8221; از نیایش های جمشید ، فریدون ، گرشاسب ، کی خسرو و دیگران و قربان کردن احشام به پیشگاه اناهیتا یاد شده است . آنچه در قربان کردن احشام از نظر اساطیری اهمیت دارد ، گذشته از جنباندن مِهر ایزد بانوی آب برای فروفرستادن باران بر زمین و کشت ، خونی است که از قربان کردن گاو و گوسفند بر زمین حاصل می شود و آن ، باروری زمین با گل و گیاه و کشت است . خونی که از قربانی می رود ، همه جا را در خود غرق می زند و طبیعت را زنده می کند : &#8221; سیلاب خون از پیش پای شاهزاده خانم ـ که مظهر قنات بود ـ به راه افتاد . آب انبار خشکیده را پر کرد . بالا آمد و در تمام می دانگاهی &#8221; شوراب &#8221; سرریزکرد . &#8221; (ص۱۹) گذشته از این ، قربان کردن حیوان ، آسیب را از زمین و مظاهر حیات بخش دور می کند . یونگ در این مورد به قربان کردن خروس به وسیله ی کشاورزان &#8221; جاوه &#8221; اشاره می کند &#8221; تا کشتزارهای خود را از ارواح ، مصون بدارند . &#8221; (۵) تزیین شتر قربانی و گرداندن آن در گذرگاه های عمومی شهر رسمی بوده که تا همین اواخر برگزار می شده و نمونه ای از آن در خاطرات اعتمادالسطنه میرزا محمد خان صنیع الدوله آمده است .</p>
<p style="text-align: justify;">سومین رفتار اسطوره ای برای باروری زمین و &#8221; شورآب &#8221; دمیدن شخصیت داستان در &#8221; دوسازه &#8221; ی خویش است : &#8221; سبزه ها همراه با نفس گردان او قد کشیدند . . . در همان حال زمین سبز بود . قله ها سبز بود ؛ دوسازه ی &#8221; حسینا &#8221; سبز بود و می بارید و می بارید . . . حسینا گفت : ببار ناهید . &#8221; (صص۲۰ـ۱۹) دمیدن در اساطیر با باد و روح پیوند دارد ؛ آن که با نفس خود در چیزی می دهد ، می خواهد روح خود را به شخص یا شیئ مرده انتقال دهد و آن را زنده سازد ؛ چنان که با دمیدن در خاکستر و آتش در حال خاموشی و سردی ، شعله حیات دوباره می یابد . در کتاب مقدس ما ، خداوند با دمیدن به گل آدم ، روح می دمد ( ۳۸/۷۲) . حضرت عیسی به اذن الهی در گِل می دمد و از آن پرنده ای می سازد (۳/۴۹) و یا در مردگان می دمد و زنده شان می کند (۴۹/۳) . یونگ به رفتار مشابهی در میان قبایل بدوی کوه &#8221; إلگون &#8221; در آفریقا اشاره می کند : &#8221; هر روز صبح در سپیده دم افراد این قبیله کلبه های خود را ترک می کنند و در کف دست خود می دمند یا تف می کنند و بعد آن را به سوی خورشید دراز می کنند ؛ چنان که گویی نفس یا آب دهان خود را به خدای طالع ـ که &#8221; مونگو &#8221; می نامندش ـ تقدیم می کنند . . . نفس و آب دهان در واقع به معنی &#8221; ماده ی روح &#8221; است . دمیدن و تف کردن به چیزی ، به اثر جادویی اشاره دارد ؛ مثلا ً وقتی که مسیح آب دهان خود را برای شفا دادن کوران به کار می برد . &#8221; (۶)</p>
<p style="text-align: justify;">در ساز زدن &#8221; حسینا &#8221; آن هم در حالی که همیشه سر را به جانب آسمان می گیرد ، نکته ی اسطوره ای دیگری هم هست : نام دیگر ناهید &#8221; زهره &#8221; است که به خنیاگر فلک معروف بوده ، نمادی از رامش و عشرت است و با دمیدن در ساز و زخمه زدن ارتباط دارد ؛ چنان که &#8221; بهار &#8221; در یکی از ابیات قصیده ای به نام &#8221; آرمان شاعر &#8221; می گوید : ناهید به زخمه تیزتر گردد چون من سرِ خامه تیزتر گیرم در داستان اشاراتی هست مبنی بر این که &#8221; ناهید &#8221; به هنگام اسارت ، به تلی از سنگ تبدیل شده است : &#8221; ناهید سال ها در آفتاب ایستاد . اول لب ها ، بعد دهان و دست ها و در نهایت ، تمام بدنش سنگ شد . &#8221; (ص۲۱) در برابر ، &#8221; حسینا &#8221; نیز در طول داستان ، سه بار ساز می زند و هر بار ، روی به جانب &#8221; ناهید &#8221; دارد : &#8221; حسینا به قله ی کوه رفت و رو در روی نقش سنگ زن [ ناهید ] دوسازه را رو به هوا سازکرد . &#8221; (ص۱۹) هدف &#8221; حسینا &#8221; از دمیدن در &#8221; دوسازه &#8221; انتقال روح خود به جسم بی جان و سنگ شده ی ایزدـ بانویی است که خود به نمادی از خشکی تبدیل شده است .</p>
<p style="text-align: justify;">&#8220;زهره&#8221; همان &#8221; ونوس &#8221; یونانی الهه ی زیبایی ، عشق و رامش هم هست . در لغت نامه دهخدا به نقل از تفسیر ابوبکر عتیق سورآبادی هروی آمده : &#8221; زهره &#8221; زنی از فرزندان &#8221; نوح &#8221; بوده که از &#8221; عزا &#8221; و &#8221; عزایا &#8221; ( هاروت و ماروت ) پیش از گِرد آمدن با آن دو ، نام مِهین پرسیده : &#8221; ایشان در بیهوشی نام خدای تعالی درآموختند . زهره آن بگفت و به آسمان شد و ایشان را فروگذاشت . &#8221; بر حسب تصادف به زهره &#8221; بیدخت &#8221; نیز اطلاق شده که به معنی &#8221; دختـر خدا &#8221; و نام روستایـــی در &#8221; گناباد &#8221; شهر نویسنده ی داستان است . از سوی دیگر &#8221; زهره &#8221; در ادبیات غنایی فارسی به &#8221; مطربه &#8221; و خنیاگر فلک &#8221; نیز معروف است . زیبایی ، خنیاگری ، آرام بخشی ، قداست آسمانی و تابندگی به &#8221; زهره &#8221; ویژگی هایی می بخشد که عینا ً در &#8221; ناهید &#8221; نیز مصداق دارد .</p>
<p style="text-align: justify;">چنان که گفته شد ، &#8221; ناهید &#8221; در این داستان دو سیمای متفاوت دارد : از یک سو وی ایزدـ بانوی آب ، باروری و آبادانی است و از دیگر سو ، زنی زمینی که به سربازان رومی ـ که به کار ساختمان سد &#8221; شادروان &#8221; مشغولند ـ کام و آرامش می بخشد . در باره ی این سد در شهر &#8221; شوشتر &#8221; خوزستان ، در برخی منابع اشاره ای هست : &#8221; کارهای ساختمانی در عهد شاپور به وسیله ی والریانوس [ قیصر شکست خورده ی روم ] و اسیران رومی عملی شد و به همین جهت این بند به &#8221; بند قیصر &#8221; معروف گردید . &#8221; (۷) ساختمان سد برای جمع کردن آب های روان در روزگار &#8221; شاپور اول &#8221; ساسانی و احداث معبدی جهت ایزد ـ بانوی &#8221; ناهید &#8221; در خوزستان به اشاره ی &#8221; شاپور ، دومین شاهنشاه ساسانی و نهادن نام &#8221; آتور آناهت &#8221; بر دختر و همسرش ، از اهمیت آب در نظر پادشاهان حکایت می کند . در داستان &#8221; ماهی در باد &#8221; رخدادی تاریخی با آمیزه ای از اسطوره ها همراه است . حقیقت این است که سیمای &#8221; ناهید &#8221; با سیمای &#8221; ایشتر &#8221; ایزدبانوی بابلی ، به عنوان نمادی از کامجویی و باروری ، به هم آمیخته است . آن بخش از داستان که از گریه ی های پیوسته &#8221; ناهید &#8221; حکایت می کند ـ آن چنان که &#8221; شاپور &#8221; از سیل چشمان او بر سلامت سد در حال ساختمان بیمناک می شود ـ با شادی برخاسته از کامخواهی &#8221; ایشتر &#8221; تناسبی ندارد . حضور &#8221; ایشتر &#8221; در اسطوره ی &#8221; گیلگمش &#8221; افسون و کوشش او برای فریفتن این قهرمان نیمه انسان ـ نیمه خدا ، سیمای کامخواهانه ی او را بهتر نشان می دهد . گیلگمش آگاه از ترفندهای &#8221; ایشتر &#8221; غدر و بی وفایی وی را نسبت به عاشقان پیشین خودش برمی شمارد :</p>
<p style="text-align: justify;">ـ &#8221; نزد من بیا گیلگمش و معشوق من باش .</p>
<p style="text-align: justify;">موهبت نطفه ی خود را به من ارزانی دار .</p>
<p style="text-align: justify;">تو می توانی شوی من باشی و من زن تو . . .</p>
<p style="text-align: justify;">ـ تو با من عشق خواهی ورزید و سپس با من نیز چون آن ها رفتار خواهی کرد . &#8221; (۸)</p>
<p style="text-align: justify;">قراینی نشان می دهد که تندیس های هر دو ایزد بانو ( آناهیتا ، ایشتر ) در خوزستان و حوزه ی بین النهرین مورد اقبال مردم بوده است و به همین دلیل این دو ایزدبانو با همه ی سیماهای خود به هم آمیخته اند و در این داستان ، یگانه شده اند : &#8221; یکی از مراکز بزرگ تولید و صدور تندیس آناهیتا ، خوزستان و حوزه ی بین النهرین ، خاستگاه &#8221; عشتار &#8221; یا &#8221; نه نی &#8221; ( نانای ) خدای جنگ و حاصلخیزی و عشق بوده است . &#8221; (۹)</p>
<p style="text-align: justify;">اما عنوان داستان ، ماهی در باد نیز دلالتگر است و به نظر می رسد که نویسنده از &#8221; ماهی &#8221; شخصیت تشنه ی خود &#8221; حسینا &#8221; را اراده می کند که بر &#8221; آناهیتا &#8221; شیفته است و با وی به &#8221; سدوم &#8221; و &#8221; عموره &#8221; و خوزستان می رود و &#8221; ناهید &#8221; یک بار &#8221; دور از چشم دزبان ها سر &#8221; حسینا &#8221; بر زانوان خود می نهد و بر کاکل خاکی اش دست می کشد . (ص۲۱) در برخی باورهای اسطوره ای میان ماهی و ناهید پیوندی هست : &#8221; ماهی یکی از نمادهای آناهیتا ، فرشته ی آب و باروری است که وظیفه ی اصلی نوروز را ـ که باروری است ـ برعهده دارد و وجود آن در خوان نوروزی سبب برکت و باروری در سال نو می شود . خوردن غذای ماهی نیز در شب عید ، از این روست . &#8221; (۱۰)</p>
<p style="text-align: justify;">همه چیز در این داستان ، بوی خاک ، شن ، شوره ، نمک ، کویر و کویرنشین می دهد . ماهی باید در آب زندگی کند ؛ اما در میان بادهای گرم و در تشنگی می میرد . &#8221; حسینا &#8221; نیز به هر جا روی می آورد تا عطش خود را فرونشاند ، از آب اثری نمی بیند ؛ آنچه هست ، سراب است : &#8221; جزّ گرما بود . از دور نهری پیدا شد . حاشیه هایش به جای آن که سبز باشد ، شوره بسته بود و سفید می زد . . . در کنار نهر خم شد . آبی به صورتش زد . مشتی را هم خورد . بعد از مدتی پیرمردی شده بود که ریش و سبیل و موهای سرش شوره بسته بود و سفیدِ سفید می زد . زبانش از تلخی از حلق بیرون آمد . دریا موج برداشت . حسینا نزدیک شد . خواست عطش را فرونشاند . خود را در آب انداخت . پنجه هایش در شن تفته فروشد و سوخت . &#8221; (ص۱۷)</p>
<p style="text-align: justify;">در گرما و شوره زاری که قهر طبیعت بر کویرنشین تحمیل کرده است ، هر آنچه حیات داشته ، تباه شده است . نهال پسته ای که &#8221; حسینا &#8221; به نام و یاد &#8221; ناهید &#8221; در زمین کاشته ، از بی آبی خشکیده است و شبح &#8221; ناهید &#8221; به او می گوید که این درخت فقط &#8221; برای الو [ آتش ] خوبه . &#8221; (ص۱۵) تنها قمری &#8221; شوراب &#8221; پر می کشد. (ص۱۶) . تنها سگ یک چشم در کنار آب انبار بی آب و پر از شن روستا ، سنگ می شود . (ص۱۷) برای شتر &#8221; لوک &#8221; حسینا &#8221; آبی نیست تا زنده بماند ؛ پس همان بهتر که در راه ایزدبانو قربان شود . تأملی در بسامد واژگانی که از خشکی ، بی آبی، یا آب و آبادانی حکایت می کند ، نشان می دهد که چرا نویسنده انگشت بر حیاتی ترین معضل زیست محیطی و نقش حیاتی آب در مناطق خشک و کم آب خراسان و کشور پرداخته است. یک مطالعه ی آماری نشان می دهد که واژه ی آب و اسم های مرکب از آن ۵۳ بار و واژه ی باران، اسم ها و فعل های مشتق از باریدن ۲۱ بار تکرار شده است . در همین داستان واژگانی مانند: شن، نمک، خاک، باد، سنگ و غبار و جز آن بیش از ۶۰ بار آمده است ؛ چنان که خواننده در اواخر داستان احساس خاک آلودگی کرده ، خود را در حال فرورفتن در شن و نمک &#8221; شورآب &#8221; می یابد .</p>
<p style="text-align: justify;">تبدیل &#8221; ناهید &#8221; به تندیســـی از نمک ، &#8221; حسینا &#8221; را به یاد اساطیر سامــی ـ یهودی در تورات و بازتاب آن در تفاسیر و کتاب های قصص قرآن مجید می اندازد . نویسنده در مقدمه ی داستان به نقل از تفسیر سورآبادی آورده : &#8221; پس آن گاه بارانی از سنگ ریزه بر آن جا فروبارید . چون صبح بدمید ، شهر &#8221; ســـدوم &#8221; به صورت بیابانـــی درآمده بود و خانه های قـــوم ویران شده بود . &#8221; مطابق آنچه در &#8221; تورات &#8221; آمده ، به خاطر گناهان و تباه کاری هایی که از قوم &#8221; لوط &#8221; سرزده ، قرار است عذاب الهی بر قوم نازل شود و چون قوم از لوط فرمان نمی برند ، فرشتگانی ـ که تحقق عذاب الهی را به لوط خبر داده اند ، به وی می گویند : &#8221; برای نجات جان خود فرار کنید و به پشت سر هم نگاه نکنید . . . آفتاب داشت طلوع می کرد که لوط وارد [روستای کوچک] صوغر شد . آن گاه خداوند از آسمان گوگرد مشتعل بر سدوم و عموره بارانید و آن ها را با همه ی شهر و دهات آن دشت و تمام سکنه و نباتات آن به کلی نابود کرد ؛ اما زن لوط به پشت سر نگاه کرد و به ستونی از نمک مبدل گردید . &#8221; (۱۱) اگر از نافرمانی همسر &#8221; لوط &#8221; و تباه اندیشی قوم او درگذریم ، این اسطوره نشان می دهد که با نیستی همسر لوط به عنوان نمادی از زایندگی و هستی آدمی ، نسل انسان در بخشی از سرزمین &#8220;اردن &#8221; منتقرض می شود ؛ به همین دلیل مطابق آنچه در همین باب از کتاب &#8221; پیدایش &#8221; آمده ، دختران لوط پس از بیهوش کردن پدر ، هر یک شبی با پدر همکنار می شوند تا نسل قوم خود را حفظ کنند . دو قوم &#8221; موآب &#8221; و &#8221; بن عمی &#8221; هرکدام از یکی از دختران لوط هستند و حیات انسانی ادامه می یابد .</p>
<h1 style="text-align: justify;"><span id=".D9.BE.DB.8C_.D9.86.D9.88.D8.B4.D8.AA_.D9.87.D8.A7_:" class="mw-headline">پی نوشت ها :</span></h1>
<p style="text-align: justify;">۱٫ ایوبی ، محمد ـ باقرزاده ، محسن ، داستان های کوتاه ایران و سایر کشورهای جهان ، تهران ، انتشارات توس ، ۱۳۸۲ ، ص ۱۲</p>
<p style="text-align: justify;">۲٫ دوستخواه ، جلیل ( نگارش ) ، اوِستا ، از روی گزارش استاد ابراهیم پورداوود ، تهران ، انتشارات مروارید ، چاپ پنجم ، ۱۳۶۶ ، ص ۱۸</p>
<p style="text-align: justify;">۳٫ قبادیانی مروزی ، ناصر خسرو ، سفرنامه ، به کوشش دکتر محمد دبیر سیاقی ، تهران ، کتاب فروشی زوار ، چاپ ششم ، ۱۳۷۵ ، صص ۱۷۱ـ۱۷۰</p>
<p style="text-align: justify;">۴٫ لباف خانیکی ، رجب علی ، قنات گناباد ، نمود عینی یک اسطوره ، نقل از کتاب پاژ ، شمارۀ ۸ ، بهار ۱۳۷۳ ، ص ۹</p>
<p style="text-align: justify;">۵٫ یونگ ، کارل گوستاو ، انسان و سمبولهایش ، ترجمه ی ابوطالب صارمی ، تهران ، کتاب پایا ـ امیرکبیر ، چاپ دوم ، ۱۳۵۹ ، ص ۶۵</p>
<p style="text-align: justify;">۶٫ همان ، صص ۱۲۲ـ۱۲۱</p>
<p style="text-align: justify;">۷٫ دایره المعارف فارسی ، تهران ، شرکت سهامی کتابهای جیبی ـ فرانکلین ، ج ۲ ، ۱۳۵۶ ، زیر مدخل های &#8221; تاریخ شوشتر &#8221; ، &#8221; شادروان &#8221; و &#8221; بند قیصر &#8220;</p>
<p style="text-align: justify;">۸٫ مک کال ، هنریتا ، اسطوره های بین النهرینی ، ترجمه ی عباس مخبر ، تهران ، نشر مرکز ، ۱۳۷۳ ، صص ۵۸ـ۵۷</p>
<p style="text-align: justify;">۹٫ رجبی ، پرویز ، جشن های ایرانی ، تهران ، نشر آرتامیس ، ۱۳۸۵ ، ص ۱۶۶</p>
<p style="text-align: justify;">۱۰٫ فره وشی ، بهرام ، جهان فروری : بخشی از فرهنگ ایران کهن ، انتشارات دانشگاه تهران ، ۱۳۸۳ ، ص ۶۴</p>
<p style="text-align: justify;">۱۱٫ کتاب مقدس ، ترجمۀ تفسیری ( بی نا. بی تا. ) کتاب پیدایش ، باب ۱۹ ، عبارات ۲۶ـ۱۷ .</p>
<p>نوشته <a href="https://sayf.ir/%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4-%d8%a7%d8%b3%d8%b7%d9%88%d8%b1%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%da%a9%d9%88%d8%aa%d8%a7%d9%87-%d9%85%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%a8/">خوانش اسطوره ای داستان کوتاه &#8220;ماهی در باد&#8221; آتش پرور</a> اولین بار در <a href="https://sayf.ir">SAYF.IR</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://sayf.ir/%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4-%d8%a7%d8%b3%d8%b7%d9%88%d8%b1%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%da%a9%d9%88%d8%aa%d8%a7%d9%87-%d9%85%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%a8/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">61844</post-id>
		<media:thumbnail url="http://axgig.com/images/37289232471760686092.jpg" />
		<media:content url="http://axgig.com/images/37289232471760686092.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">37289232471760686092.jpg</media:title>
		</media:content>
	</item>
	</channel>
</rss>
