<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	 xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" >

<channel>
	<title>بایگانی‌های گفت و شنودی با جواد اسحاقیان درباره تازه ترین اثرش راهی به هزار توی رمان نو - SAYF.IR</title>
	<atom:link href="https://sayf.ir/tag/%DA%AF%D9%81%D8%AA-%D9%88-%D8%B4%D9%86%D9%88%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%AD%D8%A7%D9%82%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AA%D8%A7%D8%B2/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://sayf.ir/tag/گفت-و-شنودی-با-جواد-اسحاقیان-درباره-تاز/</link>
	<description>سیف دات آی آر (مربی و مشاور فیلم‌نامه‌نویسی و فیلم‌سازی)</description>
	<lastBuildDate>Tue, 04 Jun 2024 13:48:50 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://sayf.ir/wp-content/uploads/2025/06/cropped-Arm-150.150-32x32.png</url>
	<title>بایگانی‌های گفت و شنودی با جواد اسحاقیان درباره تازه ترین اثرش راهی به هزار توی رمان نو - SAYF.IR</title>
	<link>https://sayf.ir/tag/گفت-و-شنودی-با-جواد-اسحاقیان-درباره-تاز/</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">108950406</site>	<item>
		<title>گفت و شنودی با جواد اسحاقیان درباره تازه ترین اثرش &#8220;راهی به هزار توی رمان نو&#8221;</title>
		<link>https://sayf.ir/tgbqsc/</link>
					<comments>https://sayf.ir/tgbqsc/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[آگاه فیلم]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 11 Jan 2015 17:51:18 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[گفت‌وشنود - مصاحبه]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[جواد اسحاقیان]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[رمان]]></category>
		<category><![CDATA[گفت و شنودی با جواد اسحاقیان درباره تازه ترین اثرش راهی به هزار توی رمان نو]]></category>
		<category><![CDATA[ناتالی ساروت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://arttoos.ir/?p=3025</guid>

					<description><![CDATA[<p>گفت و شنودی با جواد اسحاقیان درباره تازه ترین اثرش راهی به هزار توی رمان نو</p>
<p>نوشته <a href="https://sayf.ir/tgbqsc/">گفت و شنودی با جواد اسحاقیان درباره تازه ترین اثرش &#8220;راهی به هزار توی رمان نو&#8221;</a> اولین بار در <a href="https://sayf.ir">SAYF.IR</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p id="firstHeading" class="firstHeading" lang="fa" style="text-align: justify;"><img decoding="async" class=" aligncenter" src="http://axgig.com/images/77838240627468868206.jpg" alt="77838240627468868206.jpg" /></p>
<div id="bodyContent">
<div id="mw-content-text" class="mw-content-rtl" dir="rtl" lang="fa">
<ul style="text-align: justify;">
<li>گفت و شنودی با جواد اسحاقیان در باره ی تازه ترین اثرش</li>
</ul>
<pre style="text-align: justify;"><i>راهی به هزارتوی رمان نو</i></pre>
<ul style="text-align: justify;">
<li>(تهران: نشر گل آذین، ۱۳۸۶)</li>
<li style="text-align: justify;"><b>مریم بیدمشکی</b></li>
</ul>
<hr />
<figure id="attachment_2831" aria-describedby="caption-attachment-2831" style="width: 369px" class="wp-caption alignleft"><a href="http://arttoos.ir/wp-content/uploads/2015/05/eshaghyan.jpg"><img fetchpriority="high" decoding="async" class="size-full wp-image-2831" src="http://arttoos.ir/wp-content/uploads/2015/05/eshaghyan.jpg" alt="جواد اسحاقیان" width="369" height="553" /></a><figcaption id="caption-attachment-2831" class="wp-caption-text">جواد اسحاقیان</figcaption></figure>
<ul style="text-align: justify;">
<li>تازه ترین کتاب شما در خوانش ادبیات داستانی، به سه نویسنده ی معروف فرانسوی (روب گری یه، ساروت) یا فرانسه نویس (کوندرا) اختصاص یافته. از این میان، خوانش”پاک کن ها”ی روب گری یه بیش از دوسوم حجم و چهار فصل از هفت فصل کتاب را به خود اختصاص داده. ممکن است علت این تأکید و تفصیل را توضیح دهید.</li>
</ul>
<p style="text-align: justify;">روب گری یه، پیشرو”رمان نو”در فرانسه و اروپاست و”پاک کن ها”ی او در میان آثارش، از همه مهم تر است و همان طور که در مقدمه ی کتاب اشاره کرده ام، رولان بارت این رمان را”تولد رمان آینده”دانست، زیرا به عقیده ی او نویسنده ی این رمان توانسته موضوع و فضای گذشته ی ادبیات داستانی را دگرگون کند ؛ یعنی بسیاری از هنجارهای آهنین داستان نویسی چون طرح داستان، شخصیت پردازی، تیپ سازی و موضوع، حادثه و محتوای داستان را درهم شکسته و به جای شخصیت، به اشیا، زمان و مکان اهمیت داده و برای زیبایی شناسی داستان، معیارهای تازه ای پیشنهاد کرده. اما از این نکته که بگذریم، روب گری یه نگاهی سینمایی هم به قصه دارد. کوشش فیلمساز برای تصویری کردن مفاهیم، نمادها و جزئیات تأثیرگذار بر غنای ادبیات داستانی افزوده. بخشی از زیبایی شناسی رمان های کسانی چون روب گری یه و کوندرا مدیون همین نگاه سینمایی است. این که”آندره بازِن”می گوید دستاوردهای بیست ساله ی اخیر صنعت فیلمسازی به اندازه ی پنج قرن ادبیات نقش داشته، حرف بی پایه ای نیست.</p>
<ul style="text-align: justify;">
<li>تا آنجا که من می دانم در رمان نو، ظاهراً نویسنده نمی خواهد حرف تازه ای برای گفتن مطرح کند ؛ مثلاً”پاک کن ها”ی روب گری یه همان طور که در کتاب اشاره شده، بر پایه ی تراژدی”اودیپ شهریار”سوفوکل یونانی نوشته و بازآفرینی شده و به نوعی همان اندیشه ی تقدیرباوری یونان باستان را تازه می کند. پس طرح خود رمان، چندان تازه هم نیست. فکر نمی کنید رمان این نویسنده بیش تر نوعی”بازی زبانی”و تقلیدی باشد؟</li>
</ul>
<p style="text-align: justify;">رمان نو با این ایده شروع کرد که قصه باید تنها تجربه ای در زبان، روایت و نگاه تازه ی نویسنده به محیط ما باشد. همان طور که دکتر محمد تقی غیاثی مترجم چند مقاله ی او با عنوان قصه ی نو، انسان طراز نو گفته، وقتی از این نویسنده پرسیده اند آیا این قصه را ادبی می داند، پاسخ داده”صد در صد ؛ چون کاملا ً جعلی است.”همان طور که از این گفته برمی آید، روب گری یه، رمان نو را نوعی تجربه در زبان و بیان و شگردهای تازه ی قصه گویی می داند و”جعل”یا فیکشن چیزی جز همین تخیل و تجربه ی تازه نیست. با این همه، رمان نو چیزی به ادبیات داستانی می افزاید. ادبیات، خودارجاع است ؛ رمان به تعبیر زیبای مولوی در گوش خواننده زمزمه می کند”گویدم مندیش جز دیدار من &#8220;. با خلق”پاک کن ها &#8220;، دیگر نمی شود مانند قبل نوشت. پس باید این رمان را کشف کرد ؛ شگردهای آن را در مقام یک تراژدی کهن، به عنوان رمان حماسی نو، به عنوان رمان معما و پلیسی و به عنوان یک قصه ی”جعلی”شناخت. طرح رمان از نظر روب گری جز همین”چگونه گفتن”و”چگونه بیان کردن”چیزی نیست و این خودش اندک نیست. دومین نکته این است که هرچند روب گری یه عقیده دارد”قصه ی نو دلالت ساخته و پرداخته ای برای زندگی پیشنهاد نمی کند &#8220;، این چنین نیست که در رمان او ایده ای وجود ندارد.</p>
<ul style="text-align: justify;">
<li>یعنی شما اعتقاد دارید در این رمان، رگه هایی از واقعیات عینی می شود سراغ گرفت؟</li>
</ul>
<p style="text-align: justify;">یکی از مقالات کتاب من نقد ساختگرایی تکوینی نام دارد که به بررسی جامعه شناختی”پاک کن ها”بر پایه ی نظریه ای به همین نام از لوسین گلدمن نوشته شده. نیروی کوری که تقدیرِ اودیپ شهریار را رقم می زند، نیروهای ماورای طبیعی خدایان است. به ظاهر نوشتن نقد جامعه شناختی بر یک رمان نو، کار بیهوده ای است، زیرا رمان نو بازتاب عین نیست ؛ انعکاس ذهن است. با این همه نیروهایی که در جامعه ی سرمایه داری پیشرفته ی کنونی مقدرات آدمی را تعیین می کنند، همان طیف ها و گروه بندی های اجتماعی اقصادی است. من در این خوانش جامعه شناختی نشان داده ام که حتی اشیای حقیری از نوع چوب پنبه و تکه چوب سیاه و لکه ی روغن، استعاره از آدم هایی هستند که هویت واقعی خود را از دست داده اند. وقتی ساعت”والاس”نامی خوابیده و کار نمی کند، تلویحاً به این معنی است که دارنده ی این ساعت، هویت واقعی خود را از دست داده. نویسنده به جای آن که ذهنیات کسان داستان را توصیف کند، به توصیف جزئی و مشروح اشیا می پردازد. البته چنین ارائه ای، نوعی آشنازدایی و غریب سازی است اما در نهایت، او به نفس اشیا نمی پردازد. اشیا، استعاره هایی برای آدم های بی هویت و مسخ شده است. ادبیات و به ویژه رمان و داستان تنها گونه ی هنری است که از مرزهای محدود متنیت خود فراتر می رود و به چیزی اشاره می کند که فراتر از خود آن است.</p>
<ul style="text-align: justify;">
<li>در یکی از فصل های کتاب شما هم که به خوانش ساخت شکنانه ی رمان صدایشان را می شنوید؟ ساروت اختصاص دارد، شما نشان داده اید که همین رمان هم با آن که به ظاهر روایت عین نیست، ناخواسته به ذهنیات و عواطف فردی شخصیت های داستان اشاره شده و در واقع رمان، نوعی حدیث نفس و نقد حال ماست.</li>
</ul>
<p style="text-align: justify;">درست است. ناتالی ساروت تا اندازه ای تحت تأثیر ذهنیت نویسی داستایوسکی است و به ثبت خواطر آدمی گرایش دارد. با این همه خواننده خیلی زود می فهمد که در ورای بازی های زبانی، عاطفه ای انسانی، زنانه، مادرانه و پدرانه هست که فرزندان را به هم و به پدر و مادر پیوند می دهد ؛ درست مثل وزن پنهان شعر که واژگان، مصراع ها و ابیات را به هم پیوند می دهد. از این نمونه می شود به این حقیقت رسید که اولا ً رمان، همان نیست که نویسنده در باره ی آن داد ِ سخن می دهد و نظریه صادر می کند. ثانیاً متن همیشه از مرزهای قراردادی خود فراتر می رود و سمت و سویی پیدا می کند که نویسنده بر آن سلطه ای ندارد. متن همیشه مضطرب است ؛ مثل دریایی که به ظاهر سطحی آرام دارد اما در ژرفا ناآرام است. آنچه می تواند این ژرفا و ناآرامی را کشف کند، روند خوانش متن است و آن که می تواند در ورای ظواهر، بواطن متن را کشف کند خواننده است. شاید بشود گفت یکی از ارزش های این کتاب همین باشد که کوشیده از ظواهر رمان نو بگذرد و به داوری سنجیده تری از آن برسد.</p>
<ul style="text-align: justify;">
<li>شما خودتان به عنوان نویسنده ی این کتاب، فکر می کنید چه نگاه تازه ای به رمان نو داشته اید؟</li>
</ul>
<p style="text-align: justify;">تشخیص این نگاه نو به عهده ی منتقدان و خوانندگان است اما من خودم فکر می کنم که این گونه خوانش سه رمان از سه نویسنده، تازگی دارد. من کوشیده انم هنجارهای ناظر بر رمان نو”پاک کن ها”را از خود رمان استخراج کنم نه بر اساس آنچه دیگران گفته یا نوشته اند. اگر از”تروپیسم”در رمان ساروت گفته ام، این ها اصولی است که از مطالعه ی رمان کوتاه”صدایشان را می شنوید؟”ساروت کشف شده. سعی کرده ام از کلی گویی پرهیز کنم. جزئیات هنجارهای چیره بر”تروپیسم”اعتقادی ساروت را از خود رمانش استخراج کنم. خواننده باید تصور شفافی از این اصول داشته باشد ؛ به گونه ای که به یاری این اصول بتواند خود به خوانش دیگر آثار وی بپردازد یا نوعی نقد عملی و کارگاهی در خوانش و تحلیل ادبیات داستانی تلقی شود. رمان نو، نظریه نیست ؛ کشف و تجربه است. طبعاً من به عنوان خواننده دوست دارم قانونمندی های این کشف و تجربه ی هنری تازه را استخراج و مدوّن کنم. نکته ی دیگری که قبلا ً هم به آن اشاره کردم این است که به حرف های نویسنده و دیگران در مورد یک اثر ادبی نباید زیاد اهمیت داد. رمان نو، خواننده گراست. از نظر من”پاک کن ها”توصیف دقیق و جزئی اشیا نیست ؛ این اشیا آغشته به ذهنیات فلسفی و عاطفی شخصیت داستان است.”گاریناتی”یکی از شخصیت های”پاک کن ها”وقتی به سطح آبراه و اشیای شناور روی آن نگاه می کند، فقط شیئ می بیند اما خواننده درمی یابد که او خود را می بیند. متن، یک روح بی آرام دارد که ناخودآگاه به روند خوانش، سمت و سو می دهد و خواننده باید خود را به دست این روح بی آرام بسپارد. این روح ناپیدا و مضطرب متن، حتی از دید نویسنده پنهان می ماند. کار خواننده کشف اشارات ناپیدای ناخودآگاه متن است. آنچه رولان بارت از آن به”لذت متن”تعبیر می کند، چیزی جز لذت همین کشف و تجربه ی خوانش نیست.</p>
<ul style="text-align: justify;">
<li>شما فکر می کنید کدام یک از نویسندگانی که در این کتاب به آنان پرداخته اید، بیش تر بر رمان های ما تأثیر گذاشته اند؟</li>
</ul>
<p style="text-align: justify;">روب گری یه و کوندرا تأثیر محسوسی دارند. من نشانه هایی از حضور رمان ”پاک کن ها” را در رمان کوتاه ملکوت بهرام صادقی یافته ام. این تأثیر نه تنها به اعتبار تلفیق گونه های رمان (رمان معما، رمان ماجرا، تراژدی کهن، رمان حماسی نو، رمان آموزشی) بلکه از جنبه ی شگردهای رمان نویسی هم اهمیت دارد. رمان ”پاک کن ها” در ۱۹۵۳ یعنی ۱۳۳۲ ما منتشر شده اما بهرام صادقی که زبان فرانسه را به همان سادگی زبان فارسی می فهمیده، در”ملکوت”خود که در ۱۳۳۴۰ منتشر شده و آمیزه ای از انواع رمان های یاد شده است از آن تأثیر پذیرفته. این رمان، گونه ای از نوع ادبی”تراژدی”است زیرا به تقابل دو نیروی متضاد”یهّوه”و”عزازِل”یا شیطان می پردازد. این رمان مثل”پاک کن ها”رمان معما هم هست. این”دکتر حاتم”و زنش &#8220;ساقی&#8221;، این”م. ل”و پسرش واقعاً چه کسانی هستند؟ کشف این رمان ساده نیست ؛ زیرا برخلاف برداشت هایی که از این رمان شده، این رمان را باید در بافت باورهای آیین یهود و متون عرفانی (قبالا) و”انجیل شریف”مطالعه کرد. این رمان مثل”پاک کن ها”رمانی فلسفی است.”پاک کن ها”به”اودیپ شهریار”نظر دارد و”ملکوت”به کشاکش کهن خدا و شیطان. استفاده از برخی نشانه های اختصاری برای معرفی کسان رمان (مانند”م. ل”در”ملکوت”و &#8220;&#8221; di در”پاک کن ها”) این گمان را هم تقویت می کند. در عین حال این دو رمان با آن که به آثار و باورهای کهن اشاره دارند، قصه ی انسان معاصر هم هست و به تعبیر”لوکاچ”نوعی”رمان حماسی نو”است. می بینید که حتی خوانش برخی از رمان های نو خودمان بدون مطاله ی رمان های نو فرانسه دشوار است ؛ به ویژه که بهرام صادقی چنان بر حوزه ی کار داستان نویسی اِشراف دارد و چنان آگاهانه، خلاقانه و رندانه شگردهای”پاک کن ها”را به کار می برد که کمتر کسی می تواند به نقش و تأثیر”پاک کن ها”پی ببرد. رمان”پاک کن ها”تا پیش از این که”موریس نوریست”بر آن تفسیری بنویسد در جهان غرب ناشناخته باقی مانده بود ؛ به گونه ای که تا هشت سال پس از انتشار چهار هزار نسخه بیش تر فروش نرفت. رمان”ملکوت”هم سرشار از رمز و راز و نماد است و تنها اخیراً رمزگشایی شده است.</p>
<ul style="text-align: justify;">
<li>به نویسنده ی دیگر خانم ناتالی ساروت و رمان کوتاهش صدایشان را می شنوید؟ بپردازیم که دو مقاله در کتابتان در باره ی آن هست. نکته ای که پس از مطالعه ی آن برای من جالب بود، این بود که شما از یک طرف به نقد ساختاری این رمان پرداخته اید و یک بار دیگر همان نقد ساخت گرا را ساخت شکنی کرده اید و بعد نشان داده اید که همه ی شخصیت های داستان، در واقع یک نفر بیش نیستند و ابعاد متضاد و متکثر ناخودآگاه، تعیّن و تشخص پیدا کرده و به شخصیت رمان تبدیل شده اند.</li>
</ul>
<p style="text-align: justify;">نظریه های ادبی نو مخلوق خوانش متون و شاهکارهای ادبیات غرب است و درستی و کارآیی خود را عملا ً اثبات کرده اند. رولان بارت در کتاب S/Z خود یک بار می آید داستان کوتاه سارازین بالزاک را با استفاده از رویکرد ساختگرایی مورد بررسی قرار می دهد و یک بار دیگر از رهگذر تقابل ها و تضادهایی که در متن می یابد آن را ساختارشکنی می کند و به تلقی دیگری می رسد. رمزگان پنجگانه ی پیشنهادی وی البته قابل کاربرد در همه ی آثار ادبی نیست اما گاه به اصطلاح &#8220;جواب می دهد&#8221;. من در خوانش برخی از آثار ادبیات داستانی از چند رویکرد استفاده می کنم و دست کم به نظر خودم به خوانش شفافی می رسم. تلفیق رویکرد ساخت گرایی، ساخت شکنی و روان شناختی کمک می کند تا هزارتوی این رمان کوتاه هم کشف شود. من ابتدا در این رمان به سراغ گونه های مختلف”تقابل”رفته ام و این تقابل ها را در سطوحی مانند تقابل زمانی، تقابل روان زنانه و مردانه و تقابل میان”من”و”او”و جز آن ها به عنوان نمودهایی از ساختار رمان مورد بررسی قرار داده ام و بعد با ساخت شکنی آن، متوجه شدم که نویسنده ناخودآگاهانه با ترجیح برخی از سویه های تقابل بر دیگری، به گونه ای میان این تقابل ها سازشی ایجاد کرده و در پایان رمان، تضاد و تقابل از میان می رود و میان کسان داستان همداستانی به وجود می آید. رمان نو، دیرفهم است. بدون بهره گیری از رویکردهای تازه در روند خوانش و همکاری مشترک خواننده و متن، دریافت آن ممکن نیست. این کتاب، کوششی برای یافتن راه هایی برای این همکاری مشترک است. نمی دانم تا چه اندازه توانسته ام به روح متن نزدیک شوم اما به هر حال تجربه ی ارزشمندی بوده است.</p>
<ul style="text-align: justify;">
<li>دست کم تا آن جا که از رمان مهمانی خداحافظی برمی آید، میلان کوندرا با روب گری یه و ساروت به اعتبار نوع نگاه به رمان نو فرق دارد. در”پاک کن ها”و”صدایشان را می شنوید؟”چیزی از عنصر”هزارتو”وجود داشت اما رمان کوندرا از عنصر &#8220;هزار تویی&#8221; چیزی در خود ندارد. چرا او را در کنار یشگامان رمان نو قرار داده اید؟</li>
</ul>
<p style="text-align: justify;">تعبیر”هزارتو”را نباید به معنی”معما”و”گره کور”رمان گرفت، چون در این صورت تنها”پاک کن ها”مشمول این تعبیر قرار می گیرد.”هزارتو”ناظر به پیچیدگی های موجود در رمان نو است ؛ مثلا ً شهرکی که چشمه های آب گرم و معدنی در آن قرار دارد، استعاره ای از کشور چک اسلواکی در روزگار وابستگی و اسارت آن به اتحاد شوروی است. تنها مردان و زنان عقیم به این شهرک دورافتاده می آیند تا شاید توانایی جنسی و باروری خود را درمان کنند. همه ی کسانی که در این شهرک زندگی می کنند، می خواهند از این محیط ناسالم بگریزند.”روزِنا”قصد دارد از رهگذر عشق و ارتباط خود با”کلیما”از زادگاه ملال آور خود بگریزد. دکتر”اسکِرتا”میخواهد به یاری”بارتلف”آمریکایی از کشور خود مهاجرت کند.”یاکوب”در آخرین صفحات رمان در حال خروج از کشور و گذشتن از مرز است. می بینید که قفسی به اسم جامعه ی تنگ و بسته ی کشور نویسنده وجود دارد و مردمی که سودای فرار در ذهن دارند. این ها همگی رمز است و باید کشف شود. رمان با تصویر ملال آور و مأیوس کننده ای از زمان آغاز می شود. پاییز دارد از راه می رسد و درختان زرد و سرخ و قهوه ای می شود ؛ گویی این شهرک کوچک در محاصره ی شعله های آتش قرار گرفته است. این صحنه پردازی، رمان کوه جادو نوشته ی توماس مان را به یاد می آورد که در محیط خفقان آور و بسته ی یک چشمه ی آب گرم اتفاق می افتد. این که چرا”کلیما”می خواهد از شهر پرمشغله ی خود به این شهرک بگریزد و در کنار”روزنا”احساس آرامش کند، یک رخداد دلالتگر است و نشان می دهد که از اجرای نمایش های فرمایشی و تکراری حزبی خسته است و می خواهد دمی را به آسودگی بگذراند. دکتر اسکرتا با کپسول اختراعی خود می خواهد یک نسل شهروندانی خلق کند که همگی گویی خواهر و برادر و شبیه همند. این، همان رؤیای جامعه ی کمونیستی است که می کوشد شهروندانی یکدست، خالص، پاستوریزه و”سالم”پرورش دهد.”یاکوب”که قرص مرگ آور در شیشه ی قرص های”روزِنا”می گذارد، وارث میراث اخلاقی و ایده ئولوژیک نظامی است که به عالم و آدم مظنون است و در بند اخلاقیات به تعبیر مثبتش نیست. شما در هر فصل از این رمان با انبوهی از این راز و رمزها مواجه می شوید که باید رمزگشایی شود. چرا”بارتلف”این اندازه رؤیایی، آرمانی و اخلاقی تصویر می شود؟ در”پاک کن ها”یک مسأله ی فلسفی مطرح می شود: فراموشی هویت گذشته ی”والاس”و کوشش برای شناخت هویت پدر و مادر و تقدیر کوری که پدر را به دست پسر می کشد. در”میهمانی خداحافظی”این گمگشتگی، اجتماعی، تاریخی و فرهنگی است. باید خود را از آلایش تاریخ فرهنگ خودکامانه ی گذشته پاکسازی کرد. کوندرا پس از مهاجرت از پراگ به پاریس، با فرهنگ اروپا و فرانسه انس گرفت و آثار خود را به فرانسه منتشر می کند. با انتشار کتاب خنده و فراموشی دولت کمونیست چک اسلواکی، تابعیت کوندرا از میان رفت. به ناچار وی به پاریس مهاجرت کرد. او اعتقاد دارد فرانسه، یگانه وطن من است. میان روب گری یه، ساروت و کوندرا البته تفاوت های محسوسی هست اما آنچه همه ی این ها را به هم پیوند می دهد کوشش برای تجربه ی ادبی و نگاه تازه به جهان است. آنچه من در رمان وی با عنوان مهمانی خداحافظی یافته ام، زیبایی شناسی این اثر است. آشنایی کوندرا با موسیقی، فیلم و تجربه های شاعرانه ی گذشته اش، او را به رویکردی زیبایی شناختی متوجه ساخته و سعی کرده ام در هشت مورد به ابعاد زیبایی شناختی کار او بپردازم.</p>
</div>
</div>
<p>نوشته <a href="https://sayf.ir/tgbqsc/">گفت و شنودی با جواد اسحاقیان درباره تازه ترین اثرش &#8220;راهی به هزار توی رمان نو&#8221;</a> اولین بار در <a href="https://sayf.ir">SAYF.IR</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://sayf.ir/tgbqsc/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">61967</post-id>
		<media:thumbnail url="http://axgig.com/images/77838240627468868206.jpg" />
		<media:content url="http://axgig.com/images/77838240627468868206.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">77838240627468868206.jpg</media:title>
		</media:content>
		<media:content url="http://arttoos.ir/wp-content/uploads/2015/05/eshaghyan.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">جواد اسحاقیان</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>جواد اسحاقیان</title>
		<link>https://sayf.ir/javad-eshaghian/</link>
					<comments>https://sayf.ir/javad-eshaghian/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[آگاه فیلم]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 21 Mar 2013 09:55:50 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[شرح احوال]]></category>
		<category><![CDATA[آگاه فیلم]]></category>
		<category><![CDATA[ابراهیم گلستان]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات معاصر]]></category>
		<category><![CDATA[از "روح رمان" کوندرا تا "جهانبانان" خسروجردی]]></category>
		<category><![CDATA[تقابل های دوگانه در "روشنان" جمال میرصادقی]]></category>
		<category><![CDATA[جمال میرصادقی]]></category>
		<category><![CDATA[جواد اسحاقیان]]></category>
		<category><![CDATA[حسین آتش پرور]]></category>
		<category><![CDATA[خوانش اسطوره ای داستان کوتاه "ماهی در باد" آتش پرور]]></category>
		<category><![CDATA[دارابنامه]]></category>
		<category><![CDATA[درنگی بر سرگردانی های شهرزاد پسامدرن : سیمین دانشور]]></category>
		<category><![CDATA[سبزوار]]></category>
		<category><![CDATA[سویه های فتوت در ادبیات داستانی معاصر]]></category>
		<category><![CDATA[سویه های مدرنیسم در "جوی و دیوار و تشنه" ابراهیم گلستان]]></category>
		<category><![CDATA[سیمین دانشور]]></category>
		<category><![CDATA[کانون تحلیل گران سینما]]></category>
		<category><![CDATA[کلیدر، رمان حماسه و عشق]]></category>
		<category><![CDATA[گزاره های مدرنیستی در داستان کوتاه به دزدی رفته ها]]></category>
		<category><![CDATA[گفت و شنودی با جواد اسحاقیان درباره تازه ترین اثرش راهی به هزار توی رمان نو]]></category>
		<category><![CDATA[مجید سیف العلمایی]]></category>
		<category><![CDATA[مشهد]]></category>
		<category><![CDATA[مصاحبه رادیو صدای آشنا با آقای جواد اسحاقیان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://arttoos.ir/?p=1179</guid>

					<description><![CDATA[<p>"جواد اسحاقیان" در اول فروردین ماه سال ۱۳۲۷ در "سبزوار" به دنیا آمد؛ اما در شناسنامه اش، تاریخ دهم مهرماه ذکر شده که دقیق نیست. تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در همین شهر و در "رشته ی ادبی" به پایان رساند و در سال ۱۳۴۶ در رشته ی خود در شهرش نفر اول شد. در همین سال در آزمون های کنکور " دانشگاه مشهد " (" دانشگاه فردوسی " کنونی) و " دانشگاه تهران " شرکت کرد و در هر دو دانشگاه قبول شد اما " دانشگاه مشهد " را ـ که به زادگاهش نزدیک تر بود ـ برگزید. پرداخت شهریه ی هشت صد تومانی در نخستین سال تحصیلی در " دانشکده ی ادبیات و علوم انسانی " برایش آسان نبود اما چون معدل نمره ی نهایی دبیرستانی اش از ۱۷/۵ بالاتر بود، موقتاً از پرداخت نقدی پول ثبت نام معاف شد تا بعدها به عنوان "وام شرافتی" بازپرداخت گردد.</p>
<p>نوشته <a href="https://sayf.ir/javad-eshaghian/">جواد اسحاقیان</a> اولین بار در <a href="https://sayf.ir">SAYF.IR</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<div align="center"><img decoding="async" class=" aligncenter" src="http://axgig.com/images/06105139251624537743.jpg" alt="06105139251624537743.jpg" /></div>
<div id="mw-content-text" class="mw-content-rtl" dir="rtl" lang="fa" style="text-align: justify;">
<table class="infobox vcard">
<tbody>
<tr>
<th class="fn" colspan="2"></th>
</tr>
<tr>
<td colspan="2"></td>
</tr>
<tr>
<td width="85px"><b>زمینهٔ کاری</b></td>
<td><b>ادبیات معاصر</b></td>
</tr>
<tr>
<th>زادروز</th>
<td>اول فروردین ماه سال ۱۳۲۷<br />
سبزوار</td>
</tr>
<tr>
<th>ملیت</th>
<td>ایرانی</td>
</tr>
<tr>
<th>محل زندگی</th>
<td><span class="label">مشهد</span></td>
</tr>
<tr>
<th>پیشه</th>
<td>مولف و مدرس</td>
</tr>
<tr>
<th>سال‌های نویسندگی</th>
<td>۱۳۴۶ تا کنون</td>
</tr>
<tr>
<th>دانشگاه</th>
<td>دانشکده ادبیات مشهد</td>
</tr>
<tr>
<th>وب‌گاه رسمی</th>
<td>http://www.eshaghian.ir/</td>
</tr>
</tbody>
</table>
<p>زندگی نامه ی <b>جواد اسحاقیان</b></p>
<p>&#8220;جواد اسحاقیان&#8221; در اول فروردین ماه سال ۱۳۲۷ در &#8220;سبزوار&#8221; به دنیا آمد؛ اما در شناسنامه اش، تاریخ دهم مهرماه ذکر شده که دقیق نیست. تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در همین شهر و در &#8220;رشته ی ادبی&#8221; به پایان رساند و در سال ۱۳۴۶ در رشته ی خود در شهرش نفر اول شد. در همین سال در آزمون های کنکور &#8221; دانشگاه مشهد &#8221; (&#8221; دانشگاه فردوسی &#8221; کنونی) و &#8221; دانشگاه تهران &#8221; شرکت کرد و در هر دو دانشگاه قبول شد اما &#8221; دانشگاه مشهد &#8221; را ـ که به زادگاهش نزدیک تر بود ـ برگزید. پرداخت شهریه ی هشت صد تومانی در نخستین سال تحصیلی در &#8221; دانشکده ی ادبیات و علوم انسانی &#8221; برایش آسان نبود اما چون معدل نمره ی نهایی دبیرستانی اش از ۱۷/۵ بالاتر بود، موقتاً از پرداخت نقدی پول ثبت نام معاف شد تا بعدها به عنوان &#8220;وام شرافتی&#8221; بازپرداخت گردد.</p>
<p>او طبعی بی آرام داشت و تشنه ی دانستن بود. زیاد کتاب می خواند. پیش از آمدن به دانشگاه به گفته ی خودش ۸۵۰ جلد کتاب خوانده بود و با ادبیات داستانی کشورهای ایران، فرانسه، انگلستان و آمریکا اندک آشنایی یافت. خاطرات خود را هم می نوشت. تا آن جا که می توانست ،غیبت مجاز می کرد اما وقتِ به غنیمت یافته را در کتابخانه ی &#8221; دانشکده ی ادبیات &#8221; به خواندن کتاب های فلسفی، تاریخی، سیاسی، روان شناسی و جامعه شناسی گذراند. از همان سال تا سال چهارم، هر سال بی استثنا یک جلد کتاب می نوشت. در نخستین سال تحصیل در &#8221; دانشکده ی ادبیات &#8220;، رمان عاشقانه ای به نام آنجا که لاله های وحشی می رویند نوشت. نزدیک به انتشار این رمان، از خیر انتشار گذشت. این رمان بیش از اندازه رمانتیک بود و نویسنده به ذهنیت اجتماعی خود نزدیک می شد. سال دوم، کتابی با نام تناقض گویی در سیستم فکری سارتر نوشت. او بیش از آنچه به انتشار کتاب فکر کند، به نفس اندیشیدن و نوشتن فکر می کرد. سال سوم کتابی با عنوان ادبیات و روان شناسی نوشت. قرار چاپ آن در یکی از انتشاراتی های مشهد گذاشته شد اما خود، کتاب را از ناشر پس گرفت. هر سال که می گذشت، دیگر اندیشه های سال پیش خود را قبول نداشت و بر آن ها ایراد می گرفت.</p>
<p>در &#8220;دانشکده ی ادبیات&#8221;، استادان بزرگی داشت. دکتر &#8221; غلامحسین یوسفی &#8220;، دکتر &#8220;علی شریعتی&#8221; و دکتر &#8221; احمد علی رجایی &#8221; نه تنها به وی ادبیات فارسی بلکه شیوه ی اندیشیدن و نقد و بررسی آن را هم می آموختند. رمان عاشقانه ی آنجا که لاله های وحشی می رویند را دکتر شریعتی ـ که همشهری اش بود ـ خوانده بود و نپسندیده بود. یک دلیل چاپ نکردن این رمان، همین نظر دکتر شریعتی بود. کتاب تناقض گویی در سیستم فکری سارتر او را یکی از نویسندگان آن زمان در &#8220;دانشکده ادبیات مشهد&#8221;، &#8220;پرویز خرسند&#8221;، خوانده بود و پسندیده بود اما خود نویسنده ـ که پیوسته از نظر اندیشه تحول می یافت ـ تحولات فکری &#8221; سارتر &#8221; را طبیعی دانست و تناقضی در آن نمی یافت. پایان نامه ی تحصیلی او از &#8221; ایام محبس &#8221; تا &#8221; فتنه &#8221; نام داشت که به تحول ذهنی &#8221; علی دشتی &#8220;، نویسنده، نماینده ی &#8221; مجلس شورای ملی &#8221; و سناتور &#8221; مجلس سنا &#8221; می پرداخت. این پایان نامه را قرار بود انتشارات &#8220;توس&#8221; منتشر کند اما ناشر به قول و قرار خود چندان اهمیتی نمی داد. با این همه &#8221; جواد اسحاقیان &#8221; چندان هم متأسف نشد.</p>
<p>نویسنده در سال ۱۳۵۰ از &#8221; دانشکده ی ادبیات &#8221; فارغ التحصیل شد. سال ها، سال های مبارزات دانشجویی در سطح دانشگاه و مبارزات سیاسی در عرصه ی کشور بود. در آخرین سال دانشجویی در دو جا کار می کرد. در روزنامه ی &#8221; خراسان &#8221; نقد فیلم و در &#8221; انتشارات رادیو مشهد &#8221; برنامه ی &#8221; جوانان &#8221; می نوشت و از این راه به اقتصاد خانواده کمک می کرد. در آن سال ها، نویسندگان اجتماعی غیر وابسته، برای خود نام مستعار برمی گزیدند. او هم همه ی مقالات خود را در این یک سال با نام &#8221; رامین آذرمهر &#8221; می نوشت که نشانی از علاقه ی او به تاریخ باستان بود. او که زبان های فارسی باستان، اوستایی و پهلوی را آموخته بود، به تاریخ و فرهنگ گذشته ی خود می بالید و نام مستعارش، یادآور روزگار اشکانیان و ساسانیان بود.</p>
<p>در سال ۱۳۵۰ برای طی دوران سربازی به &#8221; دانشکده ی زرهی شیراز &#8221; فرستاده شد. او دو سال در &#8220;کرمانشاه&#8221;، &#8220;شاه آباد غرب&#8221; (&#8220;اسلام آباد&#8221; کنونی) و &#8221; سومار &#8221; و ماه ها در بخش هایی از مناطق تصرفی در &#8221; عراق &#8221; به عنوان افسر وظیفه و فرمانده دسته خدمت کرد. خدمت سربازی با روحیه ی جدی، منضبط، سخت گیر و سختی کشیده ی او سازگار بود. چهار ماه در پاسگاه های مرزی ایران ـ عراق شب تا صبح بیدار بود و صبح ها می خوابید. او یک نظامی و افسر تمام عیار بود. شب تا صبح کتاب می خواند تا خود و سربازانش را بیدار نگه دارد که غافلگیر نشوند. عراقی ها شبانه حمله می کردند و او یاد گرفته بود که برنامه ی خواب و بیداری خود را عوض کند.</p>
<div><img decoding="async" class=" aligncenter" src="http://axgig.com/images/59671385228637016662.jpg" alt="59671385228637016662.jpg" /></div>
<p>او در سال ۱۳۵۲ از &#8221; مشهد &#8221; به &#8220;طبس گلشن&#8221; رفت تا نخستین سال خدمت سی و چند ساله ی خود را به عنوان دبیر ادبیات آغاز کند. &#8220;طبس&#8221;، شهر کوچک، بد آب و هوا و تبعیدگاه بود. اما آنچه او را در این شهر دورافتاده و عقب افتاده از نظر فرهنگی نگاه می داشت، شور و شوقش به تدریس و خدمت به دانش آموز و فرهنگ بود. آن سال ها، سال های مردمگرایی بود. به هر دبیرستانی که می رفت، نخستین کارش یا ایجاد کتاب خانه بود یا پر کردن آن از کتاب های ادبی و اجتماعی. خود با بودجه ی دبیرستان از &#8221; مشهد &#8221; کتاب می خرید و با خویش به &#8220;طبس&#8221; می برد. برخی کتاب هایی که دانش آموزان او از کتابخانه به امانت می گرفتند، تا دورافتاده ترین روستاهای این شهر می رفت و برمی گشت. او حتی بخشی از کتاب های خواندنی خود را در این کتاب خانه ها می گذاشت که پس از زلزله همگی از میان رفت. دانش آموزان در درس انشا، از این کتاب ها استفاده می کردند و بدون مطالعه نمی توانستند از پس نوشتن انشاهای غیر عادی او برآیند. او در این تبعیدگاه ـ که خود آن را انتخاب کرده بود ـ تا توانست هم خود آموخت و هم به دیگران آموزش داد. زیاد درس نمی داد اما وقت آزاد خود را به مطالعه ی جدی ادبیات مترقی، اقتصاد، علوم اجتماعی و تاریخ می گذراند. یاد گرفت که چگونه در برابر ناسازگاری محیط گرم و خشک و نیز فشار رؤسای وابسته ی آموزش و پرورش ایستادگی کند. زیر فشار آنان نمره نمی داد. به تبعید به &#8221; دستگردان &#8221; تهدیدش کردند. زیر بار نرفت و آزادگی و اعتقاد خود را به جدی بودن تدریس نشان داد. چهار سال در &#8220;طبس&#8221; ماند اما اجازه نمی دادند تا به &#8220;مشهد&#8221; منتقل شود. می گفتند شهر، به وجود دبیر ادبیات نیاز دارد و با انتقالش مخالفت می کردند. در آزمون فوق لیسانس ادبیات فارسی &#8221; دانشگاه تهران &#8221; و &#8221; پژوهشکده ی فرهنگ ایران &#8221; شرکت کرد و با نمره ی عالی در هر دو جا قبول شد. دو سال مرخصی بدون حقوق گرفت تا بتواند در &#8221; پژوهشکده ی فرهنگ ایران &#8221; ـ که امروزه &#8221; دانشگاه علامه طباطبایی &#8221; نام گرفته است ـ به کار تحصیل، تحقیق و ترجمه بپردازد.</p>
<p>اولین کتاب وی با عنوان &#8220;کوششی برای ارزیابی اندیشه های گوگول<i> با نام مستعار &#8221; ج. ا. دانایی &#8221; در &#8221; انتشارات سپیده &#8221; تهران در ۱۳۵۶ منتشر شد و مورد استقبال قرار گرفت. وی جز &#8221; پژوهشکده ی فرهنگ ایران &#8221; در &#8221; دانشگاه تهران &#8221; هم قبول شده بود ؛ اما تحصیل در &#8221; پژوهشکده &#8221; را ترجیح داد. این مؤسسه ی عالی آموزشی، شرایط ویژه ای داشت: تنها، دارندگان معدل &#8221; سه &#8221; را می پذیرفت. تعداد واحدهای مقطع فوق لیسانس (کارشناسی ارشد) هم پنجاه و دو واحد بود، در حالی که در &#8221; دانشگاه تهران &#8221; واحدهای مقطع فوق لیسانس تنها ۳۲ واحد بود.</i></p>
<p>در پژوهشکده هیچ نمره ای کمتر از &#8221; سه &#8221; (ب) مورد قبول واقع نمی شد. او همیشه راه های دشوارتر را برگزیده بود و از تن آسانی نفرت داشت و این گفته ی گهربار حضرت عیسی مسیح را آویزه ی گوش خود داشت که &#8221; از درِ تنگ وارد شوید. در و راه گشاد را به اکثریت واگذارید &#8220;.</p>
<p>در &#8221; پژوهشکده ی فرهنگ ایران &#8221; گذشته از زبان عربی و انگلیسی، زبان فرانسه هم تدریس می شد و او به زبان، علاقه ی فراوانی داشت. او از بهترین استادان کشور بهره مند می شد. شخصیت هایی چون دکتر پرویز ناتل خانلری، دکتر محمد تقی غیاثی، استاد پورنامداریان ـ که در آن روزگار دانشجوی دوره ی دکترا بود ـ و دکتر سیروس شمیسا در این پژوهشکده تدریس می کردند. او در &#8221; بنیاد فرهنگ ایران &#8221; ـ که زیر نظر دکتر خانلری اداره می شد ـ به کار تحقیق در متون کلاسیک فارسی پرداخت و با گرفتن ماهیانه دو هزار تومان در &#8221; تهران &#8221; و در همین &#8221; بنیاد &#8221; روزگار می گذراند.</p>
<div><img decoding="async" class=" aligncenter" src="http://axgig.com/images/46489020052331459070.jpg" alt="46489020052331459070.jpg" /></div>
<p>دکتر خانلری، بنیانگذار مجله ی وزین &#8221; سخن &#8221; در سال ۱۳۲۴ بود. او دانشجویان برجسته را شناسی و مورد مراقبت تحصیلی و مطالعاتی خاص قرار می داد. وقتی فهمید یکی از دانشجویانش، کتابی در نقد آثار &#8221; گوگول &#8221; نوشته است، او را به ترجمه ی آثاری در نقد ادبی برانگیخت. نخستین مقاله ی ترجمه شده ی وی با عنوان نظریه ی مسری بودن هنر تولستوی در این مجله انتشار یافت. پس از این مقاله، مقالات دیگری از وی در این مجله انتشار یافت که همگی ترجمه از زبان انگلیسی بود، اما افسوس که انتشار این مقالات با آغاز انقلاب، تعطیلی مجله و حبس دکتر خانلری در &#8221; زندان قصر &#8221; همزمان شد. در سال ۱۳۵۷ دومین کتاب &#8221; اسحاقیان &#8221; را &#8221; انتشارات فرزانه &#8221; و با عنوان موانع رشد اقتصادی جهان سوم منتشر کرد. روزگار، روزگار ذهنیت سیاسی و اجتماعی بود و او که از سال ها پیش به این ذهنیت رسیده بود، کمتر می توانست به ادبیات محض بپردازد. این کتاب، تألیف و ترجمه بود. همین ذهنیت، او را به انقلاب برمی انگیخت و با جنبش دانشجویی دانشگاه های &#8220;تهران&#8221; همصدا می ساخت.</p>
<p>در ۱۳۵۸ اسحاقیان فوق لیسانس گرفت و او که خواب گرفتن بورس تحصیلی از &#8220;پژوهشکده فرهنگ ایران&#8221; و ادامه ی تحصیل در &#8220;دانشگاه تورنتو&#8221; را می دید، با پیروزی انقلاب، حبس دکتر خانلری و تعطیلی دانشگاه های کشور، به ناچار به &#8221; مشهد &#8221; برگشت و به عنوان دبیر ابتدا در ناحیه ی دو، سپس شش و سه &#8221; آموزش و پرورش مشهد &#8221; به تدریس پرداخت. در ۱۳۵۸ سومین جلد کتاب خود را با عنوان رخساره هایی از سرمایه داری و جهان آزاد در انتشارات &#8221; رازی &#8221; مشهد به چاپ رساند. این کتاب مجموعه ای مقالات اجتماعی در مورد ماهیت سرمایه داری و امپریالیسم و همگی ترجمه از انگلیسی بود. یک سال بعد کتاب دیگری با عنوان نامه هایی از شیلی منتشر کرد که در باره ی مردم و کشور &#8221; شیلی &#8221; پس از کودتای ۱۱ سپتامبر ۱۹۷۳ به رهبری ژنرال &#8221; پینوشه &#8220;، قصاب مردم &#8221; شیلی &#8220;، بود. گردآورنده ی این نامه ها &#8221; خوزه میگل واراس &#8221; شیلیایی بود و &#8221; اسحاقیان &#8221; آن را از زبان انگلیسی ترجمه کرده بود ؛ اما بیش تر نسخه های آن را باد برد. روزگار، روزگار دفاع از دکتر &#8221; آلنده &#8220;، رهبر مردم شیلی، نبود. تا این مقطع همه ی آثار وی با نام مستعار &#8221; ج. ا. دانایی &#8221; منتشر شده بود. او نمی خواست شناخته و انگشت نما شود. به کار اعتقاد داشت، نه به نام و آوازه.</p>
<p>در سال ۱۳۶۶ به عنوان استاد مدعو به &#8220;دانشگاه آزاد اسلامی بیرجند&#8221; رفت و چهار سال از پربارترین سال های تدریس دانشگاهی خود را در دانشگاه آزاد این شهر فرهنگ پرور، گذراند. او خودش از این سال ها به نیکی یاد می کند. اکنون برخی از بهترین دانشجویان وی، دکترا گرفته اند و در همان دانشگاه و دیگر دانشگاه ها تدریس می کنند. او دو بار در آزمون دوره ی دکترا قبول شد اما دریغ از راه دور و رنج بسیار. از این زمان به بعد او هم در دبیرستان های &#8221; مشهد &#8221; و هم در دانشگاه های آزاد اسلامی &#8221; فردوس &#8220;، &#8221; مشهد &#8221; و دانشگاه پیام نور &#8221; فریمان &#8221; به صورت &#8221; حق التدریسی &#8221; درس می داد. در سال ۱۳۷۶ در پنجمین جشنواره ی مطبوعات کشور به خاطر نوشتن مقاله ی از دن آرام تا کوچه های پر آشوب کلیدر &#8221; لوح افتخار &#8221; دریافت کرد و به عنوان جایزه ی بهترین مقاله در نقد ادبی در مطبوعات کشور، به زیارت خانه ی خدا اعزام گردید.</p>
<div><img decoding="async" class=" aligncenter" src="http://axgig.com/images/58210766785492423902.jpg" alt="58210766785492423902.jpg" /></div>
<p>در همین سال ها همکاری وی با نشریات ادبی ـ فرهنگی کشور، شتاب بیش تری یافت و با مجلاتی چون تکاپو، گلچرخ، پاژ، بینالود، گیله وا، شوکران، نافه، زنان، نگاه نو، ادبیات و فلسفه، نگره، نوشتا، شوکران و چند مجله و نشریه ی دیگر همکاری داشت. او این دوره را دومین دوره ی فعالیت های قلمی خود می داند ؛ دورانی که با پختگی فکری او آغاز می شود و نوشته ها را با نام اصلی خود منتشر می کند.</p>
<p>نخستین کتاب وی از مجموعه &#8220;نقد و بازخوانی ادبیات داستانی&#8221; کلیدر، رمان حماسه و عشق نام دارد که در سال ۱۳۸۳ انتشار یافته و به معرفی جنبه های ناشناخته ی رمان عظیم، ده جلدی و سه هزار صفحه ای کلیدر می پردازد که نویسنده اش، محمود دولت آبادی، همشهری اوست. او این کتاب را به نویسنده تقدیم کرده است. این کتاب چهارصد صفحه و یک مقدمه ی پنجاه صفحه ای در معرفی کوتاه همه ی آثار دولت آبادی و یازده فصل دارد و در هر فصل، رمان از دیدگاهی خاص مورد نقادی قرار گرفته است.</p>
<ul>
<li>عناوین فصول کتاب عبارتند از:</li>
</ul>
<ol>
<li>رفتار حماسی در کلیدر</li>
<li>رفتار اسطوره ای در کلیدر</li>
<li>رفتار سرخ عاشورایی در کلیدر</li>
<li>رفتار عرفانی در کلیدر</li>
<li>رفتار تراژیک در کلیدر</li>
<li>رفتار عاشقانه در کلیدر</li>
<li>رفتار خلاق با &#8221; دُن آرام &#8221; در کلیدر</li>
<li>نقد روان شناختی کلیدر</li>
<li>نقد جامعه شناختی کلیدر</li>
<li>رفتار رئالیستی در کلیدر</li>
<li>رفتار فورمالیستی در کلیدر</li>
</ol>
<div><img decoding="async" class=" aligncenter" src="http://axgig.com/images/54263760809865684606.jpg" alt="54263760809865684606.jpg" /></div>
<p>دومین کتاب از این مجموعه، <i>درنگی بر سرگردانی های شهرزاد پسامدرن : سیمین دانشور</i> نام دارد که نقدی بر سه رمان خانم دکتر &#8220;دانشور&#8221; به نام های سووشون، جزیره سرگردانی و ساربان سرگردان اوست.</p>
<p>این کتاب در ۱۳۸۵ انتشار یافته است.</p>
<ul>
<li>عناوین فصول کتاب عبارتند از:</li>
</ul>
<ol>
<li>بینش و کنش طبقات اجتماعی در سووشون</li>
<li>در گستره ی ادبیات فمینیستی</li>
<li>نقد جامعه شناختی جزیره ی سرگردانی</li>
<li>نگرش و هنجارهای نقد پسامدرن</li>
<li>از &#8221; رِگتایم &#8221; دکتروف تا جزیره ی سرگردانی و ساربان سرگردان .</li>
</ol>
<p>سومین کتاب از همین مجموعه سایه های روشن در داستان های جلال آل احمد در همان سال ۱۳۸۵ انتشار یافته است.</p>
<ul>
<li>عناوین فصول کتاب عباتند از:</li>
</ul>
<ol>
<li>واقع گرایی جامعه گرا در از رنجی که می بریم</li>
<li>نقد جامعه شناختی مدیر مدرسه</li>
<li>نقد سبک شناختی مدیر مدرسه</li>
<li>نقد تاریخی نون و القلم</li>
<li>نقد ساختگرای داستان کوتاه شوهر آمریکایی</li>
<li>از نشانه ها تا ناخودآگاه متن در پنج داستان</li>
<li>سویه های ادبیت در خونابه ی انار.</li>
</ol>
<p>چهارمین جلد از مجموعه ی &#8221; نقد و بازخوانی ادبیات داستانی معاصر راهی به هزار توی رمان نو در آثاری از آلن روب گری یه، ناتالی ساروت و میلان کوندرا نام دارد که در ۱۳۸۶ منتشر شده است.</p>
<ul>
<li>عناوین فصول این کتاب عبارتند از:</li>
</ul>
<ol>
<li>راهی به هزارتوی رمان نو در پاک کن ها</li>
<li>پاک کن ها به عنوان رمان معمّا</li>
<li>پاک کن ها: تراژدی کهن یا رمان حماسی</li>
<li>نقد ساخت گرایی تکوینی و پاک کن ها</li>
<li>گزاره های ساخت شکنانه و روان شناختی در صدایشان را می شنوید؟</li>
<li>سایه های روشن ذهن در صدایشان را می شنوید؟</li>
<li>نقد زیبایی شناختی مهمانی خداحافظی .</li>
</ol>
<p>پنجمین جلد کتاب از این مجموعه، از خشم و هیاهو تا سمفونی مردگان نام دارد که انتشارات &#8221; هیلا &#8221; (ققنوس) در سال ۱۳۸۷ منتشر کرده است و به مطالعه ی تأثیرات رمان خشم و هیاهو ی &#8221; فاکنر &#8221; بر رمان مدرن سمفونی مردگان &#8221; عباس معروفی &#8221; می پردازد. این کتاب مورد استقبال قرار گرفت و نسخه های آن را چند ماهه به فروش رفت و گویا یکی از سیزده کتاب پرفروش سال بوده است.</p>
<ul>
<li>عناوین مقالات کتاب، عبارتند از:</li>
</ul>
<ol>
<li>رقص عقربه های زمان در خشم و هیاهو و سمفونی مردگان</li>
<li>&#8220;رقص عقربه های ذهن در خشم و هیاهو و سمفونی مردگان</li>
<li>گزاره های جامعه شناختی در خشم و هیاهو و سمفونی مردگان</li>
<li>قطب های استعاره و َمجاز در خشم و هیاهو و سمفونی مردگان.</li>
</ol>
<div><img decoding="async" class=" alignleft" src="http://axgig.com/images/44753791058449052648.jpg" alt="44753791058449052648.jpg" /></div>
<p>ارزش همه ی این آثار در نگرش نویسنده به ادبیات داستانی و نقد آن بر پایه ی &#8221; نظریه ی ادبی نو &#8221; است ؛ یعنی نویسنده ابتدا، همه ی آثار و مقالات یک نظریه ی ادبی نو را ـ که در بررسی و خوانش ادبیات داستانی در غرب رایج است ـ برگزیده آن را تحلیل می کند. در دومین مرحله قانونمندی های آن را کشف و در سومین وهله، این هنجارها را روی اثر داستانی پیاده و اِعمال می کند و به بررسی اثر می پردازد. به این دلیل نکته ی مهم در این آثار، نگرش و دید جدیدی است که نویسنده با آن به ادبیات داستانی معاصر ایران یا جهان می پردازد. این برداشت ها کاملا ً تازه است. به طور پراکنده به صورت نظریه مطرح شده اما کمتر کسی تا کنون بر پایه ی این نظریه ها به نقد جدی و پیوسته و نظاموار به ادبیات داستانی، نپرداخته است.</p>
<p>بر برخی از این آثار، نقد و نظرهایی هم از موضع اقرار و ارادت و هم، عداوت و انکار نوشته شده است: مانند مقاله ای که &#8221; عباس معروفی &#8221; و &#8221; فتح الله بی نیاز &#8221; به عنوان معرفی کتاب راهی به هزار توی رمان نو. .. نوشته اند یا آنچه &#8221; الهام مهویزانی &#8221; (یکتا) و &#8221; مجتبی حسن پور &#8221; در مورد از خشم و هیاهو. .. گفته اند.</p>
<p>با انتشار این پنج جلد کتاب، دومین دوره ی فعالیت نویسندگی &#8220;جواد اسحاقیان&#8221; به پایان می رسد و او به سومین دوره ی حیات ادبی و نظریه پردازی خود وارد می شود. حاصل این دوره ی پربار ـ که تا کنون ادامه دارد ـ نگارش بیست و چهار عنوان کتاب است. او که پیوسته بر غنای اندیشه و تئوری ادبی نو می افزود، به بازنگری پنج عنوان کتاب های منتشر شده ی پیشین خود پرداخت و سطح نوشته را آن اندازه ارتقا داد که شایسته ی تدریس در محافل آکادمیک کشور باشد. ما سپس به معرفی اجمالی این آثار خواهیم پرداخت.</p>
<ul>
<li><b>جواد اسحاقیان</b></li>
</ul>
<p>تیر ماه ۱۳۹۳</p>
<h1><span id=".D8.AA.D8.A7.D9.84.DB.8C.D9.81.D8.A7.D8.AA:" class="mw-headline">تالیفات:</span></h1>
</div>
<ul style="text-align: justify;">
<li><a title="دارابنامه" href="http://khorasoon.com/index.php?title=%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87">دارابنامه</a></li>
</ul>
<h1 style="text-align: justify;"><span id=".D9.85.D8.B5.D8.A7.D8.AD.D8.A8.D9.87_.D9.87.D8.A7:" class="mw-headline">مصاحبه ها:</span></h1>
<h1 style="text-align: justify;"><span id=".D9.BE.DB.8C.D9.88.D9.86.D8.AF.D9.87.D8.A7" class="mw-headline">پیوندها</span></h1>
<ul>
<li style="text-align: justify;"><a title="تراژدی و مبارزه" href="http://khorasoon.com/index.php?title=%D8%AA%D8%B1%D8%A7%DA%98%D8%AF%DB%8C_%D9%88_%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D9%87">تراژدی و مبارزه</a></li>
<li style="text-align: justify;"><a title="از &quot;روح رمان&quot; کوندرا تا &quot;جهانبانان&quot; خسروجردی" href="http://khorasoon.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B2_%22%D8%B1%D9%88%D8%AD_%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%22_%DA%A9%D9%88%D9%86%D8%AF%D8%B1%D8%A7_%D8%AA%D8%A7_%22%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%D8%A8%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86%22_%D8%AE%D8%B3%D8%B1%D9%88%D8%AC%D8%B1%D8%AF%DB%8C">از &#8220;روح رمان&#8221; کوندرا تا &#8220;جهانبانان&#8221; خسروجردی</a></li>
<li style="text-align: justify;"><a title="سویه های فتوت در ادبیات داستانی معاصر" href="http://khorasoon.com/index.php?title=%D8%B3%D9%88%DB%8C%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D9%81%D8%AA%D9%88%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA_%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%B5%D8%B1">سویه های فتوت در ادبیات داستانی معاصر</a></li>
<li style="text-align: justify;"><a title="مصاحبه رادیو صدای آشنا با آقای جواد اسحاقیان" href="http://khorasoon.com/index.php?title=%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87_%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%88_%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C_%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7_%D8%A8%D8%A7_%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C_%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%AF_%D8%A7%D8%B3%D8%AD%D8%A7%D9%82%DB%8C%D8%A7%D9%86">مصاحبه رادیو صدای آشنا با آقای جواد اسحاقیان</a></li>
<li style="text-align: justify;"><a title="گفت و شنودی با جواد اسحاقیان درباره تازه ترین اثرش راهی به هزار توی رمان نو" href="http://khorasoon.com/index.php?title=%DA%AF%D9%81%D8%AA_%D9%88_%D8%B4%D9%86%D9%88%D8%AF%DB%8C_%D8%A8%D8%A7_%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%AF_%D8%A7%D8%B3%D8%AD%D8%A7%D9%82%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87_%D8%AA%D8%A7%D8%B2%D9%87_%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D8%AB%D8%B1%D8%B4_%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%A8%D9%87_%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1_%D8%AA%D9%88%DB%8C_%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86_%D9%86%D9%88">گفت و شنودی با جواد اسحاقیان درباره تازه ترین اثرش راهی به هزار توی رمان نو</a></li>
<li style="text-align: justify;"><a title="خوانش اسطوره ای داستان کوتاه &quot;ماهی در باد&quot; آتش پرور" href="http://khorasoon.com/index.php?title=%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B4_%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%88%D8%B1%D9%87_%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87_%22%D9%85%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A8%D8%A7%D8%AF%22_%D8%A2%D8%AA%D8%B4_%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%B1">خوانش اسطوره ای داستان کوتاه &#8220;ماهی در باد&#8221; آتش پرور</a></li>
<li style="text-align: justify;"><a title="مدرنیسم و چند صدایی در رمان &quot;کوچه ی اول، خانه ی آخر&quot; ساعتچی" href="http://khorasoon.com/index.php?title=%D9%85%D8%AF%D8%B1%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85_%D9%88_%DA%86%D9%86%D8%AF_%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86_%22%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%87_%DB%8C_%D8%A7%D9%88%D9%84%D8%8C_%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87_%DB%8C_%D8%A2%D8%AE%D8%B1%22_%D8%B3%D8%A7%D8%B9%D8%AA%DA%86%DB%8C">مدرنیسم و چند صدایی در رمان &#8220;کوچه ی اول، خانه ی آخر&#8221; ساعتچی</a></li>
<li style="text-align: justify;"><a title="گزاره های مدرنیستی در داستان کوتاه به دزدی رفته ها" href="http://khorasoon.com/index.php?title=%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D9%85%D8%AF%D8%B1%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87_%D8%A8%D9%87_%D8%AF%D8%B2%D8%AF%DB%8C_%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%87_%D9%87%D8%A7">گزاره های مدرنیستی در داستان کوتاه به دزدی رفته ها</a></li>
<li style="text-align: justify;"><a title="تقابل های دوگانه در &quot;روشنان&quot; جمال میرصادقی" href="http://khorasoon.com/index.php?title=%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%D9%88%DA%AF%D8%A7%D9%86%D9%87_%D8%AF%D8%B1_%22%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%86%22_%D8%AC%D9%85%D8%A7%D9%84_%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B5%D8%A7%D8%AF%D9%82%DB%8C">تقابل های دوگانه در &#8220;روشنان&#8221; جمال میرصادقی</a></li>
<li style="text-align: justify;"><a title="بوطیقای ساختارگرا در معصوم اول" href="http://khorasoon.com/index.php?title=%D8%A8%D9%88%D8%B7%DB%8C%D9%82%D8%A7%DB%8C_%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D8%A7_%D8%AF%D8%B1_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D8%A7%D9%88%D9%84">بوطیقای ساختارگرا در معصوم اول</a></li>
<li style="text-align: justify;"><a title="سویه های مدرنیسم در &quot;جوی و دیوار و تشنه&quot; ابراهیم گلستان" href="http://khorasoon.com/index.php?title=%D8%B3%D9%88%DB%8C%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D9%85%D8%AF%D8%B1%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85_%D8%AF%D8%B1_%22%D8%AC%D9%88%DB%8C_%D9%88_%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D8%B1_%D9%88_%D8%AA%D8%B4%D9%86%D9%87%22_%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85_%DA%AF%D9%84%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86">سویه های مدرنیسم در &#8220;جوی و دیوار و تشنه&#8221; ابراهیم گلستان</a></li>
<li style="text-align: justify;"><a title="جستاری در نوع داستان کوتاه &quot;خواب خون&quot; بهرام صادقی" href="http://khorasoon.com/index.php?title=%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%86%D9%88%D8%B9_%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87_%22%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%A8_%D8%AE%D9%88%D9%86%22_%D8%A8%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%B5%D8%A7%D8%AF%D9%82%DB%8C">جستاری در نوع داستان کوتاه &#8220;خواب خون&#8221; بهرام صادقی</a></li>
<li style="text-align: justify;"><a title="کلیدر، رمان حماسه و عشق" href="http://khorasoon.com/index.php?title=%DA%A9%D9%84%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%8C_%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%AD%D9%85%D8%A7%D8%B3%D9%87_%D9%88_%D8%B9%D8%B4%D9%82">کلیدر، رمان حماسه و عشق</a></li>
<li style="text-align: justify;"><a title="از&quot; دست تاریک و دست روشن&quot; گلشیری تا &quot; زخم شمشیر&quot; بورخس" href="http://khorasoon.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B2%22_%D8%AF%D8%B3%D8%AA_%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%DA%A9_%D9%88_%D8%AF%D8%B3%D8%AA_%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86%22_%DA%AF%D9%84%D8%B4%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%AA%D8%A7_%22_%D8%B2%D8%AE%D9%85_%D8%B4%D9%85%D8%B4%DB%8C%D8%B1%22_%D8%A8%D9%88%D8%B1%D8%AE%D8%B3">از&#8221; دست تاریک و دست روشن&#8221; گلشیری تا &#8221; زخم شمشیر&#8221; بورخس</a></li>
<li style="text-align: justify;"><a title="درنگی بر سرگردانی های شهرزاد پسامدرن : سیمین دانشور" href="http://khorasoon.com/index.php?title=%D8%AF%D8%B1%D9%86%DA%AF%DB%8C_%D8%A8%D8%B1_%D8%B3%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AF_%D9%BE%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%AF%D8%B1%D9%86_:_%D8%B3%DB%8C%D9%85%DB%8C%D9%86_%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%88%D8%B1">درنگی بر سرگردانی های شهرزاد پسامدرن : سیمین دانشور</a></li>
</ul>
<p>نوشته <a href="https://sayf.ir/javad-eshaghian/">جواد اسحاقیان</a> اولین بار در <a href="https://sayf.ir">SAYF.IR</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://sayf.ir/javad-eshaghian/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">61885</post-id>
		<media:thumbnail url="http://axgig.com/images/06105139251624537743.jpg" />
		<media:content url="http://axgig.com/images/06105139251624537743.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">06105139251624537743.jpg</media:title>
		</media:content>
		<media:content url="http://axgig.com/images/59671385228637016662.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">59671385228637016662.jpg</media:title>
		</media:content>
		<media:content url="http://axgig.com/images/46489020052331459070.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">46489020052331459070.jpg</media:title>
		</media:content>
		<media:content url="http://axgig.com/images/58210766785492423902.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">58210766785492423902.jpg</media:title>
		</media:content>
		<media:content url="http://axgig.com/images/54263760809865684606.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">54263760809865684606.jpg</media:title>
		</media:content>
		<media:content url="http://axgig.com/images/44753791058449052648.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">44753791058449052648.jpg</media:title>
		</media:content>
	</item>
	</channel>
</rss>
