<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	 xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" >

<channel>
	<title>بایگانی‌های علیرضا نعمت الهی - SAYF.IR</title>
	<atom:link href="https://sayf.ir/tag/%d8%b9%d9%84%db%8c%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d9%86%d8%b9%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d9%84%d9%87%db%8c/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://sayf.ir/tag/علیرضا-نعمت-الهی/</link>
	<description>سیف دات آی آر (مربی و مشاور فیلم‌نامه‌نویسی و فیلم‌سازی)</description>
	<lastBuildDate>Sat, 09 Jan 2016 02:30:01 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://sayf.ir/wp-content/uploads/2025/06/cropped-Arm-150.150-32x32.png</url>
	<title>بایگانی‌های علیرضا نعمت الهی - SAYF.IR</title>
	<link>https://sayf.ir/tag/علیرضا-نعمت-الهی/</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">108950406</site>	<item>
		<title>ایست بازرسی</title>
		<link>https://sayf.ir/checkpoint/</link>
					<comments>https://sayf.ir/checkpoint/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[آگاه فیلم]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 09 Jan 2016 02:30:01 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[پادکست]]></category>
		<category><![CDATA[checkpoint]]></category>
		<category><![CDATA[ایست بازرسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان کوتاه]]></category>
		<category><![CDATA[رادیو توس]]></category>
		<category><![CDATA[علیرضا نعمت الهی]]></category>
		<category><![CDATA[مازیار ملت خواه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://arttoos.ir/?p=10668</guid>

					<description><![CDATA[<p>داستان کوتاه<br />
"ایست بازرسی"</p>
<p>سایبان سمت راننده را تنظیم کردم تا غروب آفتاب کویر بیشتر از این کلافه ام نکند.<br />
آفتاب از بینی به پایین را می سوزاند.<br />
یخه ام را چفت کرده بودم تا گردنم آفتاب سوز نشود.<br />
سرباز ایست بازرسی مهریز با تابلو دستی قرمز رنگِ "ایست" متوقفم کرد.<br />
سلام کردم، جواب نداد.<br />
مثل فوق تخصص قلب و کارشناس ارشد جرم شناسی دست روی قلبم گذاشت.<br />
پرسید: "چرا ترسیدی؟"</p>
<p>نوشته <a href="https://sayf.ir/checkpoint/">ایست بازرسی</a> اولین بار در <a href="https://sayf.ir">SAYF.IR</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h3 style="text-align: left;">«رادیو توس»  تقدیم می کند:</h3>
<h2 style="text-align: left;">ایست بازرسی</h2>
<h3 style="text-align: left;">نوشته: علیرضا نعمت الهی</h3>
<h3 style="text-align: left;">با اجرای مازیار ملت خواه</h3>
<p>از<br />
شما هستیم<br />
با<br />
مربی و مشاور ارتباط<br />
در<br />
<a href="http://www.arttoos.ir" target="_blank" rel="noopener noreferrer">www.arttoos.ir</a></p>
<audio class="wp-audio-shortcode" id="audio-10668-1" preload="none" style="width: 100%;" controls="controls"><source type="audio/mpeg" src="http://arttoos.ir/wp-content/uploads/2016/01/Sayf_Checkpoint.mp3?_=1" /><a href="http://arttoos.ir/wp-content/uploads/2016/01/Sayf_Checkpoint.mp3">http://arttoos.ir/wp-content/uploads/2016/01/Sayf_Checkpoint.mp3</a></audio>
<h4 style="text-align: center;">داستان کوتاه<br />
&#8220;ایست بازرسی&#8221;</h4>
<p style="text-align: justify;"><img decoding="async" class="alignleft" src="http://arttoos.ir/wp-content/uploads/2016/01/Sayf_Checkpoint-300x217.jpg" alt="Sayf_Checkpoint" />سایبان سمت راننده را تنظیم کردم تا غروب آفتاب کویر بیشتر از این کلافه ام نکند.<br />
آفتاب از بینی به پایین را می سوزاند.<br />
یخه ام را چفت کرده بودم تا گردنم آفتاب سوز نشود.<br />
سرباز ایست بازرسی مهریز با تابلو دستی قرمز رنگِ &#8220;ایست&#8221; متوقفم کرد.<br />
سلام کردم، جواب نداد.<br />
مثل فوق تخصص قلب و کارشناس ارشد جرم شناسی دست روی قلبم گذاشت.<br />
پرسید: &#8220;چرا ترسیدی؟&#8221;<br />
حوصله نداشتم بیماری موروثیِ طپش قلب را برایش توضیح دهم.<br />
گفتم: &#8220;بچه که بودم مامانم منو از مامور ترسونده، هنوز هم می ترسم.&#8221;<br />
با قیافه جدی گفت &#8220;حتمن خلاف می کنی که می ترسی. &#8221;<br />
حال نداشتم جوابش را بدهم، وانگهی چیزی نگفتم تا پیله نکند.<br />
تازه از نقشه برداری برگشته بودم، خسته بودم و موهام به هم ریخته بود.<br />
نگاه سطحی به قیافه غلط اندازم انداخت و پرسد: &#8220;می خوری یا می کِشی؟ &#8221;<br />
منظورش را متوجه شدم،اما خودم را به کوچه علی چپ زدم و سریع جواب دادم: &#8220;هم می خورم، هم می کِشم.&#8221;<br />
خنده ی مذبوحانه ای به معنی &#8220;حالت رو می گیرم&#8221; کرد و گفت: &#8220;چی می خوری؟ چی می کشی؟ &#8221;<br />
گفتم &#8220;غصه می خورم، درد می کشم. &#8221;<br />
جوابم را تاب نیاورد، گفت: &#8220;ماشینت رو بزن توی پارکینگ،امروز پنجشنبه هست، فردا هم هیچ، پس فردا باید بازرسی کامل بشه. &#8221;<br />
با وجود این که از خودم اطمینان داشتم، برای اینکه معطل نشوم، بدون این که نشانه ای از اعتراض یا التماس داشته باشم گفتم &#8220;شوخی کردم، نه هیچی می کشم و نه هیچی می خورم.&#8221;<br />
گفت: &#8220;برو پارکینگ.&#8221;<br />
با لحن مخصوص رشوه دهنده ها گفتم: &#8220;حق پارکینگ دو روز چه قدر میشه تا نقدی تقدیم کنم؟ &#8221;<br />
بلافاصله گفت: &#8220;صد تومن.&#8221;<br />
گفتم: &#8220;چرا این قدر زیاد؟&#8221;<br />
گفت: &#8220;اعصابم خرده، دیشب مافوقم منو بازداشت کرده.&#8221;<br />
پرسیدم: &#8220;چرا؟ &#8221;<br />
گفت: &#8220;فکر کنم زنش تحویلش نگرفته.تازه ،نصفش رو هم باید بدم مافوق فلان فلان شده .&#8221;<br />
در داشبورد را باز کردم تا صد تومان را بدهم و شرش را کم کنم و تا شنبه معطل نشوم .<br />
خرت و پرت های داشبورد را که جابجا می کردم تا کیف پول را بردارم، آنتن بی سیم نقشه برداری بیرون آمد.<br />
سرباز هم که داشت نگاه می کرد نوک بی سیم را که دید جا خورد.<br />
نگاه دقیق تری به من کرد، ته ریش داشتم،پیراهنم را برای راحتی روی شلوارم انداخته بودم، آستین ها و یخه هم که برای آفتاب نخوردن چفت شده بود.<br />
با لحن ملایمی پرسید &#8220;چهکاره ای؟ &#8221;<br />
با اعتماد به نفس کامل و ماهرانه بی سیم را به ته داشبورد هل دادم و مخفی کردم و مثل آدم های مرموز و مامور مخفی ها گفتم &#8220;فرض کن منم یه چیزهایی در مورد بعضی ها می نویسم. &#8221;<br />
ترسید و ملتمسانه گفت &#8220;غلط کردم، ببخشید، بار اولم بود، بخدا سه ماه اضافه خوردم، می خوام زن بگیرم. تو رو خدا گزارش منو ننویس و&#8230;&#8221;<br />
گفتم &#8220;چقدر می دی تا برات چیزی ننویسم ؟ &#8221;<br />
با عجله دست توی جیبش کرد و کلی اسکناس دولا شده بیرون آورد و جلو ام گرفت و گفت &#8220;بخدا همین ها رو گرفتم، بیشتر ندارم . &#8221;<br />
با نگاه حق به جانبی گفتم &#8220;فعلن پیشت باشه تا برگردم. &#8221;<br />
ماشین را توی دنده گذاشتم و آرام حرکت کردم.<br />
در آخرین لحظه گفت &#8220;خدا خیرت بده، نگفتی چکاره ای &#8221;<br />
همین طور که می رفتم سرم را از شیشه بیرون کردم و داد زدم &#8220;نقشه بردارم &#8230;. &#8221; و گاز ماشین را گرفتم.</p>
<h3 style="text-align: left;">علیرضا نعمت الهی</h3>
<p>نوشته <a href="https://sayf.ir/checkpoint/">ایست بازرسی</a> اولین بار در <a href="https://sayf.ir">SAYF.IR</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://sayf.ir/checkpoint/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		<enclosure url="http://arttoos.ir/wp-content/uploads/2016/01/Sayf_Checkpoint.mp3" length="11552257" type="audio/mpeg" />

		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">10668</post-id>
		<media:thumbnail url="http://arttoos.ir/wp-content/uploads/2016/01/Sayf_Checkpoint-300x217.jpg" />
		<media:content url="http://arttoos.ir/wp-content/uploads/2016/01/Sayf_Checkpoint-300x217.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">Sayf_Checkpoint</media:title>
		</media:content>
	</item>
	</channel>
</rss>
