<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	 xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" >

<channel>
	<title>بایگانی‌های مصاحبه رادیو صدای آشنا با آقای جواد اسحاقیان - SAYF.IR</title>
	<atom:link href="https://sayf.ir/tag/%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%88-%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%AD/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://sayf.ir/tag/مصاحبه-رادیو-صدای-آشنا-با-آقای-جواد-اسح/</link>
	<description>سیف دات آی آر (مربی و مشاور فیلم‌نامه‌نویسی و فیلم‌سازی)</description>
	<lastBuildDate>Thu, 08 Jan 2015 14:48:19 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://sayf.ir/wp-content/uploads/2025/06/cropped-Arm-150.150-32x32.png</url>
	<title>بایگانی‌های مصاحبه رادیو صدای آشنا با آقای جواد اسحاقیان - SAYF.IR</title>
	<link>https://sayf.ir/tag/مصاحبه-رادیو-صدای-آشنا-با-آقای-جواد-اسح/</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">108950406</site>	<item>
		<title>مصاحبه رادیو صدای آشنا با آقای جواد اسحاقیان</title>
		<link>https://sayf.ir/%d9%85%d8%b5%d8%a7%d8%ad%d8%a8%d9%87-%d8%b1%d8%a7%d8%af%db%8c%d9%88-%d8%b5%d8%af%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d8%b4%d9%86%d8%a7-%d8%a8%d8%a7-%d8%a2%d9%82%d8%a7%db%8c-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d8%af-%d8%a7%d8%b3%d8%ad/</link>
					<comments>https://sayf.ir/%d9%85%d8%b5%d8%a7%d8%ad%d8%a8%d9%87-%d8%b1%d8%a7%d8%af%db%8c%d9%88-%d8%b5%d8%af%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d8%b4%d9%86%d8%a7-%d8%a8%d8%a7-%d8%a2%d9%82%d8%a7%db%8c-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d8%af-%d8%a7%d8%b3%d8%ad/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[آگاه فیلم]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 08 Jan 2015 14:48:19 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[نقد کتاب و نشریات]]></category>
		<category><![CDATA[جزیره سرگردانی]]></category>
		<category><![CDATA[جواد اسحاقیان]]></category>
		<category><![CDATA[درنگی بر سرگردانی های شهرزاد پسامدرن : سیمین دانشور]]></category>
		<category><![CDATA[سو و سوشون]]></category>
		<category><![CDATA[سیمین دانشور]]></category>
		<category><![CDATA[مصاحبه رادیو صدای آشنا با آقای جواد اسحاقیان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://arttoos.ir/?p=3092</guid>

					<description><![CDATA[<p>مصاحبه ی رادیو " صدای آشنا " با آقای "جواد اسحاقیان" در باره ی کتاب<br />
درنگی بر سرگردانی های شهرزاد پسا مدرن : سیمین دانشور<br />
( تهران : نشر گل آذین ، ۱۳۸۵ )</p>
<p>نوشته <a href="https://sayf.ir/%d9%85%d8%b5%d8%a7%d8%ad%d8%a8%d9%87-%d8%b1%d8%a7%d8%af%db%8c%d9%88-%d8%b5%d8%af%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d8%b4%d9%86%d8%a7-%d8%a8%d8%a7-%d8%a2%d9%82%d8%a7%db%8c-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d8%af-%d8%a7%d8%b3%d8%ad/">مصاحبه رادیو صدای آشنا با آقای جواد اسحاقیان</a> اولین بار در <a href="https://sayf.ir">SAYF.IR</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<ul>
<li class="firstHeading" lang="fa" style="text-align: justify;">مصاحبه ی رادیو &#8221; صدای آشنا &#8221; با آقای &#8220;جواد اسحاقیان&#8221; در باره ی کتاب</li>
</ul>
<div id="bodyContent">
<div id="mw-content-text" class="mw-content-rtl" dir="rtl" lang="fa">
<pre><i>درنگی بر سرگردانی های شهرزاد پسا مدرن : سیمین دانشور</i></pre>
<ul style="text-align: justify;">
<li>( تهران : نشر گل آذین ، ۱۳۸۵ )</li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><img fetchpriority="high" decoding="async" class="size-full wp-image-2831 alignleft" src="http://arttoos.ir/wp-content/uploads/2015/05/eshaghyan.jpg" alt="جواد اسحاقیان" width="369" height="553" /></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li>آقای اسحاقیان ! با تشکر از قبول مصاحبه ، شما در کتابتان با عنوان درنگی بر سرگردانی های شهرزاد پسامدرن : سیمین دانشور بیش تر به تحول ذهنی اجتماعی خانم دکتر سیمین دانشور پرداخته اید . سؤال اساسی برای خوانندگان این است که آیا اصولاً ایشان از نظر ذهنی در فاصله ی انتشار رمان &#8221; سووشون &#8221; و رمان های بعدی شان یعنی جزیره ی سرگردانی و دیگری ساربان سرگردان متحول شده اند یا نه و اگر تحول و پیشرفتی هست ، در چه زمینه هایی است؟</li>
</ul>
<p style="text-align: justify;">به نام خدا و با سپاس از گردانندگان رادیوی &#8220;صدای آشنا&#8221; که صداهای آشنای میهنمان را پاس می دارد . من بحث خود را در مورد رمان های برجسته تر خانم دکتر سیمین دانشور به دو موضوع محدود و بخش می کنم . نخست ، تحول و تکامل ذهنیت زنانه ی ایشان در فاصله ی انتشار رمان &#8220;سو و شون&#8221; در ۱۳۴۸ تا انتشار رمان های پیوسته ی ایشان با عناوین &#8221; جزیره ی سرگردانی &#8221; در ۱۳۷۲ و نیز رمان &#8221; ساربان سرگردان &#8221; در ۱۳۸۰ و دوم ، تحول ذهنیت اجتماعی سیاسی ایشان در هر سه رمان در یک فاصله ی تقریباً سی ساله .</p>
<p style="text-align: justify;">اما در مورد نخستین تحول فکری ایشان که به ذهنیت زنانه یا زن محورانه مربوط می شود . ذهنیت خانم دانشور در &#8221; سو و شون &#8221; ذهنیتی به شدت سنتی است : &#8221; زری &#8221; همسر &#8221; یوسف &#8221; در این رمان ، عمدتاً نگران امنیت کیان خانواده است . این نگرانی ، او را محتاط ، محافظه کار ، منفعل و تحمل پذیر بار می آورد و او را وامی دارد تا فرزندان را از ماجراجویی های طبیعی ، خطر کردن ، کسب تجربه ی فردی و اجتماعی مستقل باز دارد . به این عبارت دقت کنیم : &#8221; هنوز یک ساعت نگذشته ، دلش شور بچه ها را می زد که نکند از مادیان پرت شده باشند . نکند در این روز پر آفتاب گرما زده شوند &#8221; با فعالیت سیاسی شوهر خود &#8221; یوسف &#8221; به شدت مخالف است و شرکت او را در مبارزه با نیروهای اشغالگر انگلیسی در سال ۱۳۲۳ تاب نمی آورد و به او هشدار می دهد : &#8221; هر کاری می خواهند بکنند ؛ اما جنگ را به لانه ی من نیاورند . شهر من ، مملکت من ، همین خانه است اما آن ها جنگ را به خانه ی من می کشانند&#8221;.</p>
<ul style="text-align: justify;">
<li>ببخشید . با توجه به آنچه گفتید ، نگرانی مادر و زن نسبت جان و کیان خانواده ، دغدغه ی اصلی همه ی زنان و مادران ایرانی است . آیا این رفتار زنانه را می شود بر سنتی بودن ذهنیت نویسنده حمل کرد ؟</li>
</ul>
<p style="text-align: justify;">پرسش سنجیده ای است . خیر ، نفس داشتن نگرانی نسبت به سلامت اعضای خانواده بر ذهنیت سنتی دلالت نمی کند و یکی از وظایف مقدس مادرانه است اما در پندار ، گفتار و کردار &#8221; زری &#8221; یا نویسنده نشانه هایی هست که بر محافظه کاری ، احتیاط بیش از اندازه و دغدغه های ذهنیت سنتی زن ایرانی دلالت می کند ؛ مثلاً نذر شخصیت زن که فرزندی در شکم دارد اگر به سلامت به دنیا بیاید ، نان و خرما برای بیماران روانی تیمارستان ببرد یا سری به زنان زندانی بزند ، یا تنها به کارِ خانه داری اکتفا کند یا این که پسرش &#8221; خسرو &#8221; از روی کنجکاوی به کاخ حکمران شیراز نزدیک و گرفتار نشود . نگرانی نسبت به گرمازدگی یا افتادن خسرو ، دانش آموز دبیرستان از اسب ، ریشه در تفکر سنتی زن قدیم و سنتی دارد که فرزند دست از پا خطا نکند و تنها آن کند که مادر می خواهد . این گونه رفتار مادرانه و زنانه است که سنتی است . این که &#8221; زری &#8221; که زن یکی از خان های بانفوذ ایل قشقایی است نتواند از دادن گوشواره ی خود یا اسب خسرو به دختر حاکم خودداری کند ، نشانه ی ذهنیت منفعل ، محافظه کار و خودخواهانه ی زن سنتی چهل سال پیش جامعه ی ماست . در حالی که همین زنی زمانی که خود دانش آموز بوده ، از روی غریزه ی زنانه با مدیر آموزشگاه مخالفت می کرده و برخلاف دستور او و از روی شهامت ، روزه ی خود را باطل نمی کرده و یا لباس عزای خود را به دلیلی عوض نمی کرده .</p>
<ul style="text-align: justify;">
<li>با وجود این ، همین &#8221; زری &#8221; در پایان رمان از نظر ذهنی متحول می شود ؛ چنان که پس از کشته شدن مظلومانه ی شوهرش &#8221; یوسف &#8221; تعزیه ی او را به نمایشی سیاسی و تظاهراتی آرام اما اعتراضی تبدیل می کند و در برابر مخالفت مقامات دولتی با برگزاری تظاهرات مذهبی مقاومت می کند . آیا نمی شود گفت : بذر تحول ذهنی خانم دانشور در پایان همین رمان هم نمود پیدا کرده ؟</li>
</ul>
<p style="text-align: justify;">باز هم به نکته ی ظریفی اشاره کردید و من اِشراف شما را برداستان تحسین می کنم . با وجود این دقت کنید که این پایان بندی رمان ، بیش تر ارزش هنری دارد تا واقعیت عینی ، زیرا تحول ذهنی ، روندی آنی و دفعی نیست و نیاز به یک رشته مقدمات و پیش شرط های ذهنی ، خانوادگی و فردی دارد ؛ یعنی درست است که قتل &#8221; یوسف &#8221; به اشاره ی مقامهای انگلیسی اشغالگر می تواند تکانه ای ذهنی بر همسر بگذارد ، اما این ضربه ضرورتاً سیاسی نیست ؛ مثلاً می تواند از او زنی پرخاشگر و ناآرام بسازد نه این که بی درنگ مراسم تعزیه ی معمول و رایج را به اعتراض سیاسی تبدیل کند . گذشته از این توجه داشته باشم که او همسر &#8221; خان &#8221; بزرگ ایل است و آنان که چیزهای زیادی برای از دست دادن دارند ، اهل خطر کردن نیستند . چگونه امکان دارد مادری که نگران فعالیت سیاسی خسرو است یا از سوار شدن او بر اسب می ترسد ، یک مرتبه به این فکر بیفتد که به دست همین جوانک تفنگ بدهد تا مثلاً به یاری افراد ایل با دولت یا کارگزاران آن بجنگد ؟ تصور من این است که چون زنده یاد جلال آل احمد پس از سفر مکه و زیارت خانه ی خدا در سال ۱۳۴۸ درگذشته و رمان سووشون هم در همین سال نوشته و منتشر شده است ، نویسنده زیر تأثیر مرگ طبیعی شوهر ، به نوعی بازآفرینی واقعیت هنری پرداخته اند . نه ذهنیت سنتی و نه وابستگی های طبقاتی فئودالی &#8221; زری &#8221; هیچ یک به او اجازه نمی دهد که خطر کند . با این همه این نکته را هم اضافه کنم که در سال هایی که این رمان منتشر می شد ، ذهنیت روشنفکری حاکم بر جامعه ی ما ، ذهنیتی سیاسی بوده و گروه های روشنفکری و مذهبی مخالف نظام ستم شاهی وارد عرصه ی مبارزه ی سیاسی شده بودند و این گونه رمان های سیاسی و ادبیات مقاومت را می پسندیدند و می خواند و یکی از دلایل شمارگان میلیونی این رمان ، همین نکته بوده است . البته ظرفیت های زیبایی شناختی و شخصیت خاص خانم سیمین دانشور به عنوان استاد دانشگاه ، به عنوان نویسنده و مترجم و نام و یاد زنده یاد جلال آل احمد هم در اقبال عمومی از این اثر بی تأثیر نبوده است .</p>
<ul style="text-align: justify;">
<li>شما از تحول ذهنی زنانه یا زن محوری در رمان های بعدی خانم دانشور یعنی &#8221; جزیره ی سرگردانی &#8221; و &#8221; ساربان سرگردان &#8221; در کتاب خود نوشته اید . در این مورد توضیح بفرمایید .</li>
</ul>
<p style="text-align: justify;">با کمال میل. در &#8221; جزیره ی سرگردانی &#8221; شخصیتی به نام &#8221; هستی &#8221; وجود دارد که جانشین &#8221; زری &#8221; یا نویسنده در &#8221; سووشون &#8221; شده . این خانم ، دانشجوی دانشکده ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران است و در روز شانزده آذر ماه به مناسبت بزرگداشت سالگرد روزدانشجو به اتفاق بسیاری از دیگر دانشجویان در اطراف مجسمه ی شاه سابق در میدان ۲۴ اسفند پیشین بست نشسته اند و اعتراض سیاسی دارند و بعداً وی به همین اتهام بازداشت و مورد بازجویی قرار می گیرد و مشکلات طاقت فرسایی را تحمل می کند . می بیند که صِرف شرکت در تظاهرات آرام سیاسی ، گونه ای تجدید نظر در نگرش اجتماعی نویسنده است . &#8221; زری &#8221; در سو و شون خانه دار است اما خانم دکتر سیمین دانشور بر همان سمت دانشگاهی پیشین خود باقی مانده اند و استاد &#8221; هستی &#8221; است و خواننده نویسنده را با نام و نشان و سمتِ استادی در کلاس در حال تدریس عرفان بودایی می بیند . &#8221; هستی &#8221; که سیمای دیگر نویسنده است چون زبان انگلیسی می داند ، می خواهد در آموزش و پرورش تهران تدریس کند اما با دخالت و کارشکنی مشاوران آمریکایی رو به رو می شود و چون سابقه ی کار سیاسی دارد ، از تدریس او جلوگیری می شود . &#8221; هستی &#8221; به اندیشه ها و نگرش اجتماعی شخصیت هایی چون جلال آل احمد ، دکتر شریعتی و شخصیت های سیاسی چپ علاقه نشان می دهد اما در میان دریایی از ذهنیت های مختلف و متضاد سرگردان است . همین شخصیت ، می خواهد با کار در بیرون از خانه به استقلال اقتصادی برسد اما شوهرش &#8221; سلیم فرخی &#8221; که ذهنیتی سنتی ، به ظاهر عرفانی اما به شدت محافظه کارانه دارد با کار زن در بیرون از خانه موافق نیست . &#8221; هستی &#8221; که می خواهد بر باورهای اجتماعی خود باقی بماند به این دلیل و دیگر دلایل طلاق می گیرد .</p>
<ul style="text-align: justify;">
<li>اگر از این موارد بگذریم، به اعتبار ادبی و هنری خانم دانشور چه تحول و پیشرفتی در پهنه ی رمان نویسی را پشت سر گذاشته اند؟</li>
</ul>
<p style="text-align: justify;">خانم دانشور از همان نخستین داستان کوتاهشان با عنوان &#8221; اشک ها &#8221; در سال ۱۳۲۱ تا آخرین رمان هایشان که مورد بررسی ماست به جنسیت و منش خاص زنانه پرداخته اند . تحول عمده ای که در بینش زنانه ی ایشان رخ داده ، دوری از مطلق گرایی است ؛ مثل این باور که گویا زن نماد یا تجسمی از مظلومیت است و مردان هم بدون استثنا و به طور طبیعی تبلوری از تباهی ، کامخواهی ، تنوع طلبی و خشونت محض . در&#8221; سووشون &#8221; این طلسم پس از سه دهه شکسته می شود اما نمود واقعی شخصیت زنانه در دو رمان آخر نویسنده متجلی می شود . زنان در این رمان ها سیماهایی متفاوت دارند ؛ به اصطلاح ، رمان چند صدایی است . هم زن تباهکار و خائنی مثل &#8221; مامان عشی &#8221; هست و هم زنی چون دکتر سیمین دانشور ِ استاد یا هستی دانشجو و هم زنان بازاری که پس از انقلاب اسلامی باید بازپروری شوند و هم زنانی که در حلبی آبادها زندگی می کنند و رفتار و گفتارشان ، تابعی از وضعیت اجتماعی حاکم و منش فردی آنان است . یکی از نمودهای تحول ذهنیت زنانه ، نقد و خرده گیری ادبیات گذشته ی ماست . نویسنده حتی بر فردوسی خرده می گیرد که مثلا ً چرا وی درد و رنج مادر رستم یعنی رودابه را برای زاییدن رستم که جثه ای بزرگ داشته و تنها به شیوه ی سزارین می توانست به دنیا بیاید در نظر نداشته و اصولا ً تولد رستم را باید نخستین هفت خوان او دانست اما فردوسی هفت خوان دیگر را حساب کرده ؛ این یکی را حساب نکرده و هستی می افزاید : زجز زن ها را هیچ کس به حساب نمی آورد حتی فردوسی .</p>
<ul style="text-align: justify;">
<li>متشکرم . شما در کتاب &#8221; درنگی بر سرگردانی های شهرزاد پسامدرن : سیمین دانشور &#8221; بخش مفصلی را به ذهنیت اجتماعی سیاسی خانم دانشور اختصاص داده اید . شما این نگرش سیاسی و اجتماعی را چگونه ارزیابی می کنید ؟</li>
</ul>
<p style="text-align: justify;">تردیدی نیست که با در گذشت زنده یاد جلال آل احمد و کمرنگ شدن این ذهنیت در اندیشه ی فردی خانم دانشور و به ویژه روند تحولات اجتماعی پیش و پس از انقلاب ، خانم دانشور با اشرافی که بر ادبیات معاصر ایران و انگلیسی زبان داشته اند ، کوشیده اند به تعبیر خودشان &#8221; به روز &#8221; بنویسند . گرایش پسامدرن در ذهنیت ایشان در دو رمان آخر ، کاملا ً آشکار است و من فصلی را به همین ذهنیت اختصاص داده ام . با این همه باید دانست که خانم دانشور نه تنها تجربه ی مستقل سیاسی نداشته اند ، بلکه حتی با نظریات سیاسی هم آشنا نبوده اند . به عنوان مثال ، انگلیسی های اشغالگر در &#8221; سووشون &#8221; یوسف را که حاضر غله ی خود را به آنان بفروشد ، ترور می کنند اما سفارت انگلستان ظاهراً به خاطر رقابت سیاسی با آمریکائیان به سفارت پاکستان اشاره می کند تا ترتیب آزادی و فرار &#8221; مراد پاکدل &#8221; را از کویری در کرمان فراهم کنند . سستی بینش سیاسی نویسنده در رمان &#8221; ساربان سرگردان &#8221; آشکار است . دولت انگلستان هیچ گاه با ایالات متحده ی آمریکا رقابت جدی نداشته است حتی در ماجرای ملی شدن صنعت نفت در ایران پیش از کودتای ننگین سال ۳۲ . این که کسانی در &#8220;ساواک&#8221; یا سازمان اطلاعات و امنیت کشور هستند که با شدت عمل برخی مإموران عالی رتبه در همان سازمان مخالف هستند و پنهانی به دو زندانی سیاسی کمک می کنند ، واقع بینانه نیست ؛ به ویژه اگر بدانیم که مراد پاکدل به سازمان های چریکی و چپ وابسته است ، حتی احتمال چنین رفتاری هم بعید به نظر می رسد . این که مراد پاکدل با چنین بینشی یک مرتبه تغییر عقیده بدهد ، باورهای مذهبی بیابد و حاضر بشود به جبهه های جنگ برود و بخواهد مشکل کم آبی رزمدگان یا سکنه ی نزدیک به جبهه ها را حل کند ، باز با واقعیت همخوانی ندارد . اصولا ً ضعف ذهنیت سیاسی ، یکی از ویژگی های برجسته ی زنان نویسنده است . تربیت خانم دانشور در یک خانواده ی اشرافی و نداشتن شرکت مستقیم در فعالیت یا حتی گرایش سیاسی فردی ، به رمان های ایشان ، خصلتی ضد سیاسی بخشیده و این ویژگی از ارزش هنری آثارشان می کاهد .</p>
</div>
</div>
<p>نوشته <a href="https://sayf.ir/%d9%85%d8%b5%d8%a7%d8%ad%d8%a8%d9%87-%d8%b1%d8%a7%d8%af%db%8c%d9%88-%d8%b5%d8%af%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d8%b4%d9%86%d8%a7-%d8%a8%d8%a7-%d8%a2%d9%82%d8%a7%db%8c-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d8%af-%d8%a7%d8%b3%d8%ad/">مصاحبه رادیو صدای آشنا با آقای جواد اسحاقیان</a> اولین بار در <a href="https://sayf.ir">SAYF.IR</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://sayf.ir/%d9%85%d8%b5%d8%a7%d8%ad%d8%a8%d9%87-%d8%b1%d8%a7%d8%af%db%8c%d9%88-%d8%b5%d8%af%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d8%b4%d9%86%d8%a7-%d8%a8%d8%a7-%d8%a2%d9%82%d8%a7%db%8c-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d8%af-%d8%a7%d8%b3%d8%ad/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">61968</post-id>
		<media:thumbnail url="http://arttoos.ir/wp-content/uploads/2015/05/eshaghyan.jpg" />
		<media:content url="http://arttoos.ir/wp-content/uploads/2015/05/eshaghyan.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">جواد اسحاقیان</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>جواد اسحاقیان</title>
		<link>https://sayf.ir/javad-eshaghian/</link>
					<comments>https://sayf.ir/javad-eshaghian/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[آگاه فیلم]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 21 Mar 2013 09:55:50 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[شرح احوال]]></category>
		<category><![CDATA[آگاه فیلم]]></category>
		<category><![CDATA[ابراهیم گلستان]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات معاصر]]></category>
		<category><![CDATA[از "روح رمان" کوندرا تا "جهانبانان" خسروجردی]]></category>
		<category><![CDATA[تقابل های دوگانه در "روشنان" جمال میرصادقی]]></category>
		<category><![CDATA[جمال میرصادقی]]></category>
		<category><![CDATA[جواد اسحاقیان]]></category>
		<category><![CDATA[حسین آتش پرور]]></category>
		<category><![CDATA[خوانش اسطوره ای داستان کوتاه "ماهی در باد" آتش پرور]]></category>
		<category><![CDATA[دارابنامه]]></category>
		<category><![CDATA[درنگی بر سرگردانی های شهرزاد پسامدرن : سیمین دانشور]]></category>
		<category><![CDATA[سبزوار]]></category>
		<category><![CDATA[سویه های فتوت در ادبیات داستانی معاصر]]></category>
		<category><![CDATA[سویه های مدرنیسم در "جوی و دیوار و تشنه" ابراهیم گلستان]]></category>
		<category><![CDATA[سیمین دانشور]]></category>
		<category><![CDATA[کانون تحلیل گران سینما]]></category>
		<category><![CDATA[کلیدر، رمان حماسه و عشق]]></category>
		<category><![CDATA[گزاره های مدرنیستی در داستان کوتاه به دزدی رفته ها]]></category>
		<category><![CDATA[گفت و شنودی با جواد اسحاقیان درباره تازه ترین اثرش راهی به هزار توی رمان نو]]></category>
		<category><![CDATA[مجید سیف العلمایی]]></category>
		<category><![CDATA[مشهد]]></category>
		<category><![CDATA[مصاحبه رادیو صدای آشنا با آقای جواد اسحاقیان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://arttoos.ir/?p=1179</guid>

					<description><![CDATA[<p>"جواد اسحاقیان" در اول فروردین ماه سال ۱۳۲۷ در "سبزوار" به دنیا آمد؛ اما در شناسنامه اش، تاریخ دهم مهرماه ذکر شده که دقیق نیست. تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در همین شهر و در "رشته ی ادبی" به پایان رساند و در سال ۱۳۴۶ در رشته ی خود در شهرش نفر اول شد. در همین سال در آزمون های کنکور " دانشگاه مشهد " (" دانشگاه فردوسی " کنونی) و " دانشگاه تهران " شرکت کرد و در هر دو دانشگاه قبول شد اما " دانشگاه مشهد " را ـ که به زادگاهش نزدیک تر بود ـ برگزید. پرداخت شهریه ی هشت صد تومانی در نخستین سال تحصیلی در " دانشکده ی ادبیات و علوم انسانی " برایش آسان نبود اما چون معدل نمره ی نهایی دبیرستانی اش از ۱۷/۵ بالاتر بود، موقتاً از پرداخت نقدی پول ثبت نام معاف شد تا بعدها به عنوان "وام شرافتی" بازپرداخت گردد.</p>
<p>نوشته <a href="https://sayf.ir/javad-eshaghian/">جواد اسحاقیان</a> اولین بار در <a href="https://sayf.ir">SAYF.IR</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<div align="center"><img decoding="async" class=" aligncenter" src="http://axgig.com/images/06105139251624537743.jpg" alt="06105139251624537743.jpg" /></div>
<div id="mw-content-text" class="mw-content-rtl" dir="rtl" lang="fa" style="text-align: justify;">
<table class="infobox vcard">
<tbody>
<tr>
<th class="fn" colspan="2"></th>
</tr>
<tr>
<td colspan="2"></td>
</tr>
<tr>
<td width="85px"><b>زمینهٔ کاری</b></td>
<td><b>ادبیات معاصر</b></td>
</tr>
<tr>
<th>زادروز</th>
<td>اول فروردین ماه سال ۱۳۲۷<br />
سبزوار</td>
</tr>
<tr>
<th>ملیت</th>
<td>ایرانی</td>
</tr>
<tr>
<th>محل زندگی</th>
<td><span class="label">مشهد</span></td>
</tr>
<tr>
<th>پیشه</th>
<td>مولف و مدرس</td>
</tr>
<tr>
<th>سال‌های نویسندگی</th>
<td>۱۳۴۶ تا کنون</td>
</tr>
<tr>
<th>دانشگاه</th>
<td>دانشکده ادبیات مشهد</td>
</tr>
<tr>
<th>وب‌گاه رسمی</th>
<td>http://www.eshaghian.ir/</td>
</tr>
</tbody>
</table>
<p>زندگی نامه ی <b>جواد اسحاقیان</b></p>
<p>&#8220;جواد اسحاقیان&#8221; در اول فروردین ماه سال ۱۳۲۷ در &#8220;سبزوار&#8221; به دنیا آمد؛ اما در شناسنامه اش، تاریخ دهم مهرماه ذکر شده که دقیق نیست. تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در همین شهر و در &#8220;رشته ی ادبی&#8221; به پایان رساند و در سال ۱۳۴۶ در رشته ی خود در شهرش نفر اول شد. در همین سال در آزمون های کنکور &#8221; دانشگاه مشهد &#8221; (&#8221; دانشگاه فردوسی &#8221; کنونی) و &#8221; دانشگاه تهران &#8221; شرکت کرد و در هر دو دانشگاه قبول شد اما &#8221; دانشگاه مشهد &#8221; را ـ که به زادگاهش نزدیک تر بود ـ برگزید. پرداخت شهریه ی هشت صد تومانی در نخستین سال تحصیلی در &#8221; دانشکده ی ادبیات و علوم انسانی &#8221; برایش آسان نبود اما چون معدل نمره ی نهایی دبیرستانی اش از ۱۷/۵ بالاتر بود، موقتاً از پرداخت نقدی پول ثبت نام معاف شد تا بعدها به عنوان &#8220;وام شرافتی&#8221; بازپرداخت گردد.</p>
<p>او طبعی بی آرام داشت و تشنه ی دانستن بود. زیاد کتاب می خواند. پیش از آمدن به دانشگاه به گفته ی خودش ۸۵۰ جلد کتاب خوانده بود و با ادبیات داستانی کشورهای ایران، فرانسه، انگلستان و آمریکا اندک آشنایی یافت. خاطرات خود را هم می نوشت. تا آن جا که می توانست ،غیبت مجاز می کرد اما وقتِ به غنیمت یافته را در کتابخانه ی &#8221; دانشکده ی ادبیات &#8221; به خواندن کتاب های فلسفی، تاریخی، سیاسی، روان شناسی و جامعه شناسی گذراند. از همان سال تا سال چهارم، هر سال بی استثنا یک جلد کتاب می نوشت. در نخستین سال تحصیل در &#8221; دانشکده ی ادبیات &#8220;، رمان عاشقانه ای به نام آنجا که لاله های وحشی می رویند نوشت. نزدیک به انتشار این رمان، از خیر انتشار گذشت. این رمان بیش از اندازه رمانتیک بود و نویسنده به ذهنیت اجتماعی خود نزدیک می شد. سال دوم، کتابی با نام تناقض گویی در سیستم فکری سارتر نوشت. او بیش از آنچه به انتشار کتاب فکر کند، به نفس اندیشیدن و نوشتن فکر می کرد. سال سوم کتابی با عنوان ادبیات و روان شناسی نوشت. قرار چاپ آن در یکی از انتشاراتی های مشهد گذاشته شد اما خود، کتاب را از ناشر پس گرفت. هر سال که می گذشت، دیگر اندیشه های سال پیش خود را قبول نداشت و بر آن ها ایراد می گرفت.</p>
<p>در &#8220;دانشکده ی ادبیات&#8221;، استادان بزرگی داشت. دکتر &#8221; غلامحسین یوسفی &#8220;، دکتر &#8220;علی شریعتی&#8221; و دکتر &#8221; احمد علی رجایی &#8221; نه تنها به وی ادبیات فارسی بلکه شیوه ی اندیشیدن و نقد و بررسی آن را هم می آموختند. رمان عاشقانه ی آنجا که لاله های وحشی می رویند را دکتر شریعتی ـ که همشهری اش بود ـ خوانده بود و نپسندیده بود. یک دلیل چاپ نکردن این رمان، همین نظر دکتر شریعتی بود. کتاب تناقض گویی در سیستم فکری سارتر او را یکی از نویسندگان آن زمان در &#8220;دانشکده ادبیات مشهد&#8221;، &#8220;پرویز خرسند&#8221;، خوانده بود و پسندیده بود اما خود نویسنده ـ که پیوسته از نظر اندیشه تحول می یافت ـ تحولات فکری &#8221; سارتر &#8221; را طبیعی دانست و تناقضی در آن نمی یافت. پایان نامه ی تحصیلی او از &#8221; ایام محبس &#8221; تا &#8221; فتنه &#8221; نام داشت که به تحول ذهنی &#8221; علی دشتی &#8220;، نویسنده، نماینده ی &#8221; مجلس شورای ملی &#8221; و سناتور &#8221; مجلس سنا &#8221; می پرداخت. این پایان نامه را قرار بود انتشارات &#8220;توس&#8221; منتشر کند اما ناشر به قول و قرار خود چندان اهمیتی نمی داد. با این همه &#8221; جواد اسحاقیان &#8221; چندان هم متأسف نشد.</p>
<p>نویسنده در سال ۱۳۵۰ از &#8221; دانشکده ی ادبیات &#8221; فارغ التحصیل شد. سال ها، سال های مبارزات دانشجویی در سطح دانشگاه و مبارزات سیاسی در عرصه ی کشور بود. در آخرین سال دانشجویی در دو جا کار می کرد. در روزنامه ی &#8221; خراسان &#8221; نقد فیلم و در &#8221; انتشارات رادیو مشهد &#8221; برنامه ی &#8221; جوانان &#8221; می نوشت و از این راه به اقتصاد خانواده کمک می کرد. در آن سال ها، نویسندگان اجتماعی غیر وابسته، برای خود نام مستعار برمی گزیدند. او هم همه ی مقالات خود را در این یک سال با نام &#8221; رامین آذرمهر &#8221; می نوشت که نشانی از علاقه ی او به تاریخ باستان بود. او که زبان های فارسی باستان، اوستایی و پهلوی را آموخته بود، به تاریخ و فرهنگ گذشته ی خود می بالید و نام مستعارش، یادآور روزگار اشکانیان و ساسانیان بود.</p>
<p>در سال ۱۳۵۰ برای طی دوران سربازی به &#8221; دانشکده ی زرهی شیراز &#8221; فرستاده شد. او دو سال در &#8220;کرمانشاه&#8221;، &#8220;شاه آباد غرب&#8221; (&#8220;اسلام آباد&#8221; کنونی) و &#8221; سومار &#8221; و ماه ها در بخش هایی از مناطق تصرفی در &#8221; عراق &#8221; به عنوان افسر وظیفه و فرمانده دسته خدمت کرد. خدمت سربازی با روحیه ی جدی، منضبط، سخت گیر و سختی کشیده ی او سازگار بود. چهار ماه در پاسگاه های مرزی ایران ـ عراق شب تا صبح بیدار بود و صبح ها می خوابید. او یک نظامی و افسر تمام عیار بود. شب تا صبح کتاب می خواند تا خود و سربازانش را بیدار نگه دارد که غافلگیر نشوند. عراقی ها شبانه حمله می کردند و او یاد گرفته بود که برنامه ی خواب و بیداری خود را عوض کند.</p>
<div><img decoding="async" class=" aligncenter" src="http://axgig.com/images/59671385228637016662.jpg" alt="59671385228637016662.jpg" /></div>
<p>او در سال ۱۳۵۲ از &#8221; مشهد &#8221; به &#8220;طبس گلشن&#8221; رفت تا نخستین سال خدمت سی و چند ساله ی خود را به عنوان دبیر ادبیات آغاز کند. &#8220;طبس&#8221;، شهر کوچک، بد آب و هوا و تبعیدگاه بود. اما آنچه او را در این شهر دورافتاده و عقب افتاده از نظر فرهنگی نگاه می داشت، شور و شوقش به تدریس و خدمت به دانش آموز و فرهنگ بود. آن سال ها، سال های مردمگرایی بود. به هر دبیرستانی که می رفت، نخستین کارش یا ایجاد کتاب خانه بود یا پر کردن آن از کتاب های ادبی و اجتماعی. خود با بودجه ی دبیرستان از &#8221; مشهد &#8221; کتاب می خرید و با خویش به &#8220;طبس&#8221; می برد. برخی کتاب هایی که دانش آموزان او از کتابخانه به امانت می گرفتند، تا دورافتاده ترین روستاهای این شهر می رفت و برمی گشت. او حتی بخشی از کتاب های خواندنی خود را در این کتاب خانه ها می گذاشت که پس از زلزله همگی از میان رفت. دانش آموزان در درس انشا، از این کتاب ها استفاده می کردند و بدون مطالعه نمی توانستند از پس نوشتن انشاهای غیر عادی او برآیند. او در این تبعیدگاه ـ که خود آن را انتخاب کرده بود ـ تا توانست هم خود آموخت و هم به دیگران آموزش داد. زیاد درس نمی داد اما وقت آزاد خود را به مطالعه ی جدی ادبیات مترقی، اقتصاد، علوم اجتماعی و تاریخ می گذراند. یاد گرفت که چگونه در برابر ناسازگاری محیط گرم و خشک و نیز فشار رؤسای وابسته ی آموزش و پرورش ایستادگی کند. زیر فشار آنان نمره نمی داد. به تبعید به &#8221; دستگردان &#8221; تهدیدش کردند. زیر بار نرفت و آزادگی و اعتقاد خود را به جدی بودن تدریس نشان داد. چهار سال در &#8220;طبس&#8221; ماند اما اجازه نمی دادند تا به &#8220;مشهد&#8221; منتقل شود. می گفتند شهر، به وجود دبیر ادبیات نیاز دارد و با انتقالش مخالفت می کردند. در آزمون فوق لیسانس ادبیات فارسی &#8221; دانشگاه تهران &#8221; و &#8221; پژوهشکده ی فرهنگ ایران &#8221; شرکت کرد و با نمره ی عالی در هر دو جا قبول شد. دو سال مرخصی بدون حقوق گرفت تا بتواند در &#8221; پژوهشکده ی فرهنگ ایران &#8221; ـ که امروزه &#8221; دانشگاه علامه طباطبایی &#8221; نام گرفته است ـ به کار تحصیل، تحقیق و ترجمه بپردازد.</p>
<p>اولین کتاب وی با عنوان &#8220;کوششی برای ارزیابی اندیشه های گوگول<i> با نام مستعار &#8221; ج. ا. دانایی &#8221; در &#8221; انتشارات سپیده &#8221; تهران در ۱۳۵۶ منتشر شد و مورد استقبال قرار گرفت. وی جز &#8221; پژوهشکده ی فرهنگ ایران &#8221; در &#8221; دانشگاه تهران &#8221; هم قبول شده بود ؛ اما تحصیل در &#8221; پژوهشکده &#8221; را ترجیح داد. این مؤسسه ی عالی آموزشی، شرایط ویژه ای داشت: تنها، دارندگان معدل &#8221; سه &#8221; را می پذیرفت. تعداد واحدهای مقطع فوق لیسانس (کارشناسی ارشد) هم پنجاه و دو واحد بود، در حالی که در &#8221; دانشگاه تهران &#8221; واحدهای مقطع فوق لیسانس تنها ۳۲ واحد بود.</i></p>
<p>در پژوهشکده هیچ نمره ای کمتر از &#8221; سه &#8221; (ب) مورد قبول واقع نمی شد. او همیشه راه های دشوارتر را برگزیده بود و از تن آسانی نفرت داشت و این گفته ی گهربار حضرت عیسی مسیح را آویزه ی گوش خود داشت که &#8221; از درِ تنگ وارد شوید. در و راه گشاد را به اکثریت واگذارید &#8220;.</p>
<p>در &#8221; پژوهشکده ی فرهنگ ایران &#8221; گذشته از زبان عربی و انگلیسی، زبان فرانسه هم تدریس می شد و او به زبان، علاقه ی فراوانی داشت. او از بهترین استادان کشور بهره مند می شد. شخصیت هایی چون دکتر پرویز ناتل خانلری، دکتر محمد تقی غیاثی، استاد پورنامداریان ـ که در آن روزگار دانشجوی دوره ی دکترا بود ـ و دکتر سیروس شمیسا در این پژوهشکده تدریس می کردند. او در &#8221; بنیاد فرهنگ ایران &#8221; ـ که زیر نظر دکتر خانلری اداره می شد ـ به کار تحقیق در متون کلاسیک فارسی پرداخت و با گرفتن ماهیانه دو هزار تومان در &#8221; تهران &#8221; و در همین &#8221; بنیاد &#8221; روزگار می گذراند.</p>
<div><img decoding="async" class=" aligncenter" src="http://axgig.com/images/46489020052331459070.jpg" alt="46489020052331459070.jpg" /></div>
<p>دکتر خانلری، بنیانگذار مجله ی وزین &#8221; سخن &#8221; در سال ۱۳۲۴ بود. او دانشجویان برجسته را شناسی و مورد مراقبت تحصیلی و مطالعاتی خاص قرار می داد. وقتی فهمید یکی از دانشجویانش، کتابی در نقد آثار &#8221; گوگول &#8221; نوشته است، او را به ترجمه ی آثاری در نقد ادبی برانگیخت. نخستین مقاله ی ترجمه شده ی وی با عنوان نظریه ی مسری بودن هنر تولستوی در این مجله انتشار یافت. پس از این مقاله، مقالات دیگری از وی در این مجله انتشار یافت که همگی ترجمه از زبان انگلیسی بود، اما افسوس که انتشار این مقالات با آغاز انقلاب، تعطیلی مجله و حبس دکتر خانلری در &#8221; زندان قصر &#8221; همزمان شد. در سال ۱۳۵۷ دومین کتاب &#8221; اسحاقیان &#8221; را &#8221; انتشارات فرزانه &#8221; و با عنوان موانع رشد اقتصادی جهان سوم منتشر کرد. روزگار، روزگار ذهنیت سیاسی و اجتماعی بود و او که از سال ها پیش به این ذهنیت رسیده بود، کمتر می توانست به ادبیات محض بپردازد. این کتاب، تألیف و ترجمه بود. همین ذهنیت، او را به انقلاب برمی انگیخت و با جنبش دانشجویی دانشگاه های &#8220;تهران&#8221; همصدا می ساخت.</p>
<p>در ۱۳۵۸ اسحاقیان فوق لیسانس گرفت و او که خواب گرفتن بورس تحصیلی از &#8220;پژوهشکده فرهنگ ایران&#8221; و ادامه ی تحصیل در &#8220;دانشگاه تورنتو&#8221; را می دید، با پیروزی انقلاب، حبس دکتر خانلری و تعطیلی دانشگاه های کشور، به ناچار به &#8221; مشهد &#8221; برگشت و به عنوان دبیر ابتدا در ناحیه ی دو، سپس شش و سه &#8221; آموزش و پرورش مشهد &#8221; به تدریس پرداخت. در ۱۳۵۸ سومین جلد کتاب خود را با عنوان رخساره هایی از سرمایه داری و جهان آزاد در انتشارات &#8221; رازی &#8221; مشهد به چاپ رساند. این کتاب مجموعه ای مقالات اجتماعی در مورد ماهیت سرمایه داری و امپریالیسم و همگی ترجمه از انگلیسی بود. یک سال بعد کتاب دیگری با عنوان نامه هایی از شیلی منتشر کرد که در باره ی مردم و کشور &#8221; شیلی &#8221; پس از کودتای ۱۱ سپتامبر ۱۹۷۳ به رهبری ژنرال &#8221; پینوشه &#8220;، قصاب مردم &#8221; شیلی &#8220;، بود. گردآورنده ی این نامه ها &#8221; خوزه میگل واراس &#8221; شیلیایی بود و &#8221; اسحاقیان &#8221; آن را از زبان انگلیسی ترجمه کرده بود ؛ اما بیش تر نسخه های آن را باد برد. روزگار، روزگار دفاع از دکتر &#8221; آلنده &#8220;، رهبر مردم شیلی، نبود. تا این مقطع همه ی آثار وی با نام مستعار &#8221; ج. ا. دانایی &#8221; منتشر شده بود. او نمی خواست شناخته و انگشت نما شود. به کار اعتقاد داشت، نه به نام و آوازه.</p>
<p>در سال ۱۳۶۶ به عنوان استاد مدعو به &#8220;دانشگاه آزاد اسلامی بیرجند&#8221; رفت و چهار سال از پربارترین سال های تدریس دانشگاهی خود را در دانشگاه آزاد این شهر فرهنگ پرور، گذراند. او خودش از این سال ها به نیکی یاد می کند. اکنون برخی از بهترین دانشجویان وی، دکترا گرفته اند و در همان دانشگاه و دیگر دانشگاه ها تدریس می کنند. او دو بار در آزمون دوره ی دکترا قبول شد اما دریغ از راه دور و رنج بسیار. از این زمان به بعد او هم در دبیرستان های &#8221; مشهد &#8221; و هم در دانشگاه های آزاد اسلامی &#8221; فردوس &#8220;، &#8221; مشهد &#8221; و دانشگاه پیام نور &#8221; فریمان &#8221; به صورت &#8221; حق التدریسی &#8221; درس می داد. در سال ۱۳۷۶ در پنجمین جشنواره ی مطبوعات کشور به خاطر نوشتن مقاله ی از دن آرام تا کوچه های پر آشوب کلیدر &#8221; لوح افتخار &#8221; دریافت کرد و به عنوان جایزه ی بهترین مقاله در نقد ادبی در مطبوعات کشور، به زیارت خانه ی خدا اعزام گردید.</p>
<div><img decoding="async" class=" aligncenter" src="http://axgig.com/images/58210766785492423902.jpg" alt="58210766785492423902.jpg" /></div>
<p>در همین سال ها همکاری وی با نشریات ادبی ـ فرهنگی کشور، شتاب بیش تری یافت و با مجلاتی چون تکاپو، گلچرخ، پاژ، بینالود، گیله وا، شوکران، نافه، زنان، نگاه نو، ادبیات و فلسفه، نگره، نوشتا، شوکران و چند مجله و نشریه ی دیگر همکاری داشت. او این دوره را دومین دوره ی فعالیت های قلمی خود می داند ؛ دورانی که با پختگی فکری او آغاز می شود و نوشته ها را با نام اصلی خود منتشر می کند.</p>
<p>نخستین کتاب وی از مجموعه &#8220;نقد و بازخوانی ادبیات داستانی&#8221; کلیدر، رمان حماسه و عشق نام دارد که در سال ۱۳۸۳ انتشار یافته و به معرفی جنبه های ناشناخته ی رمان عظیم، ده جلدی و سه هزار صفحه ای کلیدر می پردازد که نویسنده اش، محمود دولت آبادی، همشهری اوست. او این کتاب را به نویسنده تقدیم کرده است. این کتاب چهارصد صفحه و یک مقدمه ی پنجاه صفحه ای در معرفی کوتاه همه ی آثار دولت آبادی و یازده فصل دارد و در هر فصل، رمان از دیدگاهی خاص مورد نقادی قرار گرفته است.</p>
<ul>
<li>عناوین فصول کتاب عبارتند از:</li>
</ul>
<ol>
<li>رفتار حماسی در کلیدر</li>
<li>رفتار اسطوره ای در کلیدر</li>
<li>رفتار سرخ عاشورایی در کلیدر</li>
<li>رفتار عرفانی در کلیدر</li>
<li>رفتار تراژیک در کلیدر</li>
<li>رفتار عاشقانه در کلیدر</li>
<li>رفتار خلاق با &#8221; دُن آرام &#8221; در کلیدر</li>
<li>نقد روان شناختی کلیدر</li>
<li>نقد جامعه شناختی کلیدر</li>
<li>رفتار رئالیستی در کلیدر</li>
<li>رفتار فورمالیستی در کلیدر</li>
</ol>
<div><img decoding="async" class=" aligncenter" src="http://axgig.com/images/54263760809865684606.jpg" alt="54263760809865684606.jpg" /></div>
<p>دومین کتاب از این مجموعه، <i>درنگی بر سرگردانی های شهرزاد پسامدرن : سیمین دانشور</i> نام دارد که نقدی بر سه رمان خانم دکتر &#8220;دانشور&#8221; به نام های سووشون، جزیره سرگردانی و ساربان سرگردان اوست.</p>
<p>این کتاب در ۱۳۸۵ انتشار یافته است.</p>
<ul>
<li>عناوین فصول کتاب عبارتند از:</li>
</ul>
<ol>
<li>بینش و کنش طبقات اجتماعی در سووشون</li>
<li>در گستره ی ادبیات فمینیستی</li>
<li>نقد جامعه شناختی جزیره ی سرگردانی</li>
<li>نگرش و هنجارهای نقد پسامدرن</li>
<li>از &#8221; رِگتایم &#8221; دکتروف تا جزیره ی سرگردانی و ساربان سرگردان .</li>
</ol>
<p>سومین کتاب از همین مجموعه سایه های روشن در داستان های جلال آل احمد در همان سال ۱۳۸۵ انتشار یافته است.</p>
<ul>
<li>عناوین فصول کتاب عباتند از:</li>
</ul>
<ol>
<li>واقع گرایی جامعه گرا در از رنجی که می بریم</li>
<li>نقد جامعه شناختی مدیر مدرسه</li>
<li>نقد سبک شناختی مدیر مدرسه</li>
<li>نقد تاریخی نون و القلم</li>
<li>نقد ساختگرای داستان کوتاه شوهر آمریکایی</li>
<li>از نشانه ها تا ناخودآگاه متن در پنج داستان</li>
<li>سویه های ادبیت در خونابه ی انار.</li>
</ol>
<p>چهارمین جلد از مجموعه ی &#8221; نقد و بازخوانی ادبیات داستانی معاصر راهی به هزار توی رمان نو در آثاری از آلن روب گری یه، ناتالی ساروت و میلان کوندرا نام دارد که در ۱۳۸۶ منتشر شده است.</p>
<ul>
<li>عناوین فصول این کتاب عبارتند از:</li>
</ul>
<ol>
<li>راهی به هزارتوی رمان نو در پاک کن ها</li>
<li>پاک کن ها به عنوان رمان معمّا</li>
<li>پاک کن ها: تراژدی کهن یا رمان حماسی</li>
<li>نقد ساخت گرایی تکوینی و پاک کن ها</li>
<li>گزاره های ساخت شکنانه و روان شناختی در صدایشان را می شنوید؟</li>
<li>سایه های روشن ذهن در صدایشان را می شنوید؟</li>
<li>نقد زیبایی شناختی مهمانی خداحافظی .</li>
</ol>
<p>پنجمین جلد کتاب از این مجموعه، از خشم و هیاهو تا سمفونی مردگان نام دارد که انتشارات &#8221; هیلا &#8221; (ققنوس) در سال ۱۳۸۷ منتشر کرده است و به مطالعه ی تأثیرات رمان خشم و هیاهو ی &#8221; فاکنر &#8221; بر رمان مدرن سمفونی مردگان &#8221; عباس معروفی &#8221; می پردازد. این کتاب مورد استقبال قرار گرفت و نسخه های آن را چند ماهه به فروش رفت و گویا یکی از سیزده کتاب پرفروش سال بوده است.</p>
<ul>
<li>عناوین مقالات کتاب، عبارتند از:</li>
</ul>
<ol>
<li>رقص عقربه های زمان در خشم و هیاهو و سمفونی مردگان</li>
<li>&#8220;رقص عقربه های ذهن در خشم و هیاهو و سمفونی مردگان</li>
<li>گزاره های جامعه شناختی در خشم و هیاهو و سمفونی مردگان</li>
<li>قطب های استعاره و َمجاز در خشم و هیاهو و سمفونی مردگان.</li>
</ol>
<div><img decoding="async" class=" alignleft" src="http://axgig.com/images/44753791058449052648.jpg" alt="44753791058449052648.jpg" /></div>
<p>ارزش همه ی این آثار در نگرش نویسنده به ادبیات داستانی و نقد آن بر پایه ی &#8221; نظریه ی ادبی نو &#8221; است ؛ یعنی نویسنده ابتدا، همه ی آثار و مقالات یک نظریه ی ادبی نو را ـ که در بررسی و خوانش ادبیات داستانی در غرب رایج است ـ برگزیده آن را تحلیل می کند. در دومین مرحله قانونمندی های آن را کشف و در سومین وهله، این هنجارها را روی اثر داستانی پیاده و اِعمال می کند و به بررسی اثر می پردازد. به این دلیل نکته ی مهم در این آثار، نگرش و دید جدیدی است که نویسنده با آن به ادبیات داستانی معاصر ایران یا جهان می پردازد. این برداشت ها کاملا ً تازه است. به طور پراکنده به صورت نظریه مطرح شده اما کمتر کسی تا کنون بر پایه ی این نظریه ها به نقد جدی و پیوسته و نظاموار به ادبیات داستانی، نپرداخته است.</p>
<p>بر برخی از این آثار، نقد و نظرهایی هم از موضع اقرار و ارادت و هم، عداوت و انکار نوشته شده است: مانند مقاله ای که &#8221; عباس معروفی &#8221; و &#8221; فتح الله بی نیاز &#8221; به عنوان معرفی کتاب راهی به هزار توی رمان نو. .. نوشته اند یا آنچه &#8221; الهام مهویزانی &#8221; (یکتا) و &#8221; مجتبی حسن پور &#8221; در مورد از خشم و هیاهو. .. گفته اند.</p>
<p>با انتشار این پنج جلد کتاب، دومین دوره ی فعالیت نویسندگی &#8220;جواد اسحاقیان&#8221; به پایان می رسد و او به سومین دوره ی حیات ادبی و نظریه پردازی خود وارد می شود. حاصل این دوره ی پربار ـ که تا کنون ادامه دارد ـ نگارش بیست و چهار عنوان کتاب است. او که پیوسته بر غنای اندیشه و تئوری ادبی نو می افزود، به بازنگری پنج عنوان کتاب های منتشر شده ی پیشین خود پرداخت و سطح نوشته را آن اندازه ارتقا داد که شایسته ی تدریس در محافل آکادمیک کشور باشد. ما سپس به معرفی اجمالی این آثار خواهیم پرداخت.</p>
<ul>
<li><b>جواد اسحاقیان</b></li>
</ul>
<p>تیر ماه ۱۳۹۳</p>
<h1><span id=".D8.AA.D8.A7.D9.84.DB.8C.D9.81.D8.A7.D8.AA:" class="mw-headline">تالیفات:</span></h1>
</div>
<ul style="text-align: justify;">
<li><a title="دارابنامه" href="http://khorasoon.com/index.php?title=%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87">دارابنامه</a></li>
</ul>
<h1 style="text-align: justify;"><span id=".D9.85.D8.B5.D8.A7.D8.AD.D8.A8.D9.87_.D9.87.D8.A7:" class="mw-headline">مصاحبه ها:</span></h1>
<h1 style="text-align: justify;"><span id=".D9.BE.DB.8C.D9.88.D9.86.D8.AF.D9.87.D8.A7" class="mw-headline">پیوندها</span></h1>
<ul>
<li style="text-align: justify;"><a title="تراژدی و مبارزه" href="http://khorasoon.com/index.php?title=%D8%AA%D8%B1%D8%A7%DA%98%D8%AF%DB%8C_%D9%88_%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D9%87">تراژدی و مبارزه</a></li>
<li style="text-align: justify;"><a title="از &quot;روح رمان&quot; کوندرا تا &quot;جهانبانان&quot; خسروجردی" href="http://khorasoon.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B2_%22%D8%B1%D9%88%D8%AD_%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%22_%DA%A9%D9%88%D9%86%D8%AF%D8%B1%D8%A7_%D8%AA%D8%A7_%22%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%D8%A8%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86%22_%D8%AE%D8%B3%D8%B1%D9%88%D8%AC%D8%B1%D8%AF%DB%8C">از &#8220;روح رمان&#8221; کوندرا تا &#8220;جهانبانان&#8221; خسروجردی</a></li>
<li style="text-align: justify;"><a title="سویه های فتوت در ادبیات داستانی معاصر" href="http://khorasoon.com/index.php?title=%D8%B3%D9%88%DB%8C%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D9%81%D8%AA%D9%88%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA_%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%B5%D8%B1">سویه های فتوت در ادبیات داستانی معاصر</a></li>
<li style="text-align: justify;"><a title="مصاحبه رادیو صدای آشنا با آقای جواد اسحاقیان" href="http://khorasoon.com/index.php?title=%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87_%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%88_%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C_%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7_%D8%A8%D8%A7_%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C_%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%AF_%D8%A7%D8%B3%D8%AD%D8%A7%D9%82%DB%8C%D8%A7%D9%86">مصاحبه رادیو صدای آشنا با آقای جواد اسحاقیان</a></li>
<li style="text-align: justify;"><a title="گفت و شنودی با جواد اسحاقیان درباره تازه ترین اثرش راهی به هزار توی رمان نو" href="http://khorasoon.com/index.php?title=%DA%AF%D9%81%D8%AA_%D9%88_%D8%B4%D9%86%D9%88%D8%AF%DB%8C_%D8%A8%D8%A7_%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%AF_%D8%A7%D8%B3%D8%AD%D8%A7%D9%82%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87_%D8%AA%D8%A7%D8%B2%D9%87_%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D8%AB%D8%B1%D8%B4_%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%A8%D9%87_%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1_%D8%AA%D9%88%DB%8C_%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86_%D9%86%D9%88">گفت و شنودی با جواد اسحاقیان درباره تازه ترین اثرش راهی به هزار توی رمان نو</a></li>
<li style="text-align: justify;"><a title="خوانش اسطوره ای داستان کوتاه &quot;ماهی در باد&quot; آتش پرور" href="http://khorasoon.com/index.php?title=%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B4_%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%88%D8%B1%D9%87_%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87_%22%D9%85%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A8%D8%A7%D8%AF%22_%D8%A2%D8%AA%D8%B4_%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%B1">خوانش اسطوره ای داستان کوتاه &#8220;ماهی در باد&#8221; آتش پرور</a></li>
<li style="text-align: justify;"><a title="مدرنیسم و چند صدایی در رمان &quot;کوچه ی اول، خانه ی آخر&quot; ساعتچی" href="http://khorasoon.com/index.php?title=%D9%85%D8%AF%D8%B1%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85_%D9%88_%DA%86%D9%86%D8%AF_%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86_%22%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%87_%DB%8C_%D8%A7%D9%88%D9%84%D8%8C_%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87_%DB%8C_%D8%A2%D8%AE%D8%B1%22_%D8%B3%D8%A7%D8%B9%D8%AA%DA%86%DB%8C">مدرنیسم و چند صدایی در رمان &#8220;کوچه ی اول، خانه ی آخر&#8221; ساعتچی</a></li>
<li style="text-align: justify;"><a title="گزاره های مدرنیستی در داستان کوتاه به دزدی رفته ها" href="http://khorasoon.com/index.php?title=%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D9%85%D8%AF%D8%B1%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87_%D8%A8%D9%87_%D8%AF%D8%B2%D8%AF%DB%8C_%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%87_%D9%87%D8%A7">گزاره های مدرنیستی در داستان کوتاه به دزدی رفته ها</a></li>
<li style="text-align: justify;"><a title="تقابل های دوگانه در &quot;روشنان&quot; جمال میرصادقی" href="http://khorasoon.com/index.php?title=%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%D9%88%DA%AF%D8%A7%D9%86%D9%87_%D8%AF%D8%B1_%22%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%86%22_%D8%AC%D9%85%D8%A7%D9%84_%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B5%D8%A7%D8%AF%D9%82%DB%8C">تقابل های دوگانه در &#8220;روشنان&#8221; جمال میرصادقی</a></li>
<li style="text-align: justify;"><a title="بوطیقای ساختارگرا در معصوم اول" href="http://khorasoon.com/index.php?title=%D8%A8%D9%88%D8%B7%DB%8C%D9%82%D8%A7%DB%8C_%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D8%A7_%D8%AF%D8%B1_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D8%A7%D9%88%D9%84">بوطیقای ساختارگرا در معصوم اول</a></li>
<li style="text-align: justify;"><a title="سویه های مدرنیسم در &quot;جوی و دیوار و تشنه&quot; ابراهیم گلستان" href="http://khorasoon.com/index.php?title=%D8%B3%D9%88%DB%8C%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D9%85%D8%AF%D8%B1%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85_%D8%AF%D8%B1_%22%D8%AC%D9%88%DB%8C_%D9%88_%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D8%B1_%D9%88_%D8%AA%D8%B4%D9%86%D9%87%22_%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85_%DA%AF%D9%84%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86">سویه های مدرنیسم در &#8220;جوی و دیوار و تشنه&#8221; ابراهیم گلستان</a></li>
<li style="text-align: justify;"><a title="جستاری در نوع داستان کوتاه &quot;خواب خون&quot; بهرام صادقی" href="http://khorasoon.com/index.php?title=%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%86%D9%88%D8%B9_%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87_%22%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%A8_%D8%AE%D9%88%D9%86%22_%D8%A8%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%B5%D8%A7%D8%AF%D9%82%DB%8C">جستاری در نوع داستان کوتاه &#8220;خواب خون&#8221; بهرام صادقی</a></li>
<li style="text-align: justify;"><a title="کلیدر، رمان حماسه و عشق" href="http://khorasoon.com/index.php?title=%DA%A9%D9%84%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%8C_%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%AD%D9%85%D8%A7%D8%B3%D9%87_%D9%88_%D8%B9%D8%B4%D9%82">کلیدر، رمان حماسه و عشق</a></li>
<li style="text-align: justify;"><a title="از&quot; دست تاریک و دست روشن&quot; گلشیری تا &quot; زخم شمشیر&quot; بورخس" href="http://khorasoon.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B2%22_%D8%AF%D8%B3%D8%AA_%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%DA%A9_%D9%88_%D8%AF%D8%B3%D8%AA_%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86%22_%DA%AF%D9%84%D8%B4%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%AA%D8%A7_%22_%D8%B2%D8%AE%D9%85_%D8%B4%D9%85%D8%B4%DB%8C%D8%B1%22_%D8%A8%D9%88%D8%B1%D8%AE%D8%B3">از&#8221; دست تاریک و دست روشن&#8221; گلشیری تا &#8221; زخم شمشیر&#8221; بورخس</a></li>
<li style="text-align: justify;"><a title="درنگی بر سرگردانی های شهرزاد پسامدرن : سیمین دانشور" href="http://khorasoon.com/index.php?title=%D8%AF%D8%B1%D9%86%DA%AF%DB%8C_%D8%A8%D8%B1_%D8%B3%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AF_%D9%BE%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%AF%D8%B1%D9%86_:_%D8%B3%DB%8C%D9%85%DB%8C%D9%86_%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%88%D8%B1">درنگی بر سرگردانی های شهرزاد پسامدرن : سیمین دانشور</a></li>
</ul>
<p>نوشته <a href="https://sayf.ir/javad-eshaghian/">جواد اسحاقیان</a> اولین بار در <a href="https://sayf.ir">SAYF.IR</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://sayf.ir/javad-eshaghian/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">61885</post-id>
		<media:thumbnail url="http://axgig.com/images/06105139251624537743.jpg" />
		<media:content url="http://axgig.com/images/06105139251624537743.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">06105139251624537743.jpg</media:title>
		</media:content>
		<media:content url="http://axgig.com/images/59671385228637016662.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">59671385228637016662.jpg</media:title>
		</media:content>
		<media:content url="http://axgig.com/images/46489020052331459070.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">46489020052331459070.jpg</media:title>
		</media:content>
		<media:content url="http://axgig.com/images/58210766785492423902.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">58210766785492423902.jpg</media:title>
		</media:content>
		<media:content url="http://axgig.com/images/54263760809865684606.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">54263760809865684606.jpg</media:title>
		</media:content>
		<media:content url="http://axgig.com/images/44753791058449052648.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">44753791058449052648.jpg</media:title>
		</media:content>
	</item>
	</channel>
</rss>
