<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	 xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" >

<channel>
	<title>بایگانی‌های مرتضی لطفی - SAYF.IR</title>
	<atom:link href="https://sayf.ir/tag/%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D9%84%D8%B7%D9%81%DB%8C/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://sayf.ir/tag/مرتضی-لطفی/</link>
	<description>سیف دات آی آر (مربی و مشاور فیلم‌نامه‌نویسی و فیلم‌سازی)</description>
	<lastBuildDate>Tue, 10 May 2011 01:30:07 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://sayf.ir/wp-content/uploads/2025/06/cropped-Arm-150.150-32x32.png</url>
	<title>بایگانی‌های مرتضی لطفی - SAYF.IR</title>
	<link>https://sayf.ir/tag/مرتضی-لطفی/</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">108950406</site>	<item>
		<title>معرفی مرتضی لطفی</title>
		<link>https://sayf.ir/mortaza-lotfi/</link>
					<comments>https://sayf.ir/mortaza-lotfi/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[آگاه فیلم]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 10 May 2011 01:30:07 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[گفت‌وشنود - مصاحبه]]></category>
		<category><![CDATA[دیجیتال]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامه قدس]]></category>
		<category><![CDATA[عکاس]]></category>
		<category><![CDATA[عکاسی]]></category>
		<category><![CDATA[عکاسی دیجیتال]]></category>
		<category><![CDATA[علی جعفری]]></category>
		<category><![CDATA[مرتضی لطفی]]></category>
		<category><![CDATA[مشهد]]></category>
		<category><![CDATA[هنری]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://arttoos.ir/?p=1693</guid>

					<description><![CDATA[<p>نوشته <a href="https://sayf.ir/mortaza-lotfi/">معرفی مرتضی لطفی</a> اولین بار در <a href="https://sayf.ir">SAYF.IR</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<div class="container">
<div class="row">
<div class="span7">
<div class="contenttitle" style="text-align: justify;">
<div class="contenttitle" style="text-align: justify;">
<div class="contenttitle" style="text-align: justify;"><img decoding="async" class="pico_img alignleft" src="http://vista.ir/include/articles/images/4dbbfbe7a79222f764b2a9acb.jpg" alt="معرفی مرتضی لطفی" /></div>
</div>
<p><label><br />
</label><br />
مرتضی لطفی، متولد ۱۳۴۱ مشهد است و دانش آموخته رشته عکاسی دانشکده هنرهای زیبای تهران. داوری جشنواره های مختلف عکس را برعهده داشته و سالهاست در دانشکده های مختلف هم، به تدریس رشته عکاسی می پردازد.<br />
با او درباره اتفاقهایی که در عرصه عکاسی این روزگار رخ می دهد و بخصوص درباره تأثیر گذاری جریان عکاسی دیجیتال بر عکاسی امروز به گفتگو نشستیم.<br />
&#8211; عکاسی و ابزار آن یعنی دوربین عکاسی، هم چون هر ابزار هنری دیگر، وسیله و ابزاری است در دست عکاس، که هر لحظه اراده کند، می تواند تصویرگر چیزی باشد که انتخاب کرده.<br />
<label><br />
</label><br />
▪ و به عنوان کسی که از زاویه دید هنری به «عکس» و «عکاسی» نگاه می کند، چه تعریفی برای آن دارید؟<br />
&#8211; طبیعتا آنچه را یک عکاس می بیند و به آن یک شکل هنری می دهد، از ویژگیهایی برخوردار است. نگاه عکاس به عنوان یک هنرمند، در یک اثر عکاسی، یک اتفاق نو و تازه بوده و همین نو بودن است که از یک عکس، یک اثر هنری می سازد .<br />
<label><br />
</label><br />
▪ و آن چیز که باعث تفاوت میان یک عکس صنعتی و یک عکس هنری می شود &#8230; ؟<br />
&#8211; عمل فیزیکی ثبت یک تصویر، یک کار فنی است. حتی عکاسی هم که سرگرم خلق یک اثر هنری است، در بخشی از کارش، عمل فیزیکی ثبت تصویر را انجام می دهد، اما آنچه یک عکس را به یک اثر هنری نزدیک می کند، نگاه انسانی عکاس نسبت به سوژه است. همان چیزی که محتوای عکس را تشکیل می دهد و همین محتواست که می تواند هنری باشد و هنر تلقی شود .<br />
<label><br />
</label><br />
▪ پس آیا می توان مرزی را بین یک عکس به عنوان یک اثر هنری و یک عکس به عنوان یک اثر صنعتی مشخص نمود؟<br />
&#8211; به نظر من نمی توان مرز مشخصی میان عکاسی هنری و عکاسی صنعتی قائل شد، اما ویژگی هایی مثل خلاقیت، زیبایی و نو بودن (که از ملزومات یک اثر هنری است) می تواند یک عکس (حتی یک عکس صنعتی) را به طور نسبی، به یک اثر هنری نزدیک کند، اگر چه این مرز در جامعه ما هنوز شکل نگرفته و به عنوان مثال یک عکس مستند / اجتماعی (که الزاما یک عکس هنری شمرده نمی شود)، در جامعه ما به عنوان یک «عکس هنری» شناخته می شود !این در حالی است که ما هر اثری که دارای بیان باشد را، هنر نمی دانیم .<br />
<label><br />
</label><br />
▪ پس با این تعریف، از دید شما، شاخصه های یک عکس هنری چیست ؟<br />
&#8211; ترکیب بندی عکس، اولین نشانه ساختاری قابل رویت هنری بودن عکس است. از لحاظ محتوا هم، موضوع و حسی که عکس به خواننده منتقل می نماید، آن را به هنر نزدیک می کند. به اعتقاد من، وقتی به عنوان یک عکاس به محیط اطرافمان می نگریم، چیزی، نوری، حسی، حرکتی ما را جذب خود می کند و تلاقی این عناصر و زمان و مکان و اشیایی که در محیط وجود دارند، مفهومی را در ذهن عکاس می سازد که انگیزه بالا آوردن دوربین و ثبت آن لحظه می شود. چنانچه عکاس بتواند این تلاقی عناصر را ببیند و چیزی را هم از دنیای ذهنی خودش به آن اضافه کند، آن وقت این عکس، تا حدود بسیاری دارای ویژگی های یک اثر هنری خواهد بود. البته شاخصه های یک عکس هنری را با تعاریف مختلفی می توان ارائه کرد. بنا به تعریف عامه مردم، عکسی که دارای پیام است و بیننده را به اندیشیدن وادار می کند، یک عکس هنری است، اما از دید کارشناسان و منتقدان عرصه عکاسی، نو بودن نگاه عکاس، مهمترین شاخصه هنری بودن یک عکس است. یک عکس هنری باید بتواند با اثر ثبت شده قبل از خودش، فاصله محتوایی داشته باشد، اما زیبایی و حسی که از یک عکس به مخاطب منتقل می شود، شاخصه اصلی و البته مهمترین عامل هنری بودن یک عکس است .<br />
<label><br />
</label><br />
▪ معمولاً چه عامل یا عواملی، یک عکاس را به عکاسی از یک سوژه وادار می کند؟<br />
&#8211; گاهی عکاس با قصد قبلی به سراغ سوژه می رود، و به الطبع در این حالت تمام تلاش عکاس این خواهد بود که کادر بندی و فضا سازی خوبی در عکس ایجاد کند و یا زوایای مختلفی را بررسی کند تا بهترین زاویه برای ثبت سوژه اش را بیابد. گاهی هم این تلاش تا آنجا پیش می رود که عکاس، موضوع را فراموش می کند و به دنبال ساختن یک اثر هنری مستقل می رود. عکاسان فرم گرا و ساختارگرا معمولا این گونه عمل می کنند، یعنی موضوع و سوژه عکاسی را، به نفع ساختن ترکیب بندی هایی که در ذهن آنها به عنوان هنر شکل گرفته است فراموش می کنند. به نظر من باید از این مساله فاصله گرفت. هنر، عنوان دیکته شده و مشخصی نیست که ما بتوانیم آن را بگردیم و پیدایش کنیم. گاهی عکاس، بی هیچ قصدی به اطرافش نگاه می کند و تلاقی عناصری از زمان و مکان، مفهومی را در ذهن او می سازد که انگیزه عکس گرفتن او می شود. چنانچه یک عکاس بتواند این تلاقی را ببیند و ذهنیات خودش را به عنوان هنرمند به عکس اضافه کند، عکسی با ویژگی های هنری آفریده است .<br />
<label><br />
</label><br />
▪ یکی از ویژگی هایی که هنر عکاسی را از بقیه هنرها متمایز می کند، سرعت خلق این هنر است. یک عکاس چگونه می تواند در یک لحظه کوتاه، یک اثر هنری خلق کند؟<br />
&#8211; تجربه و تمرین بر سرعت عمل عکاس مؤثر است، اما چیزی که در عکاسی شیرین و جذاب به نظر می رسد این است که عکاسی در کسری از ثانیه اتفاق می افتد و عکاس، لحظه ای را برای فشردن دکمه شاتر انتخاب می کند و در این لحظه کوتاه، تصویری از اتفاقی که به سرعت رخ داده، برای همیشه ثبت می شود.<br />
<label><br />
</label><br />
▪ پیشرفتهای تکنولوژیک و رواج دوربینهای عکاسی دیجیتال، چه تأثیری بر وضعیت عکاسی امروزه گذاشته است؟<br />
&#8211; رواج دوربینهای دیجیتال، بخصوص در بین مردم عادی، تأثیرهای بسیاری بر روند پیشرفت عکاسی گذاشته که البته وجوه مثبت این اتفاق، بر وجوه منفی آن می چربد. شاید بتوان مهمترین ویژگی خوب این اتفاق را آن دانست که با رواج دوربینهای دیجیتال، هنر عکاسی، هنری عمومی و مردمی شد. با استفاده از دوربینهای دیجیتال، تعداد بیشتری از مردم عادی، این فرصت را پیدا می کنند تا اتفاقهای پیرامونشان را ببینند و آنها را ثبت کنند. این مسأله زمانی اهمیت بیشتری می یابد که بدانیم از ابتدای پیدایش عکاسی، این هنر چون هنری تخصصی بوده، فقط در اختیار افراد خاصی قرار داشته و به همین دلیل هم، از دوران اولیه پیدایش هنر عکاسی، اسناد زیادی در دسترس نیست، اما در حال حاضر و با رواج دوربینهای دیجیتال و گسترش دامنه عکاسی، هیچ اتفاقی و در هیچ برهه ای از زمان از دست نمی رود، چون یکی از وظایف مهم عکاسی، ثبت تصاویر دوران خودش است و هر چه این هنر رواج بیشتری داشته باشد، در نتیجه تصاویر بیشتری از زمان خودش را هم ثبت خواهد کرد. دستاورد دیگر هنر عکاسی دیجیتال آن است که عکاسان حرفه ای را از قید و بند کارهای فنی و تخصصی عکس رها می کند و آنها بیشتر می توانند به محتوای عکس توجه کنند. بنابراین به نظر من دوربینهای دیجیتال، عکاسان معاصر را به هنر نزدیک کرده است.<br />
<label><br />
</label><br />
▪ اما به همان اندازه هم ممکن است کارکرد منفی پیدا کند!<br />
&#8211; بله، طبیعتا ممکن است رواج بسیار این نوع عکاسی و مشاهده زیاد عکس، به عادتی تبدیل شود که حساسیت مخاطبان نسبت به دیدن و دقت در عکسها را از بین ببرد. آدمهایی که زیاد عکس می بینند، در دراز مدت، نسبت به عکس بی تفاوت می شوند و از کنار عکسها، بی تعمق می گذرند.<br />
<label><br />
</label><br />
▪ یعنی به نظر شما، رواج دوربینهای دیجیتال، تأثیر بصری عکس را در ذهن مخاطبان از بین می برد؟<br />
&#8211; بله، اما این موضوع وجه مثبتی هم دارد و آن این است که انتظار مخاطب از عکاسی را بالا می برد. مخاطب در این موقعیت، بیشتر به دنبال دیدن عکسهای نوتری است تا انتظارش را برآورده کند.<br />
<label><br />
</label><br />
▪ آقای لطفی!تأثیر اینترنت بر دیدگاه های بصری عکاسان را چگونه می بینید و این وسیله، تا چه حد، بر نگاه بومی عکاسان تاثیرگذار بوده؟<br />
&#8211; عکاسی، فناوری ای است که از غرب آمده و متعلق به ایران نیست، اما از ابتدای ورود عکاسی به ایران، عکسهایی در تاریخ عکاسی ما وجود دارند که کاملاً ایرانی اند و فرهنگ ایرانی را منتقل می کنند و این نشان دهنده آن است که دیدگاه عکاسان ایرانی در آن زمان، کاملاً با دیدگاه عکاسان غربی همان زمان متفاوت بوده است. این اتفاق در عکاسی معاصر هم باید رخ دهد و به هر حال، اینترنت می تواند باعث نزدیک شدن نگاه ها و دیدگاه ها شود. البته شاید باعث ایجاد الگوهای منفی هم در ذهن عکاسان باشد، اما این مسأله باعث نمی شود عکاسان صاحب سبک و اندیشه، نتوانند اندیشه هایشان را بر محمل فناوری سوار کرده و از آن به عنوان یک ظرف فرهنگی مناسب استفاده کنند.<br />
<label><br />
</label><br />
▪ و چگونه می شود این ابزار و فناوری را از آن خود کرد؟<br />
&#8211; با اندیشه!اندیشه در یک اثر هنری بسیار مهم است. کسی که عکاسی می کند یک انسان است و این انسان دارای اندیشه است. اگر این اندیشه، پشتوانه ای با هویت بومی و ایرانی داشته باشد، می تواند تأثیر خودش را بر آثار عکاسی هم نشان دهد. عکاسی که با فرهنگ خودش بیگانه است و مطالعه، آگاهی و بینش لازم را ندارد، حتی اگر به موضوعات بومی هم نگاه کند، نمی تواند برداشتهای بومی داشته باشد. پس همه اینها به شخصیت عکاس برمی گردد. هنر، یکی از مشتقات فرهنگ است و چنانچه فرهنگ توسعه پیدا کند، هنرمندانی را پرورش خواهد داد که تحت تأثیر فرهنگ خودی خواهند بود. البته این فقط مشکل عکاسان نیست، بلکه همه جامعه فرهنگی در معرض این هجوم هستند و اگر فرهنگ، قدرت آن را داشته باشد که بر فناوری غلبه کند و مغلوب آن نشود، خواهد توانست در عرصه های مختلف هنر، از جمله عکاسی، فضای خوبی را برای هنرمندان فراهم کند. آنچه مسلم است اینکه مشتاقان عکاسی زیادی وجود دارند که با هویت مورد انتظار بحث ما، فاصله دارند، اما باید به این قشر امیدوار بود. به نظر من باید منتظر بود و تأثیر دنیای دیجیتال را دید. بسیاری از عکاسان بسیار نومیدانه به عکاسی امروز می نگرند و عکاسی را از دست رفته می بینند، در حالی که همیشه با ورود فناوری به یک عرصه، موجی به راه می افتد که این موج طبیعی است و باید آن را از سر گذراند.<br />
<label><br />
</label><br />
▪ یعنی معتقدید بعد از ورود فناوری دیجیتال به عرصه عکاسی، نگرش تازه ای در این هنر شکل گرفته است؟<br />
&#8211; حداقل من انتظار دارم در آینده، عکاسان صاحب اندیشه بر عکاسان صاحب فناوری پیشی بگیرند.<br />
<label><br />
</label><br />
▪ و تصور می کنید برگزاری نمایشگاه های عکاسی، دو سالانه های عکس و مسابقات عکاسی، چه تأثیری بر سیر حرکت این هنر بگذارد؟<br />
&#8211; نمایشگاه ها، دوسالانه ها و مسابقات عکاسی، باید مثل ذات هنر، خلاقیت داشته باشند و به دنبال شیوه هایی که حرکت نویی را ایجاد کند، اما متأسفانه، جشنواره ها و مسابقات عکس بسیاری در کشور ما برگزار می شود که همه دارای موضوعاتی مشابه اند، در حالی که لزومی ندارد چهار نهاد، چهار مسابقه عکاسی با یک موضوع برگزار کنند!این اتفاق باعث می شود عکاس ما، به سمت عکاسی از برخی موضوعات خاص کشیده شود. متاسفانه بیشتر عکاسان، خط مشی کاری شان را از جشنواره ها می گیرند و کمتر دیده شده که یک عکاس، برای خودش پروژه تعریف کند و با توجه به آن هدف تعریف شده برای خودش عکاسی کند. از طرف دیگر، ما هنوز یک بایگانی و آرشیو حرفه ای از عکسهای گرفته شده در طی این سالها نداریم. سی سال است جشنواره عکس برگزار می کنیم و بعضاً عکسهای خوبی هم در این جشنواره ها به نمایش در آمده اند، اما این عکسها در جایی ثبت نشده و فراموش شده اند.<br />
<label><br />
</label><br />
▪ و حرف آخر &#8230;<br />
&#8211; به نظر من، هنر، بخشی از عکاسی است. عکاسی می تواند هنر باشد، می تواند هنر نباشد. خیلی هم مهم نیست که حتماً اصرار داشته باشیم یک عکس، یک اثر هنری باشد. عکاسی می تواند خود عکاسی باشد! عکاس می تواند لحظه های ناب را در مکانهای فیزیکی ناب ثبت کند و اتفاق جادویی که در این میان می افتد آن است که عکس، تکه ای از زمان و تکه ای از مکان را به آینده می برد و در برخوردی که در زمانهای بعد با آن خواهد شد، واقعیت تازه ای شکل می گیرد و زیبایی های آن دیده می شود. اتفاقی که در حوزه عکاسی باید رخ دهد آن است که در این هجوم بی پایان عکسهای مختلف، با بهره گیری از یک جریان نقد قدرتمند، مطلوب و نامطلوب از یکدیگر جدا شوند.<br />
<label><br />
</label></p>
<div class="contenttitle" dir="ltr" style="text-align: justify;">علی جعفری</div>
<div class="contenttitle" dir="ltr" style="text-align: justify;">منبع : روزنامه قدس</div>
</div>
</div>
</div>
</div>
<p>نوشته <a href="https://sayf.ir/mortaza-lotfi/">معرفی مرتضی لطفی</a> اولین بار در <a href="https://sayf.ir">SAYF.IR</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://sayf.ir/mortaza-lotfi/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">61683</post-id>
		<media:thumbnail url="http://vista.ir/include/articles/images/4dbbfbe7a79222f764b2a9acb.jpg" />
		<media:content url="http://vista.ir/include/articles/images/4dbbfbe7a79222f764b2a9acb.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">معرفی مرتضی لطفی</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>جنابِ‏ کلاری، خوش ‏آمدی!</title>
		<link>https://sayf.ir/mr-cleary-welcome/</link>
					<comments>https://sayf.ir/mr-cleary-welcome/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[majid.sayf]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 07 Sep 1999 17:14:29 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[نقد هنری]]></category>
		<category><![CDATA[آلمان]]></category>
		<category><![CDATA[آموزش]]></category>
		<category><![CDATA[احساس]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[اندیشه]]></category>
		<category><![CDATA[ایده]]></category>
		<category><![CDATA[تجربه]]></category>
		<category><![CDATA[تصویر]]></category>
		<category><![CDATA[حس]]></category>
		<category><![CDATA[درخت گلابی]]></category>
		<category><![CDATA[ذهن]]></category>
		<category><![CDATA[ذهنی]]></category>
		<category><![CDATA[ذهنیت]]></category>
		<category><![CDATA[سینما]]></category>
		<category><![CDATA[سینما قدس]]></category>
		<category><![CDATA[شیوه]]></category>
		<category><![CDATA[صنعت]]></category>
		<category><![CDATA[عاطفی]]></category>
		<category><![CDATA[عکاس]]></category>
		<category><![CDATA[عکاسی]]></category>
		<category><![CDATA[عکس]]></category>
		<category><![CDATA[فریم]]></category>
		<category><![CDATA[فن]]></category>
		<category><![CDATA[فنون]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم]]></category>
		<category><![CDATA[مجید سیف العلمایی]]></category>
		<category><![CDATA[محمود کلاری]]></category>
		<category><![CDATA[مرتضی لطفی]]></category>
		<category><![CDATA[مشهد]]></category>
		<category><![CDATA[مضمون]]></category>
		<category><![CDATA[مولوی]]></category>
		<category><![CDATA[نمایش]]></category>
		<category><![CDATA[هنر]]></category>
		<category><![CDATA[هنرمند]]></category>
		<category><![CDATA[هنری]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://arttoos.ir/?p=313</guid>

					<description><![CDATA[<p>مجید سیف العلمایی : جنابِ‏ محمود کلاری، خوش ‏آمدی!</p>
<p>هوالحق<br />
 جنابِ‏ کلاری، خوش آمدی!</p>
<p>پیش در آمد:<br />
من ز جانِ جان شکایت می‏ کنم                    من نیم شاکی روایت می کنم<br />
دفترِ اول : ۱۷۸۱</p>
<p>نوشته <a href="https://sayf.ir/mr-cleary-welcome/">جنابِ‏ کلاری، خوش ‏آمدی!</a> اولین بار در <a href="https://sayf.ir">SAYF.IR</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">مجید سیف العلمایی : <strong>جنابِ‏ محمود کلاری، خوش ‏آمدی!</strong></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">هوالحق</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> جنابِ‏ کلاری، خوش آمدی!</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: x-small;"><img decoding="async" style="float: left; margin: 10px 15px; border: 5px solid black;" src="http://axgig.com/images/72397215417500440527.jpg" alt="" /></span><strong>پیش در آمد</strong>:</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">من ز جانِ جان شکایت می‏ کنم                    من نیم شاکی روایت می کنم</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">دفترِ اول : ۱۷۸۱</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">دو روز پیش؛ یعنی عصر چهارشنبه، چهاردهم مهرماه یکهزار و سیصد و هفتاد و هشت، برای کاری به اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی ـ مشهد ـ رفته بودم، و در آنجا بود که با خبر شدم، جلسه ى نمایش اسلاید، با حضور آقای کلاری، برگزار خواهد شد.</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">طبق برنامه قرار بر این بوده است که جلسه در ساعت پنج آغاز شود، ولی تا آن لحظه (ساعت شش)، هنوز آقای کلاری نیامده بود. کسانی که می خواستند در این جلسه شرکت کنند، در تالار نمایش و راهرو ، حاضر بودند، اما خود آقای کلاری غایب بود.</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">بی میل نبودم که در این جلسه شرکت کنم. زیرا شنیده ها حاکی از این بود که: منتخبی از اسلایدهای آقای کلاری به نمایش در آمده، و پیرامون آنها گفت و گو انجام خواهد شد.</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><br />
<strong>مجلسِ اول</strong> :</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">طبق معمول جلسات، که متأسفانه اکثر قریب به اتفاق نیز با تأخیر و بی نظمی توأم است، این جلسه هم به همین صورت بود.</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">مجموعه اسلایدهایی که از قبل ، توسط خود ایشان (آقای کلاری)، انتخاب گردیده بود، پخش شد، و ما دیدیم.</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در طول نمایش و همراه پخش اسلایدها ، آقای کلاری توضیحاتی می داد.</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">دقایقی از آغاز برنامه گذشته بود که احساس کردم؛ اگر بنا باشد که هر تصویر حرف خودش را بزند، چه لزومی به توضیح دارد؟</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">البته پاره ای اوقات و در چنین شرایطی ، توضیحات فنی و شرح مطالب علمی ، آن هم به قصد مطرح ساختن مسایل آموزشی و انتقال تجربه، ایده آل و بسیار مطلوب است. این شیوه جایگاه خودش را دارد، و لازم هم هست که باشد. و چه بهتر که خود پدیدآورنده (کسی که اسلایدها را تهیه کرده)، تشریح مباحث را انجام دهد. و مسلماً از همین جنبى آموزشی و&#8230; می تواند برای ما مفید فایده باشد.</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اما در این نشست، قضیه از این مرز(آموزش، انتقال تجربه و&#8230;) فراتر رفت. و به مسایل دیگری پرداخته شد. به طوری که احتمالاً در ذهن بینندگان مسئله ای را  به وجود آورد.</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">که چه بسا که خود آن افراد (حضار) هم متوجه این &#8220;مسئله&#8221; نشدند.</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong>«مسئله» این است</strong>:</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">ترجیحاً در اینجا ابتدا به این &#8220;مسئله&#8221; خواهم پرداخت:</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">با این پیش فرض که : هر تصویر حرف خودش را می زند، با مجموعه‌ى فنون و احساس و اندیشه هایی که در آن نهفته است.</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">به عبارتی دیگر اگر بنای ما بر این باشد که :</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">هر پدیده یا اثر ( تصویر ) می بایست با دریافت کننده (مخاطب)، رابطه برقرار کند. و این نوع ارتباطی که ایجاد می شود، علی القاعده منفک از پدیدآورده است.</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">جهت روشن شدن مطلب مثالی می زنم:</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در مجموعه‌ى اسلایدها، تصویری بود که یک دیواری را نشان می داد. این دیوار شکافی داشت ، و یک دستی از آن سوی دیوار به این طرف آمده بود، و یک دست دیگری را که این طرف دیوار بود را گرفته بود. و این دو دست ، هم را می فشردن و در هم گره خورده بودند.</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">خوب خواهی نخواهی ما یک ارتباطی با این تصویر بر قرار می کنیم.</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اما آقای کلاری ، توضیحات و اطلاعاتی به ما می داد،که از خود آن تصویر نمی توانستیم آن اطلاعات را دریافت کنیم.</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">که اینجا دیوار برلین است. این جا در آن لحظه یا در آن ایامی بوده که این دیوار قرار است که برداشته شود، و وحدت بین آلمان شرقی و غربی صورت بگیرد. (نقل به مضمون.)</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">و چه بسا مخاطب ، با توجه به این اطلاعاتی که داده شد، فراموش کرد که این اطلاعات از مسیر و مجرایی  دیگر  داده شده است. یعنی در چنین شرایطی ممکن است مخاطب از یاد ببرد که آگاهی های داده شده ، خارج از تصویر است ، نه اینکه خود آن تصویر این اطلاعات را به او می دهد.</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">این پیش آمد (اطلاع دهی پدید آورنده) یکی از ضعف های بزرگی بود که اتفاق افتاد. یعنی سنجاق کردن اطلاعات بیرون از اثر (تصویر) پدیدآورده به اثر (تصویر) خودش.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">حیاتِ مستقلِ اثر:</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در اینجا لازم می دانم به یک نکته‌ى دیگری، که بسیار حایز اهمیت است ، نیز اشاره کنم، و آن مسئله این است که: وقتی پدیدآورنده ای، پدیده یا اثری را پدید می آورد، آن اثر جدای از شخص پدیدآورنده، و به طور مستقل ، به کار خودش ادامه می دهد.</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">به این معنا که درست است که پدیدآورنده، اثری را پدید می آورد، اما در جهان خارج، کامل کننده‌ى هر اثر، مخاطب است. به دیگر عبارت؛ هیچ پدیده ای تکمیل نمی شود، مگر اینکه مخاطبی آن اثر را دریافت کند.</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">پس یکی از پیامدهای &#8220;حیاتِ مستقلِ اثر&#8221; این می شود که: هر پدیده ، با دریافت کننده (مخاطب )، از نو، پدید می آید، و دیگر بار پدیدار می شود.</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اینجا است که می توان نتیجه گرفت به تعداد مخاطب، اثر وجود دارد.</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">دریافت‏ کنندگان (مخاطبان) صرفاً ناظرانی منفعل نیستند بلکه بازیگرانی فعال‏اند.</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">یک اثر علی الظاهر واحد، اما با مخاطب های گوناگون ، نتایج گوناگونی دارد.</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">و این رخداد را ، آقای کلاری محدود می کرد، و نمی گذاشت که آن آثار به زندگی طبیعی خودشان ادامه دهند.</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">زندگی طبیعی آثار، به معنای استخراج نمودن از اثر ، نه تحمیل کردن به اثر، می باشد. به عبارت دیگر زندگی طبیعی آثار،  یعنی اینکه منهای شرح ، توضیح و حرفهایی که خارج از اثر بیان می شود. زیرا مطرح ساختن مطالب تحمیلی خارج از کادر ، سبب تأثیر در ارتباط ، درک ، دریافت و قضاوت ما خواهد شد. و چه بساهیچ ربطی هم به اثر نداشته باشد.</span><br />
<strong><span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">رابطه‌‏ى پدیده و دریافت‏ کننده:</span></strong><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">عموماً ما می دانیم که با این گونه آثار، مخاطب ارتباط عاطفی برقرار می کند. یعنی پیش از اینکه مسایل فنی &#8211; اینجا عکاسی &#8211; مطرح باشد، که هست ، اما در واقع یک ارتباط حسی و عاطفی بین اثر و مخاطب &#8211; خود اثر و مخاطب اثر  &#8211; برقرار می شود.</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">این قضیه از اتفاقات مهم است. یعنی در عین محدودیت هایی که هر اثری ممکن است داشته باشد، خود همین ، به نوعی وسعت اثر است.</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">همان طور که گفتم درست است که هر اثری از مسیر عاطفه رابطه برقرار می کند، ولی اثری ماندگار خواهد بود که بعد در قوى فاهمه مستقر شده ، به طوری که قوى فاهمى آدمی را به کار گیرد. انسان را به خردورزی دعوت کند. به فکر بیندازد. تا پیرامون اثر دریافت شده ، اندیشه کند.</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong>صانع / هنرمند</strong>:</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اسلایدها را می دیدیم ، و آقای کلاری توضیح واضحات می داد.</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اما اگر بخواهیم به مجموعى کار ایشان بیندیشیم ،کمی دقت کرده و قضاوتی داشته باشیم، با جرأت می توان گفت : کار ایشان بیش از هر چیز ، &#8220;فنی&#8221; بود.</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong>فقط همین</strong>.</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">این است که من تصور می کنم ؛ آقای کلاری ، قبل از هر چیز، یک صنعت گر است. یک صنعت گر نسبتاً ماهر که کارش را هم خوب یاد گرفته است.</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اما آیا خلق یا ایجاد اثر هنری، توسط &#8220;فقط&#8221; یک صنعت گر صورت می گیرد؟</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">چرا که به جز معدودی از آثار ایشان (آقای کلاری) مابقی کارهایشان بیشتر بازی با رنگ و نور و ابزار عکاسی بود، تا اینکه بخواهد به ما احساسی را القا کند. حداکثر، حظ بصری به وجود می آورد.</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">مانعی ندارد، ما باید فن را خوب بلد باشیم . فن را خوب به کار بگیریم.</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اما برای چی ؟ آیا برای خود فن ؟</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اینجا است که باز یک اِشکال دیگری پیش می آید. و همان مسئلى صرفاً خلق یا ایجاد یک وضعیت مثلاً شکیل. و نه چیز دیگر. و نه اینکه احساسی را در ما برانگیزد. و نه اینکه عاطفى ما را به خودش جذب کند، که بعد بخواهد یا بتواند، فاهمى ما را به کار بیندازد.</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong>پرسش و پاسخ</strong>:</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">بعد از اتمام نمایش اسلایدها ، صحبت های آقای کلاری مرا مطمئن تر کرد که : تردیدی نیست که ایشان فن را بلد است ، اما در ارائى آنها و انتقال تجارب خویش ، بسیار ضعیف است.</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در پاره ای موارد که سؤالاتی می شد (مثلاً راجع به &#8220;هنر&#8221; پرسیدند) یک جواب بسیار مبتدیانه دادند. نظر ایشان دربارى تقلید پرسیده شد ( آیا عکاسان تقلید بکنند یا نکنند؟ ) ایشان جواب بسیار خنده آوری داد. و این نشان می داد که احتمالاً ایشان پیش از این راجع به این مقوله به نیکویی فکر نکرده و یا اینکه واقعاً نمی تواند حرفش را بیان کند.</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong>تنظیم انتظارات</strong>:</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">به این می اندیشیدم که چرا ما از یک کسی که فن را خوب اجرا می کند، باید انتظار داشته باشیم حتماً بتواند خوب هم آنها را منتقل نماید؟ چرا از وی توقع داریم به شایستگی نظرات خودش را بیان کند؟ این چه انتظاری است؟</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">شاید ایشان (آقای کلاری) صنعت گر خوبی باشد، ولی ممکن است که نظریى پرداز یا خطیب خوبی نباشد. خوب اینها اشکالی هم ندارد.</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اما من مشکل را از آنجایی دیدم که متأسفانه  دوستان حاضر در جلسه ، و مخصوصاً دوستان جوان  ما، صبورانه فقط گوش می دادند. و هیچ عکس العمل و هیچ نظری بیان نمی کردند.</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">این هم از عادات بد ما شده است.</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">به هرحال تاب آوردم ، و جلسه به اتمام رسید.</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">افسوس ، با این همه وقت و انرژی که صرف شد ولی در مقابل ؛ جلسه ای پرآشوب و فاقد بار آموزشی لازم داشتیم.</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">نشستی که معمولاً به نقل خاطرات و انتقال تجربه های غیر کاربردی و &#8230; سپری شد.</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">این از اولین روز .</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><br />
<strong>مجلسِ دوم</strong> :</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">دومین روز که پنج شنبه پانزدهم مهر ماه در ساعت پنج بنا بود برگزار شود، باز با دقایقی تأخیر آغاز می شود.</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">شروع شد. پخش مجدد و تکرار اسلایدهای روز قبل ، و همچنین یک تعداد اسلایدهای دیگر ، که در جلسى قبل نبودند.</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">البته توضیحات همراه با نمایش ، توسط آقای کلاری ، کمتر بود، و این جای خوشحالی داشت. چون شاید اصلاً لزومی نداشت که ایشان توضیح بدهد.</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اسلایدها باید مشاهده می شد، و سپس صحبت پیرامون آنچه دیده شده بود، صورت می گرفت.</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong>پس از نمایش</strong> :</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">بنابر این بود که بعد از اتمام نمایش ، مجری (آقای مرتضی لطفی)  به جایگاه برود، و جلسه را به شکل بررسی و تحلیل اسلایدها برگزار کند.</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اما آقای کلاری رفت پشت میز نشست ، و شروع کرد به حرف زدن. و تا انتها متکلم وحده شد. و سخن گفت. و مجموعاً ، صحبتهایی بی معنا یا علی القاعده صحبتهایی بی معنا ، و آسمان و ریسمان بافتن.</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اینکه حالا به کجا می خواهد برسد؟  نمی دانم.</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">آیا خودش فکر کرده بود به آنچه داشت می گفت یا نه ؟ من که چیزی دستگیرم نشد. این صحبت ها و حرف ها ، چه فایده ای برای حاضران دارد؟</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">و ما هم عجب مستمعان صبور و پر تحملی داریم !</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">همه ثم و بکم. و هیچی نمی گفتند. ساکت و مرتب.</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">چه جای شِکوه:</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">من هیچ گلایه ای از آقای کلاری و امثال ایشان ندارم ، و چنانچه شکایتی هم داشته باشم، از خودم دارم. از دوستان خودم دارم .که چگونه صبورانه و با حوصله تحمل هر حرفی را می کنند؟ و جیک شان هم در نمی آید؟</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">این هم از آن مصیبت های ما است !</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">این دو روز گذشته ،که بنا بر این بود که نمایش اسلاید باشد، و راجع به اسلاید گفت و گو شود.</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">باری ، هر چه که بود، گذشت.</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><br />
<strong>مجلسِ سوم</strong> :</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اما چون امروز (جمعه ۷۸/۰۶/۱۶) بنا بود بعد از نمایش فیلم &#8220;درخت گلابی&#8221;، در سینما قدس، نشستی باشد. برنامه‌‏ای که خانه‌‏ى فیلم خراسان بانی آن بود.</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">گفتم : چه خوب. شاید در جلسه‏‌ى امروز، اوضاع فرق کند، و مفید باشد. و امیدوار که مطالب سینمایی مطرح شود.</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">با این ذهنیت و باور بود که در این جلسه هم شرکت کردم . ولی صد افسوس٫ چیزی شبیه همان دو جلسى قبل ، پیش آمد. امروز هم به سیاق دو روز گذشته برگزار شد.</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong>جزء / کل</strong> :</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">پیش از شرکت در جلسه‏ ى امروز، با خودم فکر می کردم : اصلاً مگر می شود که راجع به فیلم برداری یک فیلم ، یک قضاوت درست و کاملی کرد؟ یعنی به یک عنصر &#8211; جدای از کل &#8211; و بررسی یک واحد از مجموعى عناصرِ یک اثر، به داوری نشست.</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">نه یک فیلم ، حتی به یک عکس (یعنی یک فریم) نگاهی محدود افکند، و بخشی از کلیت اثر را مورد توجه قرار داد؟</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><br />
<strong>چه/چگونه</strong>:</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">از سوی دیگر؛ اگر بنا باشد که راجع به اثری صحبت کنیم، شاید پیش از هر چیز لازم باشد که ببینیم &#8220;چه می گوید؟&#8221; و بعد ببینیم &#8220;چگونه می گوید؟&#8221;</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">چه دیدن یا چه گفتن متفاوت است با چگونه دیدن یا چگونه گفتن.</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> در مورد عکس هم وجود دارد. این مسئله شاید در مورد فیلم شدیدتر باشد.</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> به این معنا که ایشان (آقای کلاری) مسئول آنچه که می خواهد گفته شود، نیست. آن کارگردان است که مسئول این مسئله است.</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">ایشان ، به عنوان فیلمبردار ، عمدتاً به مسایل فنی می تواند بپردازد. که در عین حال عملی ناقص انجام شده و در مواردی خاص (از جمله امور آموزشی) کاری ابتر است.</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong>حاصل</strong>:</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">با این ذهنیت رفتم، و دیدن بله اینها اصلاً به هیچ کدام اینها توجه نکرده اند.</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">و باز به قول خود آقای کلاری، توی کوچه پس کوچه های ایام گذشته اش رفت ، و نقل خاطرات ، و آخرش هم تقربیاً هیچ !</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">دیگر تاب نیاوردم که تا آخر بنشینم.</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">پا شدم ، و زدم بیرون ، و رفتم.</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong>شناخت</strong>:</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">آدمها را به شیوه های مختلف می شود شناخت.</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در این سه جلسه ای که با حضور جناب آقای کلاری برگزار شد ، با خود فکر می کردم: اگر بخواهم ایشان را برای خودم بشناسانم، و از معیار خودم استفاده کنم ، چه پیش خواهد آمد؟*</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> این نتیجه حاصل خواهد شد: من ندیدم ایشان حتی یک مورد سؤال مطرح کند. پرسشی که ذهن مخاطب خودش را به اندیشیدن دعوت کند.</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">فقط جواب می داد، آن هم چه پاسخهایی !</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در کمال تأسف باید عرض کنم که سؤالهایی هم که از طرف مخاطبان ارائه می شد، اکثراً سؤالات سنجیده ای نبود.</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اصلاً هر جلسه ای را ، نه فقط با پاسخ هایی که در آن جلسه داده می شود، بلکه با سؤالاتی که در آن جلسه مطرح می شود، می توان قضاوت کرد.</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">سؤالاتی هم که می شد علی‏القاعده سؤالات پیش‏پاافتاده، نسنجیده و خامی بود. متأسفانه پاسخ ها هم شبیه پرسشها بود. طبیعی است که این گونه باشد. زیرا طبعاً جواب از سؤال برمی خیزد. سؤالهای خوب ، بجا ، غنی است که جوابهای مطلوب در پی می آورد. سؤالات با معنا ، طالب جوابهای با معنا است. وقتی سؤالهای آن جور بود، جوابها هم این جور می شود. هر دو بی معنی.</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">هم سؤال از علم خیزد هم جواب         همچنانک خار و گل از خاک وِ آب</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">دفترِچهارم : ۳۰۰۹</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong>عایدی</strong>:</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">از این مجالس ، چه عایدم شد؟</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اما نتیجه ای که از این سه جلسه ای که در این سه روز برگزار شد، و من حضور داشتم ، چه عاید من شد؟</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">همان مسئله ای بود که قبلاً هم به آن فکر کرده بودم ، و تجربه کرده بودم ، و آن این بود:</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">بهتر است که ما انتظاراتمان را تنظیم کنیم . در انتظاراتمان تجدید نظر کنیم .</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">ما از آدمها انتظار نداشته باشیم ، آن جوری ، حتی علی الظاهر یا به جورهایی که به ما نشان می دهند، باشند. آدمها جورهای دیگر هستند. ایشان هم این طور هستند. و مستمعان هم آن جور.</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">با خودم فکر می کردم که می گویند: علی القاعده شکست خوردگان در پی شکست خود می گردند، ولی پیروزان به اسباب پیروزی خود نظر نمی اندازند.</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">این درست است. شکست خوردگان در صدد بازنگری هستند، ولی پیروزان فارغ از این امر می باشند. یعنی کسی که موفق شده ، دیگر انگار خیلی نمی آید که عوامل موفقیت خودش را ارزیابی کند. اصولاً این طور است.</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اما وقتی یکی ببازد، می آید ببیند که چرا باخته است. تکاپو می کند، جستجو می کند، تا علل و دلایل بازندگی خودش را پیدا کند.</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اما اگر ما بپذیریم که شکست و پیروزی نسبی است ، پیروزها هم بهتر است بازسنجی کنند. آقای کلاری یا امثال ایشان ، اگر علی الظاهر فکر می کند موفق شده اند، باز هم بهتر است بازنگری کند.</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">به طور مثال ؛ بهتر نیست که در روابط ش تجدید نظر نماید؟</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">مثلاً موقع صحبت کردن، آدامس نجود!</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> من نمی خواهم بگویم این کار بد یا خوب است. قضاوت با خود ایشان.</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اما سؤال این است : جناب کلاری آیا این درست است که بنشینی آنجا و آدامس بجوی و صحبت کنی؟ این کار به نظر شما کار معقولی می آید؟ آیا این درست است که آن حرفهای لمپنی را بزنی؟</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">دیگه خسته شدم. کافی است. بسه. خموش. اما نه&#8230;</span><br />
<strong><span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">نکته:</span></strong><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">یک نکته ای هم یادم آمد، خوب است این را هم بگویم:</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">هر کرا مردم سجودی می‌‏کنند<br />
زهر اندر جانِ او می‏‌آگنند</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">دفترِ چهارم : ۲۷۴۴</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">عزیزان من این القاب را همین طور خرج نکنید. استاد استاد نگویید. فکر نکنیم که خوب حالا ما یک چیزی گفتیم ، چه اتفاقی می افتد؟ چه عیبی دارد؟</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">ممکن است که من باورم شود. این حرفها آتش به پا می کند. این حرفها ، این زبان ، این سخن ، این کلام ، اینها معنا دارد. اینها را همین طوری الکی خرج نکنیم. حساب و کتابی دارد.</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">این زبان چون سنگ و هم آتش وشست</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">و آنچه بجهد از زبان ، چون آتش است</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">سنگ و آهن را مزن بر هم گزاف</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">گه ز روی نقل و گاه از روی لاف</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">ز آنکه تاریکی است و هر سو پنبه‏زار</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در میان پنبه، چون باشد شرار؟</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">ظالم آن قومی که چشمان دوختند</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">ز آن سخن‏ها، عالَمی را سوختند</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">عالمی را یک سخن ویران کند</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">روبهانِ مرده را شیران کند</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">دفترِاول : ۱۵۹۳ تا ۱۵۹۷</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اگر از روی نادانی گفتی ،که جاهل هستی.</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اگر از روی تملق گفتی ،که ریاکار هستی. دروغگو هستی. متملق هستی.</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">و اگر از روی تواضع گفتی ،که بیچاره هستی. زبون هستی. مفلوک هستی.</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">این کار را نکنیم. هر کسی از راه رسید استادش نکنیم . نپنداریم. نگوییم.</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">استادی مرتبه ای دارد.</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">جایگاهی دارد.</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">جایگاه دیگران را بشناسیم.</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">جایگاه خود را بشناسیم.</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">خود را دریابیم.</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">شرح این هجران و این خون جگر<br />
این زمان بگذار تا وقت دگر</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">فتنه و آشوب و خونریزی مجوی<br />
بیش از این از شمس تبریزی مگوی</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">دفترِ اول:</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">* آن ملاک برای شناخت افراد، یا یکی از آن معیارها که برای شناسایی اشخاص می توان از آن استفاده کرد این است که ببینیم چه می پرسند. یعنی تنها بر اساس جواب هایی که می دهد، قضاوت نکنیم. بلکه بر اساس سؤال یا پرسشهایی که مطرح می کنند، به داوری بنشینیم.</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">این معیار محدود به شناخت آدمها نمی شود، راجع به شناخت جلساتی که آدمها در آن حضور دارند هم می‏ شود.<br />
</span>۱۳۷۸/۰۶/۱۳<br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">پیاده، تایپ و چاپ شد: دوشنبه ۱۳۷۹/۰۳/۰۹</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">چاپ دوم: ۱۳۷۹/۰۳/۱۱</span><br />
<span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">چاپ سوم: ۱۳۷۹/۰۳/۱۲</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۱۳۷۸/۰۶/۱۶</span></p>
<p>نوشته <a href="https://sayf.ir/mr-cleary-welcome/">جنابِ‏ کلاری، خوش ‏آمدی!</a> اولین بار در <a href="https://sayf.ir">SAYF.IR</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://sayf.ir/mr-cleary-welcome/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">61697</post-id>
		<media:thumbnail url="http://axgig.com/images/72397215417500440527.jpg" />
		<media:content url="http://axgig.com/images/72397215417500440527.jpg" medium="image" />
	</item>
	</channel>
</rss>
